|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
پاییز میرسد که مرا مبتلا کند با رنگهای تـازه مــرا آشنا کند پاییز میرسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچـــه جا کند او میرسد که از پس نه ماه انتظار راز ِ درخت باغچـــه را برملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوههــای تازه بیــارد ، خـدا کند او میرسد که باز هم عاشق کند مرا او قـول داده است بـه قــولش وفا کند پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است جــز این کــه روز و شب بنشیند دعا کند شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها یک فصل را بخاطر او جا به جا کند تقویـم خواست از تو بگیرد بهـــار را تقدیر خواست راه شما را جدا کند خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر در را بـــه روی حضــرت پاییــــز وا کند... برچسبها: علیرضا بدیع, اشعار علیرضا بدیع, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ] [ 23:14 ] [ شعر و غزل امروز ]
سرمای ته نشین شده در کنج تختها دل کندن ِ ملافهای از بند رختها قطبیترین نقاط زمین در کنار هم تزریق موریانه بــه خواب درختها هر روز ساده رد شدن از امتحان مرگ با انتـخاب سختترین بیـــن سختها تسلیم میشود به سیاهی چشم هام تسلیـم مــیشوم بــه سپیدی بختها تقویم من معطل یک فصـل تازه است من که تمام زندگیام بیاجازه است چیــزی نپرس! حدس بزن از صدای من جا مانده توی زندگیات ریشههای من تن دادهام به مرگ ، به پایان جستجو [دنیای کوچکی ست به ابعاد یک پتو] سهم من از تمام جهان تو... و از تو هیچ در دستهای واقعــی ِ مرد رو به رو نامــی غریبـــه روی فراموشــی لبــــم بغضی شکست خورده که جامانده در گلو زخـــم ِ صدای خاطرهای پشت سیـــمها «من خوب ِ خوب ِ خوبم و تو... از خودت بگو!» از عمق آن جهنم و قسط اجاره هاش از چنگ های زندگــــی و آرواره هاش از هیچ چیز ِ سرد شده، روی میز شام از دستهای خالــی ِ در فکـــر انتقـــام از لاشههای گم شده در آخرین نبرد □ دنبـال هیـــچ چیـــز نمیگردم و نگــرد عشق تو توی حافظهی موریانه هاست در بیهویتیّ ِ ته ِ سردخانه هاست وقتــی رسیدم آخـــر دنیــا و باز هم چشمم به رد پای کسی در نشانه هاست بایــد بهـانــه گیـــر ِ نگــاه تـــو میشدم اما دلــم گرفتهتر از ایــن بهانه هاست کـم کـم بــه فصل سرد تو ایمان میآورم چون صبر برف بیشتر از صبر دانه هاست برچسبها: مهسا زهیری, اشعار مهسا زهیری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:56 ] [ شعر و غزل امروز ]
یک منظره کشیـده ام - امّا چــه فایده؟ وقتی که نیستی تو در اینجا چه فایده؟ دریا به رنگ آبی ِ روشن، پر از سکوت وقتی که نیست ماهیِ دریا، چه فایده؟ بــی تــو به درد می خورد آیا تمامِ من؟ این شاعر همیشه ی تنها؟ چه فایده! گفتـی: بخند ، مرد کـــه گریــــه نمی کند خندیده ام به ریشِ خودم، ها... چه فایده؟ در یک اتاق خیس سه در سه بدون تو با خاطرات یـــخ زده ی ما، چه فایده... این منظره بدون تـــو زیبا نمی شود از من نگیر بودن خود را... چه فایده- باید کـــه تا نبودن تــــو عادتـــم شود این سرنوشت من شده... فردا، چه فایده روی دلــم کـــه پا بِگُذاری شکسته ام این شد جواب عشق من آیا؟ چه فایده برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 18:37 ] [ شعر و غزل امروز ]
خالــی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش خلق، بی جان، شهر گورستان و ما در غار پنهان یأس و تنهایـــی ِ من ، مانند لوط و دخترانش پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی، نه صبحی نیمــی از آفاقــم اما ، نیمه ی بـــی خاورانش سرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانم وین دل توفانی ام، دریای خون بی کرانش پیش رویم شهر را بر سر سیه چادر کشیده روسری هــای عــزا از داغ دیـده مادرانش عیب از آنان نیست من دل مرده ام کز هیچ سویی در نمــی گیرد مرا ، افســـون ِ شهـر و دلبرانش جنگجویــــی خسته ام بعد از نبــــردی نابرابر پیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانش دعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت راست چـــون پیغمبری رو در روی ناباورانش برچسبها: حسین منزوی, اشعار حسین منزوی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 9:1 ] [ شعر و غزل امروز ]
من از تبار تیشهام ، با من غمی هست در ریشهام احساس درد مبهمی هست بـر گیسوانـم بـوسـه زد روزی خداوند در سرنوشتم راه پر پیچ و خمی هست وقتی مرا با خاک یکسان خواست، یعنی در نقشــهی جغرافیــای من بمی هست سهــم من از شادی شبیه آفتـاب است او هم نمیداند که حتا شبنمی هست! جز زخم، این دنیا نخوردم تلخ و شیرین آیا در آن دنیـــا امید مرهمــی هست؟ برچسبها: مژگان عباسلو, اشعار مژگان عباسلو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 8:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
ببین در سطر سطر صفحه ی فالی که می بینم تــو هـــم پایان تلخـــی داری ای آغــــاز شیرینـم ببین در فال "حافظ" خواجه با اندوه می گوید: کـــه مـن هـم انتهـــای راه را تاریک می بینم تو حالا هرچه می خواهی بگو حتی خرافاتی برای من کـــه تآثیری ندارد ، هر چــه ام اینـم چنان دشوار می دانم شب کوچ نگاهت را کـــه از آغـــاز ، پایان ِ تــو را در حال تمرینم نه! تـو آئینه ای در دست مردان توانگر باش که من درویشی از دنیای کشکول و تبرزینم در آن سو سودِ سرشار و در این سو حافظ و سعدی تــــو و سودای شیرینت ، من و یاران دیرینــــم بــرو بگـذار شاعــــر را بــــه حــال خویشتن مـاند چه فرقی می کند بعد از تو شادم یا که غمگینم پس از تو حرفهایت را بگوش سنگ خواهم گفت تو خواهی بعد از این دیوانه خوانی یا خبر چینم
برچسبها: محمد سلمانی, اشعار محمد سلمانی, غزل, شعر و غزل [ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 8:18 ] [ شعر و غزل امروز ]
این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است
هرکس که گفته است خدا نیست کافراست با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب باید قبول کرد که گندم مقصّر است آن سایه ای که پشت سرت راه می رود گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است شاعر فقط برای خودش حرف می زند در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود بمبی هنوز در چمدان مسافر است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وبلاگ غزل پست مدرن سیدمهدی موسوی برچسبها: سیدمهدی موسوی, اشعار سیدمهدی موسوی, شعر و غزل, غزل پست مدرن [ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 0:27 ] [ شعر و غزل امروز ]
خميـازههای کشدار ، سيـگار پشت سیگار
شب گوشهای به ناچار، سيگار پشت سیگار این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست لعنت بـــه اين خودآزار ، سيگار پشت سیگار پای چپ جهــــــان را ، با ارهای بريدند چپ پاچههای شلوار، سيگار پشت سیگار در انجمـاد يک تخت، این لاشه منفجر شد پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار بر سنگفرش کوچه، خوابیده بیسرانجام این مرده ی کفن خــوار، سيگار پشت سیگار صد صندلی در این ختم، بیسرنشین کبودند مردی تکيده ، بیـــزار ، سيگار پشت سیگار تصعید ِ لاله ی گوش ، با جيغهای رنگی شک و شروع انکار، سيگار پشت سیگار مُردم از اين رهایی، در کوچههای بنبست انگارها نـــه انگار ، سيگار پشت سیگار این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سیگار ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد در يک تنور نمدار ، سيگار پشت سیگار صد لنزِ بیترحم، در چشم شهر جوشید وین شاعران بیکار، سيگار پشت سیگار در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست مردی بــه حال اقرار، سيگار پشت سیگار اسطــورههای خاین ، در لابلای تاریـــخ خوابند عين کفتار، سيگار پشت سیگار عکس تو بود و قصّه ، قاب تو بـود و انکار کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار مبهوت رد دودم، این شکوهها قديميست تسليم ِ اصل تکـرار ، سيگار پشت سیگار کانسرو شعر سیگار ، تاریــــخ انقضاء خورد سه، یک، مميز چهار، سيگار پشت سیگار ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای هاجند و واج انگـار ، سيگار پشت سیگار خودکارِ من قدیمیست، گاهی نمینويسد یک مارک ِ بــیخریدار، سيگار پشت سیگار ................................................ دانلود دکلمه سیگار پشت سیگار اندیشه فولادوند برچسبها: اندیشه فولادوند, دکلمه شعر, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 1:25 ] [ شعر و غزل امروز ]
می توانی كه فريبم بدهی با نظری پنجه انداختهای سوی شكار دگری آه! ديوانه ی آن لحظه ی چشمان توام كــه پلنگانه به قربانـــی خود مينگری آنچنان رد شو كــــه آشفته كنــی موی مرا ای كه آسوده دل از بيشه ی من ميگذری مرهمی بهتر از اين نيست كه زخمم بزنی عشق ، آمــاده بكــن خنــــجر بــرنده تـری هيمه بر هيمه ی اين آتش سوزنده بريز تا از آن جنــگل انبــــوه نمـــاند اثــــری نكند بـــوی تـــــو را باد به هر جا ببرد خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری برچسبها: اعظم سعادتمند, اشعار اعظم سعادت مند, شعر وغزل, شعر وغزل امروز [ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 13:50 ] [ شعر و غزل امروز ]
فضــای خانه کـــه از خندههای ما گــرم است چه عاشقانه نفس میکشم!، هوا گرم است دوباره «دیدهامت»، زُل بزن بـه چشمانی که از حرارتِ «من دیدهام ترا» گرم است بگو دومرتبه این را کــــه: «دوستت دارم» دلم هنوز به این جملهی شما گرم است بیــا گنـــاه کنیم عشق را... نترس خدا هزار مشغله دارد، سر ِ خدا گرم است من و تو اهل بهشتیم اگرچه میگویند جهنـــم از هیجانات ما دو تا گرم است ... به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه میگویم که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است برچسبها: نجمه زارع, اشعار نجمه زارع, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 9:13 ] [ شعر و غزل امروز ]
پلــنگ سنگـــی دروازه های بسته شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخــی شراب کهنـــه ای من تلخــــی زهرم مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکـی از سنگ های کوچک افتاده در نهــرم کسی را که برنجاند تو را، هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من پلــنگ سنگــی دروازههای بسته شهــرم برچسبها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 9:7 ] [ شعر و غزل امروز ]
وقتی از فاصله ای دور تورا می بینم بـــه خدا ماهیم و تـور ِ تو را می بینم گسی وتندی وشیرینی وتلخی ازدور اینهمه مزه ولــی شور تو را می بینم بـــه نظر میرسد از میکده برمیگردی من از این فاصله ناجور تو رامی بینم تار هرموی تویک گوشه ای ازموسیقیست نغمــه می سازی و ماهــور تو را می بینم بـه جهنم اگر این حرف به دارم بکشد به خدا هاله ای از نور تو را می بینم!!! می نشینی که مرا داغ کنی ای بانو؟ می نشینم و به هر زور تو را می بینم کوچه برهم زدی و پنجره ها باز شدند چشم مردم بشود کـــور تورا می بینم برچسبها: ابوالقاسم خورشیدی, اشعار ابوالقاسم خورشیدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:52 ] [ شعر و غزل امروز ]
لب گشودی وغزل از سخنت می ریزد طعــم خرمای جنوب ازدهنت می ریزد مـوج کارون به درازای شبی طولانیست بس که درساحلش ازموج تنت می ریزد باوجودی که هواشرجی خوزستانیست چـــه نسیم خوشی ازپیرهنت می ریزد خبرت نیست مگر،سوی دماوند نرو! زیـــر سنگینــی نــــاز بدنت می ریزد هستی وگریـه من دردِ نبودن ها نیست اشک شوقیست که از آمدنت می ریزد قصه ام،قصه آوارگی ارگ بم است دلـــم از زلزله دل شکنت می ریزد ترس وزن غـــزل وقافیه دارم ، غزلــــم ترس من لحظه شاعر شدنت می ریزد
برچسبها: ابوالقاسم خورشیدی, اشعار ابوالقاسم خورشیدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
چشــم جـــــادویی و موهای رها از روســـــری روی لب ها رنگ سرخ و شـکل مـوهــــا پـرپـری مثل شمشیری که با یک ضـربه آدم می کشــد قاتلـــی، آدمکشی ، اما به طــــــرز دیگـــــــری تو بــدون شــک چنــان خوبی که در یک ثــانـیه آبروی جمــع بت هــــای جهــــــان را می بــری یـا بـه قـــول شـــــــاعران روزگــــــاران کـهــــن پـرده ی ایمــــان اهـــــل ادعــــــــا را مـی دری با توجــه به نگــاه نافـــــذ و ابـــــروی خـــــــاص از تمـــــام دختـــــــران آنچـنـــــــــانی بــرتــــری دختـر ســالی اگر شــایســته ســــالاری کننـد نمــــره ات بـالاتــرین حـــــد کــلاس دلبــــــــری لایق نـام خدایـــــانـی تـو، زیــــرا گفـــتـــه انــد: «قدر زر زرگـــــر شناسد، قــــدر گوهر گوهری» تو بجـای من قضاوت کن که آیا ممــکن اسـت رد شـوم از روبه رویـت بی خیال و سـرسـری؟ برچسبها: جواد مزنگی, اشعار جواد مزنگی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 1:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
مثــل زبـــان مـادری ام دوست دارمت با لهجهی علی اصغریام دوست دارمت عطری که میزنی به تنت بویش آشناست مجنــون بـــــوی بربریام دوست دارمت دیوانــهی حجاب تو و چادرت شدم اما بدون روسریام دوست دارمت قصدم حلال بود ولــــی خب اگر نشد یک جورهای دیگریام دوست دارمت راجـــع بـــه من عزیــــز دلــــم فکر بد نکن یعنی به چشم خواهریام دوست دارمت برچسبها: محمد رفیعی, اشعار محمد رفیعی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 23:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
من را به شکل آدم تنهای دیگری تبعید کرده اند بــه دنیــای دیگری تا اینکه یک غروب همین چند وقت پیش تـــو آمدی بـــه هیئت حـــوای دیگـــــری ای عشق مدتی است دلم غرق لذت است بخشیده ای بــــه درد تــــو معنـــــای دیگری با خلق تو گذاشت خدا جن و انس را ناکـــام در جواب معمــــای دیگــــــری عمری است در غزل سخن ازحسن یوسف است دیگــــر رسیده نــوبت زیبـــــای دیگـــــــری اینبار چند میوه ی نارنج لازم است؟ در من حلول کرده زلیخـــای دیگری پایان قصه هیچکسی جز من و تو نیست ایـــن بار من کنـــــار توام جـــای دیگری گفتی که شعرهام شبیه گذشته نیست طبعــم رسیده است بـــه امضــای دیگری برچسبها: محمد رفیعی, اشعار محمد رفیعی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 23:24 ] [ شعر و غزل امروز ]
تــو از اول سلام ات پاســـخ بدرود با خود داشت اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت بهشتت سبـزتــــر از وعــده ی شداد بود امــا -برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت ببخشایـــم اگـــــر بستم دگــــر پلک تماشــــا را که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت «سیاوش» وار بیــــرون آمدم از امتحــــان گر چــــه -دل «سودابه» سانت هرچه آتش بود با خود داشت مرا با برکــــه ام بگذار دریا ارمغــــان تــــــو بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت برچسبها: محمدعلی بهمنی, اشعار محمدعلی بهمنی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 8:10 ] [ شعر و غزل امروز ]
اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم حالا که سهم من نشدی کم بیاورم دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم میخواستم که چشم تو را شاعری کنم امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم یادت که هست پای قراری که هیچ وقت..... میخواستم برای تــــو مریـــــم بیاورم؟ حتی قرار بود که من ابر باشم و باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم ...... اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم عمراً دوباره رو به جهنّـــــم بیاورم خود را عوض کنم و برایت به هر طریق از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟
برچسبها: فریبا عباسی, اشعار فریبا عباسی, شعرو غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 23:51 ] [ شعر و غزل امروز ]
ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پرستار جوانم؟ باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم؟ تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان آن تب که گل انداخته بر گونه جانم بیمـــــاری من عامل بیگانـــه ندارد عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم آخر چه کند با دل من علم پزشکی وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟ لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست می ترسم اگـــر بـــــاز شود قفــل دهانـــم- این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج امشب بکشد نام تـــو از زیـر زبانــم! می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش... چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیانم * برچسبها: بهروز یاسمی, اشعار بهروز یاسمی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 1:11 ] [ شعر و غزل امروز ]
آغــاز می کنم غزلــم را به نام تـــو حبل الورید شعر مرا خون تازه شو ! حبل الورید غیرتِ مردانِ مرد نیست حبل الورید : قیمت یک تار موی تو ! نزدیکتر بــه تو… نه ! تو نزدیک تر به من !… اصلاُ نه این نه آن !… فقط از پیش من نرو - - تا آیه آیه ، وحی برقصم شبیه شعر تا شعله شعله، نور بپاشم به کوچه و - - خواب هزار ساله این شهر منجمد شهر چراغ قرمز و آژیر و تابلو - - در این نبرد تن به تن آشفته … تن به تن ؟! … نه !… یک هزار و سیصد و هشتاد و سه به دو ! بانو ! تمام بُعد زمان رو به روی ماست ! تاریخ ، حرف کهنه و این عشق حرف نو ! تو حرف تازه ای و غزل می زند ورق - - تقویم را و تا ابدیت ، جلو جلو - هر صفحه را به بوسه تو مُهر می کند … خیام ، مست عطر دهانت ، تلو تلو - … می آید و دوباره رصد می کند … تـــو را ! شک می کند … دوباره رصد می … دوباره… دو - نه ! …صد هزار باره ! ….یقین می کند ! … و بعد : تاریـــخ نو : ۱/ ۱/ یکسال بعد تو ! برچسبها: سیامک بهرام پرور, اشعار سیامک بهرام پرور, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 0:37 ] [ شعر و غزل امروز ]
ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست چنگـی از تــو چنگ تر ، یا ســـازی از تو سازتر قصه ی گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت چــون دو ابـروی تـــو از ایجـــاز ، با ایجـــازتر چشم در چشمت نشستم ، حیرتم از هوش رفت چشــم وا کردم بـــه چشم اندازی از ایـــن بازتر از شب جادو عبورم دادی و ، دیدم نبود - جادویــی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر آن کـــه چشمان مرا تَر کـــرد ، اندوه ِ تو بود گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز ، تَر برچسبها: علیرضا قزوه, اشعار علیرضا قزوه, شعر و غزل, شعرو غزل امروز [ جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 0:8 ] [ شعر و غزل امروز ]
با من ِ تنهـــا غریبـــی ، آشنای دیگـــران کاش من هم لحظه ای بودم به جای دیگران از همان روزی که دستان مرا کردی رها، برگ پاییزم کـــه می افتم بـه پای دیگران در نگــاه مردم دنیا اسیری ساده ام در خیال خام خود فرمانروای دیگران عاشقی یکسان اگر با کفر باشد کافرم، یا خدایم فـــرق دارد با خدای دیگران زخم های کهنه ام تنها نه از لطف تو است ، دسترنـــج روزگـــار است و دعـــای دیگــران! برچسبها: سجاد سامانی, اشعار سجاد سامانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 2:2 ] [ شعر و غزل امروز ]
من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم ظاهـــری آرام دارد باطن توفانیــم مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می کنند خود ولــی در دستهـــای دیگــــران زندانیـــم بس که دنبال تو گشتم شهره ی عالم شدم سربلندم کـــرده خوشبختـــانه سرگردانیــــم می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع هر کـــه باشد باخبـــر از گریــــه ی پنهانیم هیـــچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد عاقبت کاری به دستم می دهد نادانیم برچسبها: سجاد سامانی, اشعار سجاد سامانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 1:57 ] [ شعر و غزل امروز ]
همین دقیقه، همین ساعت ... آفتاب، درست کنـــار حوض، کمــی سایه داشت روز نخست تو کنـــج باغچه، گلهای سرخ می چیدی... پس از گذشتن یک سال یادم است درست ببیــن چگونـه برایت هنـــوز دلتنگ است کسی که بعد تو یک لحظه از تو دست نشست چقــدر نامــــه نوشتـــم ... دلــم پر است چقدر امید نیست به این شعرهای ساده ی سست دوباره نامه ی من... شهر بی وفا شده است چــه خلوت است در این روزها اداره ی پست! برچسبها: نجمه زارع, اشعار نجمه زارع, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 16:47 ] [ شعر و غزل امروز ]
بده بـــه دست من این بار بیستونها را که این چنین به تو ثابت کنم جنونها را بگـــو بـــه دفتـــر تاریــــخ تا سیاه کند به نام ما همه ی سطرها، ستونها را عبور کم کن از این کوچه ها که می ترسم بسـازی از دل مـــردم کلکسیونهـــا را منم کـــه گاه به ترک تـو سخت مجبورم تویی که دوری تو شیشه کرده خونها را میان جاده بدون تو خوب می فهمم نوشتههای غــــم انگیز کامیونها را!
برچسبها: نجمه زارع, اشعار نجمه زارع, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 16:38 ] [ شعر و غزل امروز ]
اگــــر چـــه گفتـــه بــــودی پــای عشقت تــا ابد مردی ولی روزی که رفتی خواندم از چشمت ، که دلسردی! به طرزی وحشیانه عاشق زیبایی ات بودم به جای عشق بازی ، دایماً بازی در آوردی ارس می خواست در آغوش دریای تو بنشیند ولــی با سد قهرت نقشه اش را برملا کردی! شدم مجموعـــه دارِ دردهـــایِ رایـــج دنیـــــا شدی برعکس من ، میراث دارِ دردِ بی دردی خیانت در امانت طبق حکم شرع جایز نیست! امانت بــود عشقم در وجــودت ، حیف نامردی! مرا با خاک یکسان کرده ای، ای دشمن هم خون! تــو را با خــاک یکسان می کنم روزی کـــه برگردی
برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 16:20 ] [ شعر و غزل امروز ]
در شهر من این نیست راه و رسم دلداری بایــد بفهمــم تا چــه حـــدی دوستم داری موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو تا كـی تـو باید دست روی دست بگذاری بیزارم از این پا و آن پا كردنت ای عشق! یا نوشدارو باش یا زخمـــی بـــزن كاری من دختری از نسل چنگیزم كه عاشق شد بیگانـــه بـــا آداب و تشریفــــات دربـاری هر كس نگاهت كرد چشمش را درآوردم شد قصـــه ی آغـا محمدخـان قاجــاری! آسوده باش، از این قفس بیرون نخواهم رفت حتـــی اگـــر در را برایـــم بـــاز بگذاری چون شعر هرگز از سرم بیرون نخواهم كرد بایـد بـــرای چــــادرم حـرمت نگــــه داری تو میرسی روزی كه دیگر دیر خواهد بود آن روز مجبوری كـــه از من چشم برداری برچسبها: فاطمه سلیمان پور, اشعار فاطمه سلیمان پور, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 1:34 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||