|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند در ظلمت سرد شبم ، صد شعله بر پا می کند در لحظه های بی کسی ، در کوچه های اضطراب یاد تــــو ، این همـــزاد مــن ، با من مدارا می کند با این همه بیگانگی در غربتی این گونه تلخ یاد تو ، این پیمانه را ، بر من گوارا می کند در این فضای غمزده ، در این غروب پر ملال این آشنای مهربان ، بغض مـــرا وا می کند من بی تو با یاد توا م ، هر جا که هستم با منی هر شعر من نام تورا ، در خویش نجـــوا می کند ای شهرزاد شهر شب ، شب خوش ، چه می داند کسی کاین صحنه ساز کور و کر ، فــــــــــــــردا چه با ما می کند [ شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۹ ] [ 1:40 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||