شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

چگونه با تــو بگويــــم كـه مردم آزاری؟

و اينكه پر شدی از واژه های تكراری؟

چگونه با تو بگويم كه سطر سطر دلت

تقلبـــی شده و شكل جنس بازاری؟

ولـی هنوز در انديشه ی غزل هايی.

ببين كه باز هم آقا به من بدهكاری!

و دلخوشم به نگاهی كه مات مانده و سرد،

بــــه روی عکس کســـی روی قاب ديواری.

دلت ترانه ی محض است يك ترانه ی محض،

كــــه هست روي لبت تا هميشه هـا جاری.

"و خواند قصه ی دل را برای من اين بود"

كه های ... بانوی آيينه! دوستم داری؟

چگونه با تو بگويم؟ _كمی خجالتيم _

و با اجازه ی حضار محترم ... آری...!

[ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ ] [ 21:34 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب