شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی

بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهـــم دختــر از این هفته هم پر

پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا  یاد  دارم  برگی  از  تاریـــخ  بودی

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابـــم هر چـه بابا آب می داد

مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا  کنــــار  قاب  عکست  جان  سپردم

از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی

خوب یک  تکانی  لا اقل  مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو

از سیـــم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنهــا یک بغـــل  بابای من باش

ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دست هایت  آرزوی دستهایم

ناز و ادایم مانده روی دست هایم

شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی

یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبــی ندارد خاک هـــم باشی قبــول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است

پروانه ای  که  تـــوی  تار  عنکبوت  است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی

پای  قبــاله  جای  امضــــای  تو  خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش

یک بار هم  بابای  معلوم  الاثر  باش

[ شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:1 ] [ شعر و غزل امروز ]
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی..

اندوه  بزرگی ست  زمانــی  که  نباشی!

آه  از  نفس  پاک  تو  و صبـــح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه  و  یاقـوت  به  آفاق  بپاشی!

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!

هشدار! که آرامش ما را نخراشی..

هرگــز  بـه  تـــو  دستم  نرسد  ماه  بلندم!

اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

---

دانلود آهنگ ماه و ماهی با صدای حجت اشرف زاده

[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:16 ] [ شعر و غزل امروز ]
وقتی به چشم قهوه ای ات فكر ميكنم

از لابلای هر نفسم؛دردسر بكش

چشمان تو مزارع كوباست،...

بعد از اين،

فنجان فال قهوه ی من را تو سر بكش

**

كوبا،

هميشه سرخوش سيگار يا شكر

با مردمان قهوه ای اش مثل شعر نو

چشمان تلخ قهوه ای ات را به من بده

اين شعر های دم نكشيده برای تو!

***

سرسبزی شمال اروپا مزخرف است

يا سردی هميشه ی زنهای استونی

اصلن به من چه آبی دريای بالتيک

با چشمهای قهوه ای خود ،

چه می كنی؟!

****

من خاوری/ميانه ای/ ام،منفجر شده

دستی اگر به لمس سقوطم رسيده است

يک شب دفاع نحس مقدس شروع شد

جنگی كه خون شهر مرا سركشيده است

*****

اصلن به من چه قهوه ای چشمهای تو

وقتی به جنگ،شهر مرا سر بريده اند

آنقدر زخمی ام كه فقط فكر می كنم

پای مرا به جنگ جهانی كشيده اند

******

كوبای خوب اول اين شعر مال تو

سيگار يا شكر،به تو تقديم می شود

می ترسم اينكه از بغلم دور تر شوی

اين شعر مختصر به تو تقديم می شود

*******

اصلن به من چه از بغلم دورتر شوی

اصلن به من چه ،اينكه اروپا مزخرف است

من خاوری/ميانه ای/ام،دربدر ترين

اين شعر عاشقانه سراپا مزخرف است

********

من فحش مي دهم به ترورهای بی هدف

حالی كه دست هاي مرا مُشت مي كند

با پول نفت شكل جهانم عوض شده

اما هنوز سفره به نان پُشت مي كند

*********

اين سگ نوشته ها كه فقط پارس مي كنند

با من حضور نحس سگی را نگاه كن

فرقی نمی كند كه،كجا خاک بر سری!

حتی اگر! سواحل زيبای بارسلون

**********

بی انقلاب درد زيادی كشيده ام

سيگار مي كشم كه فقط درد كم كنم

با چشمهای قهوه ای ات،شعر گفته ام

می خواستم برای خودم قهوه دم كنم

[ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 11:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیست؟

نگاهت سخت دنبال کسی باشد که دیگر نیست؟

برایت  اتفــاق  افتاده  در  یک  کافـــه‌ی  ابری

ته فنجان تو فال کسی باشد که دیگر نیست؟

خوش و بش کــرده‌ای با سایه‌ی دیوار وقتی که

دلت جویای احوال کسی باشد که دیگر نیست؟

چه خواهی کرد اگـر هر بار گوشی را که برداری

نصیبت بوق اشغال کسی باشد که دیگر نیست؟

حواس  آسمانت  پرت  روی  شیشه‌های  مه

سکوتت جار و جنجال کسی باشد که دیگر نیست

شب سرد زمستانی تو هــم لرزیده‌ای هر چند

به دور گردنت شال کسی باشد که دیگر نیست؟

تصـــور  کن  برای  عیدهـــای  رفتــــه  دلتنگـــی

به دستت کارت پستال کسی باشد که دیگر نیست

شبیــه  ماهــی  قرمـــز  به  روی  آب  می‌مانی

که سین‌ات هفتمین سال کسی باشد که دیگر نیست

شود هر خوشه‌اش روزی شرابی هفتصدساله

اگر بغضت لگدمال کسی باشد که دیگر نیست

چه مشکل می‌شود عشقی که حافظ در هوای آن

الا  یا  ایها  الحال  کسی  باشد  که  دیگر  نیست

رسیدن  سهـــم  سیب  آرزوهایت  نخواهد  شد

اگر خوشبختی‌ات کال کسی باشد که دیگر نیست

[ چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 16:8 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب