|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود! غـــم تمام این جهــان برابرم نمی شود هزار بار گفته ام به خود که رفته ای ولی به سادگـــی نبودن تـــو از برم نمی شود چطور می شود تـــو رفته باشـی از کنـــار من؟! که هر چه می کنم که از تو بگذرم ؛ نمی شود! نمی شود! چطور بی تو سر کنم؟! خودت بگو! دگر دوام مــی شود بیـــاورم؟ نمی شود ... نگو خدا نخواست! هی نگو که قسمت این نبود! من این بهـــانه ها و حرف هــا سرم نمی شود! جنون به حال من دچــار می شود بدون تو! بد است حالم آنقَدر ، که بدترم نمی شود! تمام شـهر خواستند بشنوم کــه رفته ای تمام شهر! بشنوید! من کَر َم ! نمی شود!
برچسبها: پرتو پاژنگ, اشعار پرتو پاژنگ, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 8:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
من پر شدم از دروغ, صافی لطفا" ای مرگ! بیــا بکن تلافــــی لطفا" از شــــوری منطق زمیــــن بیــــزارم... یک پرس جنون با سس کافی لطفا"!!!! *** هرچند نه عشقی و نه جفتی داریم نه پــــول و نه گردن کلفتـــــی داریم با قبـــر گـــران دگر نمی ارزد مرگ! صد شکر که اکسیژن مفتی داریم! *** یک دوره به نبض من تناوب برسان... یک روح, تنــــم را به تعجب برسان... من دارم از اصل زندگــــی می افتم! یک عشق به حال من تقلب برسان... *** درگیر توام و ماجرایـــی با تــــو من بنده ترین شدم , خدایی با تو! تاریـــخ تولدم عزیــزم در اصل برگشته به روز آشنایی با تو *** امروز در این جنون جوابــم کردی با قصه ی عاشقانه خوابم کردی ای عشق پدر سوخته بس کن دیگر! باز آمدی و خانــــه خرابــــم کردی... *** می گفت که عاشق شده و دلتنگ است دلداده ی او با همـــــه کس یکرنگ است پرسید کــه می شناسیش؟! گفتم خوب! عمریست که نام مستعارش سنگ است *** چشمات شبـــی به لا مکانم انداخت هی بوسه و بوسه در دهانم انداخت! گفتـــــم بروم کــــه دیگــــر آدم بشـوم لب های تو عشق را به جانم انداخت!... *** دیروز درون عشق خلاق شدم! بر روی تن حروف شلاق شدم! رفتم که دلم , مثل دلش سنگ شود از بخت بدم شبیه چخماق شدم!!!!!! *** افسوس نمی خورم اگر در به درم *** بر زخم دلم عشق نمک می پاشد [ یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 18:34 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||