شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

جمعه غروب همهمه ی شهر نکبتی

الاکلـــنگ تــــاب و یک پارک دولتـــی

یک دو سه ... تا هزار و نود هم شمرده است

نفــرین بــــه انتظار - همین بمب ساعتـــی -

آمد دوباره مثل عروسک ستاره پوش

من ترمزم بریده ولــی با چه جراتی..

- هی پا به پا نکن دِ بگو دیر می شود

اینجـــا نایست تــوی گلو بغض لعنتی

خانم سلام ... نه ... من که گدایی نمی کنم

عاشق شدم کــــه چشــــم تو اصلن قیامتی

- گمشو (صدای خواهش دستی بریده شد )

گفتــــم بزن بــــــه چــــــاک لجن مرد پاپتــی

از روی دنده های چپش حرف می زند

حالا کبـــود می شود این رنگ صورتی

چیزی شبیه حرمت حوا شکسته بود

زن در کنـــار جاده رهــا ... بعد مدتی

ترمز، نـــــوار هـــــایده بانـــــــو سوار شد

گم شد میان لفظ (( خیابان )) به راحتی

تــه مانده های خانــم رویا که دود شد

بعدش مچاله می شود این مرد پاکتی


برچسب‌ها: رسول کامرانی, اشعار رسول کامرانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 20:22 ] [ شعر و غزل امروز ]
خواب دیدم که تو رفتی عشق بی مادر شد

جـــاده با جـای دو تا پای تـــو همبستر شد

بختک افتاد به جانم کمر بخت شکست

حال آشفتــه ام از جن زده ها بدتـر شد

دستم از دست تو کوتاه شد آواره شدم

هر نفس بــی تو برای من عذاب آور شد

خنده خشکید خط افتاد به پیشانی شعر

خانه خاموش شد و خاطره ها خنجر شد

بی صدا نعره زدم بال و پر پنجــره ریخت

کوچه از فاجعه ی کوچ تو خاکستر شد

دیـــر از خـــواب پریدم تـــو نبودی بانو

بغض باران ترکید و چشمهایم تر شد


برچسب‌ها: رسول کامرانی, اشعار رسول کامرانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 0:52 ] [ شعر و غزل امروز ]
شبگرد شعرها تو کـه تردید می کنی

من را به عمق فاجعه تبعید می کنی

کوچه هزار بار ورق خورد و باز هم

غم را کنار پنـجره تشدید می کنی

شلیک چشـــــم هـای تو تیر خلاص بود

خودکامه حکم کردی و تائید می کنی؟!

من چندمین اسیر تو هستم که می کُشی؟

شایــد دوبـــاره خاطـــــره تـجــدید می کنی

با طعنه های شور همین زخم کهنه را

تا روز مـــرگ آینــــه تمدیـــد می کنـی

این بیت آخـــر و من لابه لای شـعر

زنجیر میشوم تو که تردید می کنی

[ جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 16:8 ] [ شعر و غزل امروز ]
خانـم! کــجا نوشته مرا سگ محل کنید

یا اینکه با من اینهمه جنگ و جدل کنید

من بی شما ... که قانعم ! ... اما نمی شود

فــکری بـــــه حـــال وروز دل این غــــزل کنید

داردسر قرار شما مرگ مـــی رسد

کاری برای مهلت ضرب الاجل کنید

هی ضد حال خورده ام از دست روزگار

کمتر بـرای خنده کســـی را مچل کنید

لطفا به جای بینی و لب های نازتان

طرز نگاه و زخـم زبـــان را عمل کنید

کف کرده ام که مثل عروسک شوم شبی

شاید کــــه عاشقانــه مرا هــــم بغل کنید

شاهد تمام اهل همین کوچه های خیس

باشد - قبـــــــول - مـــــرا سگ محل کنید

[ شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 0:33 ] [ شعر و غزل امروز ]
تو گفتی دستهات از جنس خنجر نیست  !شک دارم

وفا داریت هــم از سگ کــه کمتر نیست ! شک دارم

همیشه مثل تمساح از دو چشمت اشک می باری

نـگو شیطان شبـیه شـرم دختر نیست  ! شک دارم

صدایــی پشت خط آمد : عزیزم دوستت دارم ...

کمی لبخند یا گلبوسه بهتر نیست ! شک دارم

به این خطها کــه می افتند روی هم و می بافند

عروسک زندگی بی تو میسر نیست ! شک دارم

بیا و بــا غــــــرور مـرده ام بازی نـکن گفتـــــم :

ببینم نازنین گوش شما کر نیست ! شک دارم

ولی با این همــــه تزویر هــــم می خواهـمت بانـــو

تو حتی فکر کن که عاشقت خر نیست ! شک دارم

[ شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 0:26 ] [ شعر و غزل امروز ]
تنت در ذهن من مانند یک تندیس خوابیده

به شکل پیکری شایسته تقدیس خوابیده

به یاد طعم لبــــــهای عسل آلوده ات   شبها

همیشه یک نفر با چشمهایی خیس خوابیده

خیابانهای تهران را لگد کردیم و حس کردیم

کــــه تویش روح عاشق پرور پاریس خوابیده

...و  بوی شیطنت می داد ترفـند نـــگاه تو

گمانم توی چشمان تو یک ابلیس خوابیده

زمان در لحظه خندیدنت گم شد و ساعت هم

اسیر جــذبـــــه آن مــــوج مغــناطیس خوابیده

تمام التــــهابـــــم تـــــوی دست عاشقت گـــــم شد

و دل بستم به بانویی که در من ... هیس!... خوابیده

[ جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 2:0 ] [ شعر و غزل امروز ]
هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور
 
بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها
 
از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود
 
یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم
 
مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا
 
میترسم از حسادت این چشـم های شور

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر
 
از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور
[ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 5:41 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب