|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
اول ، تــــو را شبیــه خودم پیـــر می کشم بدتر...عصا به دست و زمین گیر می کشم یا نه ، کنـــار ساحلی ، تنها و منتظر با یک غروب مرده ی دلگیر می کشم وقتی کـه ذره ذره ی شکلت تمام شد همراه دست وپای تو زنجیر می کشم آنگاه جـــای روسری ، همراه مـــوی تــــو خطی شبیه ضربه ی شمشیر می کشم *** ...اما بدون تـــو ، ولــــی...،آخر نمی شود روی شقیقه ی خودم هفت تیر می کشم کاغذ هزار پاره شد ؛ وقتی که روی آن شلیک ناگهانـــی یک تیـــر می کشم!!! برچسبها: شعر و غزل, شعر و غزل امروز, اشعار حمیدرضا برزکار [ شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 18:4 ] [ شعر و غزل امروز ]
«من با تو باشم کاش» تصویرش قشنگ است ایــن فکرهـای خـــام ! تاثیـــرش قشنگ است ای کاش! من خــواب خودم می دیدم- امــــا با چشم های تو! که تعبیرش قشنگ است تقدیــــرهای شـــــــوم و بد اینجــــا زیادند آنکس که سهم توست تقدیرش قشنگ است لبخند هرچنـــد از لبان تـــــوست - امـــا در پیکر من موج و تکثیرش قشنگ است! وقتی که من مردم مقصر هم کــه باشی/ بنویس! چشمان تو تقصیرش قشنگ است شلیک هـــا وقتـــــی کــــه از سمت تـــــو باشند هم ماشه/ هم هفت تیر / هم تیرش قشنگ است لب هـــات آیـــات خداونـــــد کریــــم اند! این کفر زیبا ! باتو تفسیرش قشنگ است از حد گذشته کفر هایم! ... چاره ای نیست اینجـــا تمام کفـــر و تکفیرش قشنگ است! برچسبها: شعر و غزل, شعر و غزل امروز, اشعار حمیدرضا برزکار [ شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 17:57 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||