شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگ‌تر از این؟

جناب جنگ!  بفرما، جهــان قشنگ‌تر از این؟

خودت  کــه جنگ  نبودی  قرار  بود  برقصی

تو جشنِ سوخته هستی؛ چه نام، ننگ‌تر از این؟

شبیه حسّ سعادت، ولی مطابق عادت

نه بی‌شتاب‌تر از آن، نه بی‌درنگ‌تر از این

هزاره‌های پیاپی، ازل دقیقه‌ی من شد

برای حکّ محبّت، مجال، تنگ‌تر از این؟
----------------------------------------------------------
* از کتاب " مذاکرات " مریم جعفری آذرمانی


برچسب‌ها: مریم جعفری آذرمانی, اشعار مریم جعفری آذرمانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ ] [ 2:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
ظهرها گریه ام کـــه می گیـــــرد تلفن مـــی زنم بــــه لبخندت

مشکل من فقط همین شده است که بگیرم شماره ی چندت

سر کارت نیامدم اما دل من پشت میــــز زندانی ست

تلفن را خودت جواب بده خسته ام از صدای هم بندت

دوست داری که زودتر بروی تا بخوانی نماز ظهرت را

صبـــر تا دقیقه ای دیگــر وقت می گیرم از خداوندت

زندگی !خسته م از این تکرار ،قلب من تیر می خوردهربار

گوشــی ات را سریــــع تر بردار ،کُلت را واکن از کمربندت

قطــــــع و وصلی، دوباره می گیرم آن زن بدصدا چــــه می گوید

عشق « در دسترس نمی باشد » چه کنم با گسست و پیوندت

نه عزیزم نمی رسیم به هم ،11 سال بین مان وقت است

یــازده سالـــه بودی آمده ام  ، یازده سالـــه است فرزندت

[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 18:6 ] [ شعر و غزل امروز ]
پس خدا به شکل صندلی است می شود که روی او نشست

این نتیجــــه را گرفت و بعـــــد، روی دسته اش دخیــــل بست

گاه شکل میــــز می شود ، دست تکیـــــه داده ام به او

لحظه ای نگاه می کنم :دست من سفید تر شده است

شکل استکان به خود گرفت، لب بزن نتـرس ناخدا

من هزار مست دیده ام ،هر کدام یک خدا به دست

اینکه او یکـــی است یا هــــزار ،واقعـــا چــــه فـــرق می کند

او درون هر چه نیست ،نیست،او درون هر چه هست هست

اولیـــن خدا مداد بــــود ، سر خمیــــده روی دفتــرم

زیر تیغ یک تراش کُند ،چرخ شد خدای من شکست

از چه می نویسد این قلم ،اسم این غزل چه می شود

کفــــر کافـــــری ادیب یا ،شعـــــر شاعری خدا پرست

[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:55 ] [ شعر و غزل امروز ]
دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگی ست
 
غیر از وفــــــــــا تـــمام صفات بشــر سگی ست!
 
لبخند و نان به سفره ی امشب نمی رسد
 
پایان مــاه آمد و خــلق پـدر سگــــی ست
 
از بوی دود و آهن و گِل مست می شود
 
در سرزمین من عرق کارگر سگی ست
 
جنــگ و جــنون و زلــــــزله؛ مــرگ و گرســنگی
 
اخبار يك ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگی ست
 
آهنگ سگ، ترانه ی سگ، گــوشهای سگ
 
این روزها سلیقه ی اهل هنـــر سگی ست
 
بار کج نگاه شما بر دلم بس است
 
باور کنید زندگی باربر سگی ست
 
آدم بیا و از سر خــط آفــــــــــــریده شو!
 
دیگر لباس تو به تن هر پدر سگی ست...
[ شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 16:7 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب