شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
ترش و شیرین شبیه آلوچه گاه اینی و گاه آن هستی

مثل شهریور شمالی ها تو که اخموی مهربان هستی

گاه  طوطی  و  گاه  بازرگان  گاه  در  هند  و  گاه  در  ایران

خلقتی از فرشته و شیطان گاه جسمی و گاه جان هستی

بین ِ آبادی و  خراب شدن ، وسط  شربت و شراب  شدن

مانده ای بین ماندن و رفتن، سخت در حال امتحان هستی

با تو ام گریه ـ خنده ی معصوم! آه ماهی ـ پرنده‌ی مغموم!

شـــور  دریا  به  جانت افتاده  مثل این رودها روان هستی

با تو ام ای رییس خوبی ها! ای زبانِ سلیسِ خوبی ها!

ماهی برکه‌های تنهایی ! تو کـه دریای بی‌کران هستی

بد به حال دوشنبه هایی که خالی از اخم و خنده ات باشد

خوش بـه حال پیاده روهایـی کـــه در انبـــوه عابران هستی

***

رفقا! رسمِ روزگار این است زندگی سینمای فردین است

وسطش گریــه می کنی اما آخـــر قصــه در امان هستی


برچسب‌ها: آرش پور علیزاده, اشعار آرش پور علیزاده, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:23 ] [ شعر و غزل امروز ]
 چشم های تو قهوه ی ترک است ابروانت هوای کردستان

خنده هايت کلوچـه ی فومن گريه های تــو چــای لاهيجان

ساحل انزلـی ست چشمانت مـــوج ها آبروت را بردند

تن داغ تو ماسه ی درياست توی گرمای ظهر تابستان

ای درخت مبـــارک نارنـــج  تــــو چــــراغ محــله ی مــــايــی

مرد همسايه ی شما دزد است شاخه ات را برای من بتکان

مثل اخبار تازه می مانی كه به چشم كسی نيامده ای

نكند ناگهـــان يكی برسد برساند تــــو را به گوش جهان

خبــر قتل عام آدم ها صبــح يک روز در مزارشريف

خبر يک تصادف خونين عصر يک روز جاده ی تهران

خبــر دستگيــری صدام مثـــل يک انفجـــار در بغداد

خبر دستگيری يک صرب توی شبه جزيزه ی بالكان

آن چنان تشنه ام اگر بدهند آب های مديترانه كم است

خبـــر چند شاخــــه ی زيتــــون خبــــر انتفاضـه و لبـنان

مستی و می روی به جانب چپ، مستی و می روی به جانب راست

گــــاه مثل مقاله ای در شـرق گـــاه چـــــون سرمقاله ی كيهـــــان!!

ماه مرداد بی تو می گذرد حيف اين هفت تيـر خالی نيست

من خودم پيش پيش می ميرم ديگر اين قدر ماشه را نچکان

برچسب‌ها: آرش پورعلیزاده, اشعار آرش پورعلیزاده, شعر و غزل, شعرو غزل امروز
[ دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱ ] [ 0:12 ] [ شعر و غزل امروز ]
چيزی نمانده است از اين ايل بگذريم

من ماندم و جنازه هابيل... بگذريـــم

آب خوش از گلوی تو پايين نمی رود

از خير نان اين دو سه زنبيل بگذريم

حالا كه خوب... شكر خدا چاه كنده ايم

حيف است ساده از بغل بيل بگذريــــم

با اين عصا که معجزه ای هم نمی کند

بـايد دوباره از وسط نيــل بگذريــــــــــم

هر روز كارمان شده شعر سپيد و سنگ

يعنی غزل مزل همه تعطيل... بگذريـــم         

[ جمعه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 22:50 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب