شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
اول  خلقت  خود  مثل ورق جر خوردم

سیب آوارگی از دست لوسیفر خوردم

هر کجــــا رد تو را دور و برم می بینم

چشم چب گرد تورا نوک هرم میبینم

در مدار سی و سه تا تله بودن رفتم

سیزده مرحله تا حرمله بـــودن رفتم

مرگ تــا کشور سر سبز ژاپن میبردت

در مدار سی وسه بمب اتم میخوردت

تا توان داشت تنــم با تو تبانــی کردم

خارج از مرز شدم جنگ جهانی کردم

پشت هر واژه که می شد بشود جل کردم

ثروت  فکـــر  تـــو  را  با  تـــو  چپــاول کردم

از همان ریل ازل پرت شدی واگن را

حفظ کردی همه درس فراماسون را

هرکجای وطنم می گذرم لژ داری

روی لبهــای زنم در بغلـم رژ داری

هـر شب از دست تــو آمـــاده کابـوسی نو

جان به لب می شوم از حمله ویروسی نو

ششصد وشصت و شش از تو به جهش می افتد

یــــازده  گـــرگ  درونــــم  بـــه  تپش  مــــی افتد

یازده گرگ که شا یسته حتی یک تف....

یازده گرگ که بــاید برود تـــــا  یوسف....

یازده گرگ که باید بخورد با مزه

کودک گشنه ایمـان مرا در غزه

مست از شکل خودم در سر یک بز بودن

روی هر خـــاک به تــــو فکر تجــاوز بودن

تـا کــــه آتش نزند بمب اتــــم درگاهت

حذف کن از همه جا واژه بسم الله ات

طرح ابلیسی من طرح فضا سازی بود

آبـــی و قرمـــز من نقشه یک بازی بود

هر دوتا سر بروی روی تن یک ماری

همه جـا یک گونیــا در بغـــل پرگاری

از سلیمان نبی قرض بکن قالی را

فرش کن روی زمین حقه رمالی را

در زمینی که منم هر وجبش یک گنجیست

حیف از صـــورت زیبــای تو که شطرنجیست

معبـــد  سینه ی تـــو تخت سلیمـان دارد

وای از چشم تو که این همه شیطان دارد

گرچه در دور وبرم این همه شیطان دارم

من بـه شیطان دوچشمان تو ایمان دارم


برچسب‌ها: یاسین بهمنی, اشعار یاسین بهمنی, غزل پست مدرن, شعر و غزل امروز
[ دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:39 ] [ شعر و غزل امروز ]
دلم گرفته از این روزگار بی انصاف

هوای دود وکثافت نفس زدن با پاف

همیشه کودکیم شیر غم به من دادند

و با خیانت مــــادر بریدنـــــــــــم از ناف

به اشتبــــاه پدر آمدم ویا مادر

ویا خدای تو داده تولدم را گاف

[برای قلب شما بی شمار غم دارد

مرور کردن ذهن چهــــــار تا علاف]

-1-

دوباره جمع شدن توی خانه ای خالی

نشستن رفقـــا روی سینه ی قالـــی

شبیه دسته ورق تـــوی دست بُر خوردن

شلیم بردن شرطی... شروع خوشحالی

چقدر گـــــم بشوم توی بازی ورقت

که یاد من برود این که مشکل مالی...

که یاد من برود این که من خرت شده ام

کــــه یاد  من برود تـــــا غـــروب  حمالی

-2-

چقدر  روی  کمربند  خــود  کتک  دارم

چقدر سگ شده ام برتنت سگک دارم

بپرس از نـــخ جراحــــی زمان از تیـــغ

چه زخمهای عمیقی که در نمک دارم

بــه  گریـــه هــــای  دو چشمت چقـــدر  می خندم

که من به زن... به دوچشمش... به اشک شک دارم

رفیـــق آمد و دار و ندار  مــــن  را  بــــــرد

فقط زن است که با دوست مشترک دارم

-3-

همیشه بــا دل من درد مزدوج باشد

زمانه با من بی تو همیشه لج باشد

صراط راست به جائی نمی رسد مومن

چـــرا کــــه نیت این روزگار کـــــج باشد

بهشت چیز دروغیست نیست باورکن

ولـــی جهنــــم دنیـا همین کرج باشد

همیشه درد کشیدم کشیدمت ای درد

ولـــی قرار نشد بچــــه ام فلــــج باشد

-4-

شکسته شد کمـــرم  زیر بار بیکـــاری

رسیده ام به کشیدن به خفت وخواری

چقدر خواندم وخواندم که یک گهی بشوم

نه این که توی رگم دود شیشه ها جاری...

حــراج کرده مرا من حراج می کردم

اثاث زندگیم را به دست سمساری

دوباره فندک روشن دوباره خاکستر

دوباره پودر شدن توی زیــر سیگاری

-0-

چقدر ظلم و حقارت چقدر بدبختی

چرا خدا نکند دکمه ی ستم را off


برچسب‌ها: یاسین بهمنی, اشعار یاسین بهمنی, غزل پست مدرن, شعر و غزل امروز
[ دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:13 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب