|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
زیر باران بنشینیم کـه باران خــــوب است گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است با تــو بی تابی و بی خوابـی و دل مشغولی با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است روبرویــم بنشین و غزلـــی تـازه بخـــوان اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است مــوی ِ خود وا کن و بگذار به رویت برسم گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است ..... شب ِ خوبــی ست ، بگــو حال ِ زیارت داری؟ مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است نم نم نیمه شب و نغمــــه ی عبدالباسط زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است
برچسبها: ناصر حامدی, اشعار ناصر حامدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ] [ 18:47 ] [ شعر و غزل امروز ]
ابر وقتـــی از غم چشم تو غافل میشود جای باران میوه اش زهر هلاهل میشود سر بچرخان از تنت بیرون بیا لختی برقص در هــــوای چیدنت دستان من دل میشود سر بچرخان از هوا سرشار شو قدری بخند دین من با خنده گـــــرم تــــــو کامل میشود هر طرف رو میکنم محرابی از ابروی توست رو بگردانــــی نمـــــــاز خلـــق باطل میشود میتوانی تب کنی بغض زمین را بشکنی بی نگاهت آب اقیانوسهـــــا گل میشود چشمهــــایم را بگیــــر و چشمهـــایت را مگیر ای که بی چشم تو کار عشق مشکل میشود برچسبها: ناصر حامدی, اشعار ناصر حامدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 20:2 ] [ شعر و غزل امروز ]
دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید گریه ام را بــــه حساب سفرم نگذارید دوست دارم که به پابوسی باران بروم آسمــان گفته کـــه پا روی پرم نگذارید این قدر آئینه ها را به رخ من نکشید این قدر داغ جنــون بـر جگرم نگذارید چشمــی آبـــی تـر از آئینه گرفتارم کرد بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید آخـرین حرف من اینست زمینی نشوید فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید .... ! برچسبها: ناصر حامدی, اشعار ناصر حامدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:51 ] [ شعر و غزل امروز ]
یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام امــروز هـم مطابق معمـــــول ناتمــــام خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام ازحال و روز خودكه بگویم،حكایتی است بـی صفحه زندگانــی بـی روح و كم دوام جــویای حـــال از قلــم افتاده هـــا مباش ایام خوش خیالی و بی حالی ات،به كام! دردی دوا نمی كنــد از متن تشــنه ام چیزی شبیه یک دل در حــال انهــــدام در پیشگــاه روشــن آییــنه می زنـــم جامی به افتخــــار تو با بــاد روی بــام باشد برای بعد اگــــر حرف دیگری است تا قصه ای دوباره از این دست، والسلام! برچسبها: ناصر حامدی, اشعار ناصر حامدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:44 ] [ شعر و غزل امروز ]
ای نــاز تو تا نيــمــه ی پاييـــــز رسيــده! ای سرخ لبـت با مــی لبـــــريز رسيــده! زلف تو هواخواه کدامين شب ابری ست کاين گونه پريشان و غــم انگيـز رسيــده زيبـــاتر از آنــی که رهـــايت کنــــم امــا دير آمـــــــده ای، دوره ی پرهيز رسيـده جــان و تــن مـن امـــت پيغمــبر دردنـــد بــر مـن دم ويرانگر چنگيـــــــــز رسيــده ای قونـــيه تا بلخ به غوغای تو مشغــول بشتاب کـه شمــس تـو به تبريز رسيده کم گـريه کـن آتش زدن بـاغ گنـاه است ای ســرخی چشم تــو به پاييز رسيده! لبخند بزن لب که به هم می زنی انگار يک سوره ی زيبا به خطی ريز رسيــده برچسبها: ناصر حامدی, اشعار ناصر حامدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 21:7 ] [ شعر و غزل امروز ]
اصلا چرا دروغ،همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم کـه شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعـم صدای تو از قـــول من بگــــو بـــه دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری، فدای تو دریــــای من! به ابر سپردم بیاورد یک آسمان بهانه ی باران برای تو ناقابل است، بیشتر از ایـن نداشتم رخصت بده نفس بکشم در هوای تو برچسبها: ناصر حامدی, اشعار ناصر حامدی, غزل ناصر حامدی, شعر و غزل امروز [ دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:1 ] [ شعر و غزل امروز ]
دوست دارم جستجــو در جنگل موی تو را از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را دختر زیبـای جنگل های آرام شمال! از کجا آورده دست باد گیسوی تو را؟ آستینت را کـه بالا داده بودی دیده اند خلق رد بوسه ی من روی بازوی تو را چشمهایت را مراقب باش،می ترسم سگان عاقبت در آتش اندازند آهــــوی تــــــــو را کاش جای زندگی کردن در آغوشت،خدا قسمتم می کرد مردن روی زانوی تو را.... برچسبها: ناصر حامدی, اشعار ناصر حامدی, شعرو غزل ناصر حامدی, شعرو غزل معاصر [ پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 22:33 ] [ شعر و غزل امروز ]
می گیری از کتاب رسولان غبار را می آوری دو معجـــزه ی آشکار را ایمان من به چشم تو ایمان به روشنی ست از من مگیــر این شب دنبـــالـــه دار را ای چشم تو دو پرده ی نقاشی خدا! با آن نگـــاه تازه چــه حاجت بهار را؟ چشم تو شاهکار و لبت شاهکارتر نــاز آفریده این همه نقش و نگار را از دیدنت بمیــــرم یــــا از ندیدنت آخر چگونه سر کنم این روزگار را؟ امشب شب شراب و تماشاست،حاضری؟ وا کن لبــــان تشنه و چشـــــم خمــــار را امشب به جنگت آمده ام با سلاح گرم سد کرده ام بـــه روی تو راه فـــــرار را تا پیش از این همیشه به زانو درآمدم اما تمــــام می کنــــم ایـــن بار کار را از نقطه نقطه ی لبت آغاز می کنم یک بـــازی دو آتشـــه و آبــدار را طوری فرار کن که بیفتم نفس نفس زیباست در گریـــز بگیـــری شکار را این بار آمدم که بسوزم به پای تو این بار آمدم کــه ببازم قمار را.... امشب چه زود می گذرد...کاش روزگار زانـــو ببندد این شتر بـــی مهــــار را... برچسبها: ناصر حامدی, اشعار ناصر حامدی, شعرو غزل ناصر حامدی, شعر و غزل معاصر [ پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 22:18 ] [ شعر و غزل امروز ]
گویـــی بــه دستان خدا ایمان ندارد شهری که در تقویم خود باران ندارد باران تن خیس تو،باران چشم هایت باران کــه باشد زندگـــی پایان ندارد هر روز دیدار تو باشد روز عید است فطر و غدیـــر و مبعث و قربان ندارد با من مدارا کن کــه این سرباز تنهـــا در سنگرش جز بوسه ای پنهان ندارد انگشت هایم لای موهایت اسیرند گاهـــی رهایــــی لذت زندان ندارد دیدار تو خوب است،چون خواب دم صبح خوابـــی کـــه آغازش تویـــی پایان ندارد امشب تنت مثل دهی برفی ست،گاهی بی بـــــرف بازی زندگـــــی امکان ندارد... برچسبها: ناصر حامدی, اشعار ناصر حامدی, غزل ناصر حامدی, شعر و غزل معاصر [ پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 22:6 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||