|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست ای اجل! مهمان نوازی کن کـــه دیگر تاب نیست بین ماهـی های اقیـانـوس و ماهـی هــای تُنگ هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جزآب نیست زورق ِ آواره ! در زیبـــایـــی ِ دریــــــا نمـــان این هم آغوشی جدا از غفلت گرداب نیست ما رعیت ها کجـــا محصول باغستان کجــــا؟ روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست ای پلنـگ از کــــوه بالا رفتنت بیهوده است از کمین بیرون مزن،امشب شب مهتاب نیست در نمازت شعر می خوانی و می رقصی،دریغ! جای این دیوانگــی ها گوشه محـــراب نیست گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟ گوهری مانند مرگ اینقدر هم نایاب نیست!... برچسبها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 10:15 ] [ شعر و غزل امروز ]
تصــور کن بهاری را که از دست تــو خواهد رفت خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت شبی در پیـــچ زلف مــوج در موجت تماشا کن نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت مزن تیـــر خطا آرام بنشین و مگیـر از خـــود تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت همیشه رود بـــا خود میوه غلتان نخواهد داشت به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت به مرگـــی آسمانــی فکر کن محکم قدم بردار به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت برچسبها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ] [ 3:10 ] [ شعر و غزل امروز ]
پلــنگ سنگـــی دروازه های بسته شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخــی شراب کهنـــه ای من تلخــــی زهرم مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکـی از سنگ های کوچک افتاده در نهــرم کسی را که برنجاند تو را، هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من پلــنگ سنگــی دروازههای بسته شهــرم برچسبها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 9:7 ] [ شعر و غزل امروز ]
مرا بازیچـه خود ساخت چـون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم کـــه این دیوانــه پرپر میکند یک روز گـــلها را خیانت قصهی تلخی است اما از که مینالم؟ خودم پــــرورده بودم در حــواریــون یهــــودا را خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست چـــه آســــان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخــــا را کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست چـــرا آشفته میخواهی خدایــا خاطر ما را نمیدانم چـــه افسونی گریبانگیر مجنون است که وحشی میکند چشمانشآهوهای صحرا را چه خواهد کردبا ما عشق؟پرسیدیم و خندیدی فقــــط با پاسخت پیچیـدهتر کــــردی معمــــا را برچسبها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل, شعرو غزل امروز [ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:56 ] [ شعر و غزل امروز ]
وضـــع ما در گردش دنیــا چه فرقی می کند زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند ماهیان روی خــــاک و ماهیــان روی آب وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای ما اینجـــاست یا آنجا چه فرقـی می کند؟ یاد شیرین تــــو بر من زندگـی را تلـــخ کرد تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست خانه ی من با خیابان ها چــه فرقی می کند مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام ماه پایین است یا بالا چـــه فرقـــی می کند؟ فرصت امروز هـــم با وعده فردا گذشت بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند
برچسبها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 16:25 ] [ شعر و غزل امروز ]
رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیست شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست خدا کســــی است کـــه باید بــــه دیدنش بروی خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند خطا نکردن ما غیـــــر ناسپاسی نیست به فکر هیـچ کسی جز خودت مباش ای دل که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست دل از سیاست اهل ریـــا بکن، خود باش هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست برچسبها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 16:8 ] [ شعر و غزل امروز ]
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن! آینـــه این قدر تماشایـــــی نیست حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟! بــیسبب تا لب دریا مکشان قایـــق را قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست آه در آینـــه تنهـــا کدرت خواهد کـــرد آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتــی بـــه لب پنجـــره مــیآیــــی نیست خواستم با غم عشقش بنویسـم شعری گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست برچسبها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, غزل فاضل نظری, شعر و غزل معاصر [ جمعه سوم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 13:23 ] [ شعر و غزل امروز ]
من خود دلـم از مهر تو لرزید ،وگرنه تیرم به خطا می رود اما به هدر،نه! دل خون شده ی وصلم و لب های تو سرخ است ســـرخ است ولــی سرخ تر از خـــون جگـــر ، نه با هرکـــه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟آری! با اهل نظر ؟نه! بد خلقــم و بد عهد زبانبازم و مغـــرور پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟ یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد یک بار دگر ، بار دگر ، بار دگر .....نــــه! برچسبها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, غزل فاضل نظری, شعر و غزل [ جمعه سوم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 13:4 ] [ شعر و غزل امروز ]
این طرف مشتی صدف ،آنجا کمی گل ریخته موج،ماهــی های عاشق را به ساحل ریخته بعد از این در جام ما تصویر ابر تیره است بعد از این در جــــام دریا ماه کامل ریخته مرگ حق دارد که از ما روی برگردانده است زندگـــی در کـــام ما زهــــر هلاهل ریختـــه هر چه دام افکندم آهوها گریزان تر شدند حال، صدها دام دیگـــر در مقـــــابل ریخته هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست هر کجـــا پا میگذارم دامنـــــی دل ریخته عارفـــی از نیمه راه تحیـــــر بازگشت گفت ،خون عاشقان منزل به منزل ریخته برچسبها: فاضل نظری, غزل فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل [ پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱ ] [ 19:50 ] [ شعر و غزل امروز ]
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد رود را از جگــر کـــوه بــــه دریـا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب کــــه اینقدر نباید بــه درازا بکشد خود شناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگـــر نــــــــاز زلیــــخا بکشد عقل یک دل شده با عشق فقط می ترسم هم به حاشا بکشد هــــم به تماشا بکشد زخمی کینه ی من این تو و این سینه ی من من خودم خواسته ام کار بــــه اینجـــا بکشد یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است وای اگــــر کار من و عشق بـــــه فردا بکشد [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 21:59 ] [ شعر و غزل امروز ]
به نسيمی همه راه به هـــم می ريزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ريزد؟ سنگ در برکه مـی اندازم و مـــی پندارم با همين سنگ زدن، ماه به هم می ريزد عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است گاه مــی ماند و ناگاه بــــه هـــــم مــــی ريزد آن چه را عقل به يک عمر به دست آورده است عشق يک لحظه کــــــوتاه به هــــــــم می ريزد آه، يک روز همين آه تــــــو را می گيرد گاه يک کوه به يک کاه به هم می ريزد [ پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:31 ] [ شعر و غزل امروز ]
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه کـــه تصویـــر تـــو را قاب گرفت خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت در قنوتـــم ز خدا «عقـل» طلب مــــی کردم «عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت نتوانست فـــرامــــوش کند مستــــی را هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت کـــی بـــــه انداختن سنگ پیاپـی در آب ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟! [ چهارشنبه چهارم آبان ۱۳۹۰ ] [ 13:57 ] [ شعر و غزل امروز ]
کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین آبرو داری کــن ای زاهد! مسلمانی بس است خلـق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است یوسف از تعـبیر خــواب مصـــریان دل ســـرد شد هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم دیگر انسانـــی نخواهد بود قربانــی بس است بـــر سر خوان تـــو تنــــها کــــفر نعمت مــــی کنیــم سفره ات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است [ جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 17:32 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||