|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
کارش امشب به من افتاده صدایم زده است کمکم کن بـــــروم جــــاده صدایـم زده است آی بانـــــو! کهــــر سوختـــــهام را یله کن دشت - این مادر آزاده - صدایم زده است بــه سفر میروم آری نکند دیـــر کنم کودکیهایم از آباده صدایم زده است خان - خداوند بیامرزدش - از آن سر ایل باز هم پیک فرستاده صدایــم زده است □ کـــوچ هنگام ی تلخی ست خدایا! نکند مادرم دل به سفر داده صدایم زده است برچسبها: محمدحسین نجفی, اشعار محمدحسین نجفی, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 12:2 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||