شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
شــانه بـــه شـانه در خیـــابان مرد و زن ممنوع

با هم نشستن ،شعر خواندن، گپ زدن ممنوع

حرف ازهر آنچه طعم شور زندگی دارد

در اختلاط سایه هـای تن به تن ممنوع

اینجـــا نباید خیس بـود وخواند یا خندید

تا زیر باران رفتن وعاشق شدن ممنوع !

اینجــــا مذاق روزهــــا لبریز کافـــــور است

هر چه سپبد اینجا به جز برف کفن ممنوع!

بر تابلویی توی مسیر زندگی کردن

یک روزبنویسند: آری مطلقا"ممنوع!

آنهـــا فقط باید نهـــــادجمله هـــــا باشند

اینجا ضمیر او ، شما ، تو ،ما ومن ممنوع

پالایش قاموس هـــــا را کرده اند آغـــــــــاز

میبوسمت ممنو ع و گل ممنوع وزن ممنوع


برچسب‌ها: رضا علی اکبری, اشعار رضا علی اکبری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 14:1 ] [ شعر و غزل امروز ]

تمـام این غزل از من..به...به  به به زیبا

به ترس و لرز زنی در من است که زیبا

دوباره قد قشنگ تو پشت گریه که محو

درست مثل درختــــان پشت مه زیبــــا

کجــــا نشسته؟ کــــه در موقعیت میــــوه

زنی به شکل گلابی به شکل  - به – زیبا

زنی که متن غزل های بعد از اینم شد

پرید توی دلــــــم بــــی مقدمه زیبـــــا

رسید و زنگ مرا زد که دوستت دارم

که بی گدار که بی هیچ واهمه زیبـا

به شکل- به – زنی از دست این غزل افتاد

زنــــــی که غلت زد و رفت پشت مـــه زیبا

نه میوه ای نه زنی آه از این تهی دستی

چـــــه زود در غزلـــــــم یافت خاتمه زیبـا


برچسب‌ها: رضا علی اکبری, اشعار رضا علی اکبری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 12:5 ] [ شعر و غزل امروز ]

خیـــــابان ، دوربیـــــن و آب و قرآن، ... اولیـــــن برداشت

کسی در صحنه خم شد، ساک خود را از زمین برداشت

تریبون‌ها ـ پر از احساس ـ رفتن را هجی کردند

تمــــام شهر را  آوازهــــــــای آتشین برداشت

بیا «ای لشگر صاحب زمان آماده باش» اکنون

وطن یا دین؟ برای هردو باید تیغ کین برداشت

در این‌جا ـ صحنه‌ی دوم ـ غبار و خون و باروت است

کلاش کهنـــــه را بازیگر  ما  بــــا  یقیـــــن برداشت

دلش در بند بود و ... بند پوتین خودش را بست

قدم‌هـای خودش را عاشقانه تا کمین برداشت

ـ شروع جلوه‌ی ویژه‌ ـ شب و مین، کاوش و ... می‌ریخت

انـــاری دانــه‌دانـــه خـــــون خــــود را روی ایــــن برداشت

انــــاری دانــه‌ دانــــه بسته شد، مردی کبوتر شد

ولی در پشت‌جبهه مادری تا خورد، چین برداشت

... و روی شانه‌ی مردم، سبک‌تر می‌وزید از باد

مکعب، خالی‌خالی، خیابان، واپسین برداشت

[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 22:10 ] [ شعر و غزل امروز ]
برای چشـــم سیاه تـو اتل متل خواندم

تو گریه کردی و من باز هم غزل خواندم

طلوع شعر مرا هـــم کمـی محل بگذار

اگر چه مثل خروسان بی محل خواندم

تو از سفینه ی گریـــه برای من گفتی

من از کتیبه ی خنده بغل بغل خواندم

نه فیلسوف و نه عارف، قلندری مستم

برای کشف نگاه تــو  بــی جدل خواندم

اگر چه صبح رسید و حرام شد خوابم

برای چشــم سیاه تـــو لا اقل خواندم

[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 22:1 ] [ شعر و غزل امروز ]
نشد كه موسم قرباني ام صدا بزنم

تــــــو را خدا بگذاريد دست و پا بزنم

زني كه مست كه ديوانه كاش مي آمد

كنار خندق خونم كـــــــه حرف ها بزنم

بگويمش كه چقد دوست دارمت ده تا

و او بخندد و من مثل بچه هــا بزنـــــم

به سيم آخر و هي بوسه بر سر و دستش

اگر كـــــــــــــــه جا بخورد من مباد جا بزنم

دو كلمه راست بگويم كه دوستش دارم

به كوچه هاي علي چپ چـرا چـرا بزنم

من عاشقم بگذاريد درد دل بكنم

چقدر هي ننويسم چقدر تا بزنم

چقدر توي غزل هام سانسورش بكنم

بــه سمت او چقدر پيرتر عصا بــــــزنم

تمام آنچه نوشتم بـــــراي ريحانه ست

دروغ بود به مادر، به دوست، يا به زنم

[ جمعه دوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 13:32 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب