شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
کوهم به استواری البرز و زردکوه

آتشفشان ملتهبم گرم و باشکوه

گسترده ام به سادگی و انزوای لوت

چون نخل های زخمی اهواز در قنوت

«هامون»تر از خلیج و «پریشان» تر از ارس

تاریــــخ  گفته  بـاج ندادم  بــه  هیـــچ کس

سیمرغ ِ  این  فلاتِ  کُهــن  مـادر  من  است

این سایه ی هماست که روی سر من است

میــراث  دار ِ عشــق ِ سیاووش  و  آرشم

با پرچمی سه رنگ که بر دوش می کشم

روزی مرا بـــه سلطنت آسمـان ببین

در دست من کلید زمین و زمان ببین

ایرانــی ام شکـــوه دماوند با من است

پشتم به کوه باد! که الوند با من است

دشمن! تو سنگ خاره ای امّا من آهنم

شیـــر  درنده اند  جـــوانان  میـهنــــــم

در اصل خود، خودیم... اگر «جین» به پا کنیم،

بهتـــر از آنکـــه مثل تــــو پوتیـــــن به پا کنیم

راضی نمی شویم به آزارِ هیچ کس

بالا نمـــی رویم ز دیـــوار هیـچ کس

هرکس به فکر خانه و آبادیِ خودش

در اختیــار ِ هرکسـی آزادیِ خودش

ای همطرازِ قدمتِ تاریــخ ، نام تو

ای بردمیده صبحِ بشر با سلام تو

تو هستیِ منی و نگاه بد از تو دور

بیگانه! حسرت وطنـم را ببر به گور


برچسب‌ها: مهدی فرجی, اشعار مهدی فرجی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 9:55 ] [ شعر و غزل امروز ]
ای کـه اخمت به دلــم ریخت غم عالم را

خنده ات می بَرَد از سینه دو عالم غم را

برق لب های ِ تو یادآور ِ شاتوت و شراب

چشمه ی اشک ِتو بی قدر کند زمزم را

گاه از آن غنچه فقط زخم زبان می ریزی

گاه  با  بوسه  شفابخش کنـی مرهم را

بسته ای غنچه ی سرخی به شب گیسویت

کــرده ای  بـــاز  رهـــا  خرمــن  ابــریشم  را

"نرگست عربده جوی و لبت افسوس کنان"

با همین هاست کــه دیوانـــه کنـــی آدم را


برچسب‌ها: بهمن صباغ زاده, اشعار بهمن صباغ زاده, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:42 ] [ شعر و غزل امروز ]
خدا نخواست نگاه تو بی کران باشد

زمین اجــازه ندارد کــه آسمان باشد

به درد سفره ی آغوش من نخواهد خورد

تنی کــه هر شبه مهمان این و آن باشد

کنــون کــه شانه ی تو لایق سر من نیست

همان خوش است که بالشت دیگران باشد

هزار شکــر کــه پای بهارمان یـــخ زد

تبرزنی که هوس داشت باغبان باشد

سمند خاطر مردی که گرم تاختن است

درست نیست کـــه  علّاف مادیان باشد

نرنج از من اگــر راندمت کبوترکش!

درخت دوست ندارد کلاغدان باشد

مرا حوالـــه ی  این  بیستون  کـن  و بگذار

که عشق، قصه ی شیرین خسروان باشد 


برچسب‌ها: علی اکبر یاغی تبار, اشعار علی اکیر یاغی تبار, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
از خوب ها بریـده و بد جمـــع می کند

مردی که از زمانه حسد جمع می کند

درصفر ضرب کرده خودش را و سالهاست

هـی بـــر سر نتیجــه عدد جمـع می کند

تا از زمیــن پلــی بزند بـــر ستـــاره ها

از چشمهای بسته رصد جمع می کند

او یک روانی است که در کوچه های شهر

هر توپ را کـــه می ترکد جمـــــع می کند

او  اعتقـاد  دارد  انســان  نمرده  است

با اینکه کوچه کوچه جسد جمع می کند

جای قلـم نشسته و با سوزن سرنگ

جوهر ز رگ گرفته عدد جمع می کند

فریادهای خسته ی خود را زکوچـــه ها

وقتی کسی نمی شنود جمع می کند:

ای مردمان خوب که شیطان ز جمع تان

هی دسته دسته آدم بد جمع می کند

از من بـه زندگی برسانید اینکه مرگ

دارد علیه عشق سند جمع می کند 


برچسب‌ها: صالح سجادی, اشعار صالح سجادی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:8 ] [ شعر و غزل امروز ]
بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم

شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!

حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت!

وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم!

تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد

جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم

نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد ،  دیدم-

زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم!

گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب

"گُل ِ گلدون من..." جا باز کـــرده توی آهنگم!

بَدَم می آید از ایـــن قــدر تنهایـــی... وَ دلشـــوره

ازین احساسهای مسخره... از گوشی ام... زنگم!

فضـــای شعـــر هم بدجـــور بوی لـــج گرفتــه– نه؟

دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!

تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم

همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم!

همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم

به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم


برچسب‌ها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:3 ] [ شعر و غزل امروز ]
می‌رسی اخم می‌کنی که چرا باز بوی سپند می‌آید

چه کنم؟با وجود اینهمه چشم به وجودت گزند می‌آید

به جنون می‌کشد سر و کارم؛ کوچه از جیک جیک لبریز است

مــی‌رسی  و  زبـــان  گنجشکان  با  ورود  تـــو  بند  مــــی‌آید

می‌رسی مثل سرو در رفتار ،چشم‌ها  خیره می‌شوند؛ انگار

کــــه بـه جنگ قبیلــــه‌ی قاجــــــار لطفعلـــی خان زند می‌آید

می رسی و هوای فروردین جای باران گلاب می‌بارد

از هوای گرفته‌ی اسفند ، برف نــه ؛ حبّه قند می‌آید

باز زیبایی جهان کم شد،باز تقصیر توست می‌بخشی

بارها گفته‌اند اهل نظـر بــــه تــــو مــــوی بلند می آید

دست‌های تو را که می‌گیرم بازهم دست می‌کشی از من

بـــر لب پاسبــان  و  دستـفروش باز هــم نیشخند مــی‌آید

احتمالاً دوبـاره شاعرکــی آمده شهــــر مــــا غــــزل خوانده

که به چشمت یکی دوماهی هست شعر من ناپسند می‌آید


برچسب‌ها: آرش شفاعی, اشعار آرش شفاعی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 19:52 ] [ شعر و غزل امروز ]
سیب غلتان رودخانه من! آهوی نقش بسته بر چینی!

پری قصـه های کودکــی ام ! قالــی دستباف ِ تزیینی!

خُنکای نسیم اول صبح! گرمی چای عصر پاییزی!

به چه نامی ترا صدا بزنم؟ لیلی روزگار ماشینی!

دور مجنـون گذشت اینک من دور لیلا گذشت اینک تو

دست بردار از این حکایت تلخ تا بگویم چقدر شیرینی

از کدامین عشیره ای بانو که در این شهر آسمان زنجیر

شیر از آفتـاب می دوشی میــوه از باغ مــاه می چینی

ای جهان بر مدار مردمکت ، چشم بردارم از تو؟ ممکن نیست

منم آنکس کـــه زندگی کـــرده سالها با همین جهـــان بینی

گیسووان سیاه پوشت را روی دیوار شانه ها آویز

تا ببینـی غزلسرایان را همه مشتاق شعر آیینی

جنبش سبز فتنه انگیــزی اگـــر از جای خویش برخیزی

کودتاچیِ مخملی دامن!، شورشی!، بهتر است بنشینی

عشق حق مسلم من و توست مابقـی را به دیگران بسپار

هر چه داری اگر به عشق دهی کافرم گر جُو یی زیان بینی*


برچسب‌ها: مجید آژ, اشعار مجید آژ, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 23:14 ] [ شعر و غزل امروز ]
ناز ابرویتان کـــه با اخمش ، می­ کنـد با نگــاه من بازی

اخم، یعنی که عاشقی امّا ...ظاهراً دلخوریّ و ناراضی

مثل هر پنجشنبه آمده­ ام تا به خواجه تفألی بزنم

نیمکت­ هــای حافظیه مرا ، می­بَرَد تا خیال­ پردازی:

صورتت روی شانه­ ام انگار، حسّ سرلشگری به من داده

ماه ، جای ستاره می­ بندد ، شانه­ های ِ لباس ِ سربازی

گرچه سرباز ساده­ ای هستم، با تو اسکندرم، نمی­ بینی؟!!

حکـم کن  تا دوباره در  تاریـــخ ، تخت جمشید  را  براندازی

دست روی سرم بکش بانـــو!! ...نمره ی دو به من نمـی­ آید!!!

باز در گوش من بخوان: "یک روز قول دادی که مرد می­سازی"!

حوضِ ماهی سعدیه این بار ، قدر یک سکّه کوچکم کرده

تا تـــو برگردی و مرا از پشت ، توی عکس خودت بیندازی

خواجه!!! شاخه نبات یعنی این، امتحان کن ببین چه شیرین است!!

طعــم ِ لب­ هــای ِ دختـری  بعد  از  صرفِ  فالــوده­ های ِ  شیــرازی

#

رنگ  پیراهن ِ  مرا  در  باد ...  قدّ و بالای سبزتان می­ بُرد

راست قامت بمانی ای شیراز!!! تا به این سرو ناز می­نازی


برچسب‌ها: رضا سیرجانی, اشعار رضا سیرجانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
پُرِ زخمــــم و غــــم قهــــرِ تو مــاننـــد نمــک

به گمــــانم که بمیــــرم، تـو بگــویی بـه درک

به هــــوای تو دلــــم یکســــره، آرام و یــواش

می کشــد از ســــر دیــوار حیــــاط تـو سـرک

مدتی هـست که فهمیــده ام آن خنــده ی تو

در خودش داشــته مجمــوعه ای از دوز و کَلک

تا کـه من دق کنــم از غصــه، برایش هـــر روز

می­کشی سرمه و سرخاب و سفیداب و زَرک

رنـگ و رویـــم شــده از تندی اخــــلاق تـو زرد

شــده­ ام لاغــر و پــژمرده، لبــم خــورده تـَـرک

دوستـی گفت: «گمــانم که به این حالـت تند

عاشقــی را زده در خــانه ی قلـب تو محــک»

«دوستــت دارم»و با گفتــن آن صـــــدهـا بــار

داده ام دست دل سنــگ و سیــــاه تو گَـــزک

گفتـه بودی که شـکایت نکنم...چشم! دعــــا:

حافظــت دســت خـــدا باشـــــد و اَللهُ مَعـَـــک


برچسب‌ها: جواد مزنگی, اشعار جواد مزنگی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:54 ] [ شعر و غزل امروز ]
تقدیم به جانبازان شیمیایی جنگ که هر روز با هر نفس هزار بار شهید می شوند

چندیست جان به حجم تنت جا نمی شود

هِی سرفه می کنی نفست وا نمی شود

بر گُر گرفتن تـو نسیمی بر آتش است

اکسیژنی که در نفست جا نمی شود

گرگی گرسنه در ریه ات زوزه می کشد

تعبیــر خواب گرگ بـــه رویـــا نمی شود

دکتر که عکس های تو را دیده بود گفت :

این زخم کهنه است ؛  مداوا نمی شود

در شهر مدتیست که در پیش پای تو

دیگــر بــه احترام کسی پا نمی شود

این پرده های کرکره چـون پلک پنجره

چندیست سمت آمدنت وا نمی شود

طعنه زده به دختر تو همکلاسی اش :

این سرفه ها برای تـــو بابا نمی شود

امواج سینه ی تو به من یاد داده است

دریا بدون مـــوج کــــه دریــا نمی شود

دریای بیقرار! تـــو اسطوره نیستی!!

اسطوره با مبالغه افسانه می شود

جایــی کـــه عقل مانـــع پـرواز آدمــی ست

عاقل تر آن کسی ست که دیوانه می شود

پروانه از شراره ی آتش به هیــچ وجه

"پروا" نکرده است که پروانه می شود

من با تو سوختم که بدانم چه می کشی

« احساس سوختن به تماشا نمی شود»


برچسب‌ها: اصغر عظیمی مهر, اشعار اصغر عظیمی مهر, شعر و غزل امروز, شعر جنگ
[ پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 23:16 ] [ شعر و غزل امروز ]
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند

آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:

وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند

تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است

اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت

امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند

«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست

مردان ِ  قدرتمند ،  تنهــــا  «یک نفـــــر»  دارند!

ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند

کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!

بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم

چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند

می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش

نادوستانم  از سر ِ  تـــو  دست  بردارند...


برچسب‌ها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
پر می کشم از کوچه و از کوی تو ناگاه

ای هلهله ی کـــــوچ پرستوی تو ناگاه!

بـر من بـوز ای  رو سری ریختـــه در باد!

ای هی هیِ پُر های و هیاهوی تو ناگاه

ای حادثه ی زیـــر و بــم زلف تو یکچند!

ای پیچ و خم لی لیِ گیسوی تو ناگاه!

افتاد لب پنجـــره گلدانِ شب پیش

پیچید در آن حول و ولا بوی تو ناگاه

ناگاه تـر از هرچــه بــه ناگاه تــر از گاه

نازل شدم از چشم سخنگوی تو ناگاه

شعر آمد و در زیر و بم نبض من افتاد

برخاستم از زنگ النگــوی ِ تــــو ناگاه

بی سنگ شکستیم سکوت و من و صد بغض

در  آینـــه ی  گنگ  فرا  روی  تـــو  ناگاه

ای بارش بی واسطه فیض تو یکریز!

ای رعد گره گیـر دو ابروی ِ تو ناگاه!

تا سیب کشیدند تــو را در گذر باد

ما بید نشستیم لب جوی تو ناگاه

ای سوز! چه کردی گله با داغ که خورشید

پیچید و گــره خورد بــه سوسوی تو ناگاه؟

اسلیمیِ نقش آبیِ گل بوته تر از باغ!

بـی گنبد گلدسته ی بازوی تـو ناگاه!

لبخند ترک خورده ی گلنار تر از سیب!

از تاک گریبـان سر لیمـــوی تـــو ناگاه!

ای ماه هنـوز آمده ی رفته تر از دیر!

سرو آمده ی قامت دلجوی تو ناگاه!

سر می رسم از صبح سپیدی که به راه است

از  قافلـــه ی  گمشده  در  مـــوی  تــــو  ناگاه

بـر  من  بـوز  ای  روسری  ریختـــه  در  باد

ای هیمنه ی هی هی و هوهوی تو ناگاه!

ای حادثـه ی زیـر و بــم زلف تـو یکچند!

ای پیچ و خم لی لیِ گیسوی تو ناگاه!

آویشن افتاده به هوهوی نسیمم

از من مگریز ای رم آهوی تو ناگاه!


برچسب‌ها: محمدحسین بهرامیان, اشعار محمدحسین بهرامیان, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 1:24 ] [ شعر و غزل امروز ]
گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست

ای اجل! مهمان نوازی کن کـــه دیگر تاب نیست

بین ماهـی های اقیـانـوس و ماهـی هــای تُنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جزآب نیست

زورق ِ  آواره ! در  زیبـــایـــی ِ دریــــــا نمـــان

این هم آغوشی جدا از غفلت گرداب نیست

ما رعیت ها کجـــا محصول باغستان کجــــا؟

روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

ای پلنـگ  از  کــــوه  بالا  رفتنت  بیهوده  است

از کمین بیرون مزن،امشب شب مهتاب نیست

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی،دریغ!

جای این دیوانگــی ها گوشه محـــراب نیست

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟

گوهری مانند مرگ اینقدر هم نایاب نیست!...


برچسب‌ها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 10:15 ] [ شعر و غزل امروز ]
گرگ سیاه چشم تو دل را درید و رفت

جان دادنِ فجیــع ِ دلــم را  ندید و رفت

وابسته شد درخت بــه بال پرنده ای

بیگانه وقت کوچ از آن جا پرید و رفت

گفتم که کاش مثل تو  پروانه می شدم

دورم چه ساده پیله حسرت تنید و رفت

عمری کنار جاده به پایش نشستم و

از راه های  دیگر  دنیـــا رسید و رفت

خود  را  اسیرِ  میله ی  تن  کرد  یک  قفس

وقتی که مرغِ عشقِ دلش پر کشید و رفت

چندین غزل به شوق برایش سرودم و

ناگاه دل سپرد بــه شعر سپید و رفت


برچسب‌ها: زهراسادات ضرابی, اشعار زهراسادات ضرابی, شعر و غزل, غزل عاشقانه
[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:54 ] [ شعر و غزل امروز ]
دريــا و چشــم های تــــو از يک قبيله اند

تا غرق عاشقی شوم، اين ها وسيله اند

لبخند می زنی و جنون رقص می کند

ديوانـگان  شهـــر  برايت  "جميله" اند!

ايــــن گيسوان توست کـــه دام بلای ماست

اين چشم های توست که پر مکر و حيله اند

تن پــوش راه راه تـــو هـــم راه می زند

با آن دو راهزن که در آن سوی ميله اند

با بال های سوخته و داغدارشان

پروانه ها هنوز به شمع تو پيله اند

بگذار هر که هست تو را عاشقی کند

از ديدگاه مــا همه بــی شيله پيله اند  


برچسب‌ها: مرتضی آخرتی, شعر و غزل, اشعار مرتضی آخرتی, غزل
[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:49 ] [ شعر و غزل امروز ]
گرچــــه هنگام سفــر جاده ها جانکاه اند

روی نقشه ، همه ی فاصله ها کوتاه اند !

فاصله بین من و شهر شما یک وجب است

نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند

من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم ؟

جمله های خبــــری قید مکان میخواهند !!

راهــــی شهر شما میشوم از راه خیال

بی خیالان چه بخواهند چه نه ؛ گمراهند

شهر پــُر می شود از اهل جنــون برج بـه برج

"مهر" خواهان شما "مشتری " هر "ماه " اند !

بــه "نظامــی" برسانید کــــه در نسخــــه ی ما

خسروان برده ی کت بسته ی شیرین شاه اند !

چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز

دستــــهای  طلب  از  چیـــدن  آن  کـوتاهـــند


برچسب‌ها: غلامرضا طریقی, اشعار غلامرضا طریقی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:38 ] [ شعر و غزل امروز ]
تصــور کن بهاری را که از دست تــو خواهد رفت

خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

شبی در پیـــچ زلف مــوج در موجت تماشا کن

نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت

مزن تیـــر خطا  آرام بنشین  و  مگیـر از خـــود

تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

همیشه رود بـــا خود میوه غلتان نخواهد داشت

به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

به مرگـــی آسمانــی فکر کن محکم قدم بردار

به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت


برچسب‌ها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ] [ 3:10 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب