|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
می توان يک نيمه را از نيمه ی پر حدس زد زيــــر و بـــم های تنت را زير چادر حدس زد كاش می شد حالت خوشبختی ات را لااقل پشت اين ديــــوار از سيمان و آجـــرحدس زد گوشه ای كز كرد و با پرواز بر بال خيـال جای جای بوسه ها را با تنفر حدس زد سيب هايت اول پاييـــــز حتمــــا مي رسند كاش می شد موعدش را با تلنگر حدس زد آنقدر پاكی كــــه بايد با نگاه ساده ای انتهای خوبی ات را دختر لر! حدس زد كاش می شد اشک هايت را نمی ديدم ولی گونــــه ات را زيــــر آن باران شرشر حدس زد برچسبها: عبدالحسین انصاری, اشعار عبدالحسین انصاری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 19:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است در خیالات خـودت قــصـــــر بسازی، سخت است مثل این است که کودک شده باشی، آن وقت هـــــی تـــو را باز نگیرند به بازی، سخت است اینکه دنبــــال کنـــی سایــــه ی مجهولـــــی را تا به هم خوردن خط های موازی، سخت است این کـــه یک عمر بدون تــــو قــــدم بـــــردارم بین دروازه ی سعدی و نمازی، سخت است گاه جغرافی چشمان تو خیلی ساده ست گاه اثبات تـــــو از راه ریاضـی، سخت است زیـر پیراهن گل مخملــــی ات پیچیده ست عطر نارنج ولی دست درازی، سخت است [ دوشنبه سوم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 12:25 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||