شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

آورد نام شاعـری ات را به لب کشید

برداشت یک قلم و تورا با ادب کشید

نخلــی کشیده قدّ تـــو را فـــرض کرد و بعد

لب های سرخ و خط زده ات را رطب کشید

آمیخت آب و آتش و توفان به هم و بعد

چشــم تـــو را شبیه زنـان عرب کشید

از ترس کینه های زنان سپید چشم

اندام بی نظیر تو را نیمه شب کشید

بر بـــوم خیره شد و نگـاه تو را گریست

آهی میان حسرت و تردید و تب کشید

دیگر قــرار بـــود کـــه هرگز ... ولـــی نشد

امشب دوباره عکس تو را بی سبب کشید

یک عمـــر دیر کردی و هرگـــز نیــــامدی

یک عمر مرد ساعت خود را عقب کشید

[ پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 0:6 ] [ شعر و غزل امروز ]
حالش خراب بود، سرش گیج و مست مست

آمد  دوباره  روی  همـــان  بالــــكن  نشست

یك دور به تمـــــام خیـــــابـــــان نگــــــاه كرد

به جفت های مسخره ی دست توی دست

لبخند زد بــه هر كـــه دلش  را  فروختــــه

لبخند زد به هركه شبیه خودش شكست

آغـــــوش  بـــاز  كـــرد  و  تنش  را  بــه  بـــاد  داد

حس كرد مثل سایه اش امشب سبک شده ست

راضــی نشد پرنده ی كوچک...وبالـــكن

دیگر برای بال و پرش پست پست پست

بارید تا دمـــادم صبــــح و كسـی ندید

بد مستی قشنگ جوانی غزل پرست

صبـــح  آسمـــان  برای  پریدن  زلال بـــود

آماده شد دل از همه ی بیت ها گسست...

*

اشكی چكیدو...آه چقدر آشناست این-

دستی كه پلک های مرا عاشقانه بست

[ پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 0:1 ] [ شعر و غزل امروز ]
با رو سریش آینه را هی تمیز كرد

اینبار هم نگاه دقیقی به میز كرد

آماده بود هرچه كه می خواست او بجز

قابی كه از نگاه به عكسش گریز كرد

هی در گشود و پشت سلام خیالیش

با صد مدل نگاه خودش را عزیز كرد

غرق خیال رنگی او بود ناگهان

آنی نظر به عقربه ی تند و تیز كرد

یك ساعت از زمان مقرر گذشته بود

بیخود برای هیچ خودش را عزیز كرد

[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 23:53 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب