شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
بايد کــه لهجـــه کهنـم را عــوض کنم

اين حرف مانده در دهنم را عوض کنم

يک صبـــح تازه را بس‍رايم از آفتاب

شمع قديم سوختنم را عوض کنم

دارم ميـان مقبره ها راه مـی روم

شايد هوای زيستنم را عوض کنم

بردار زخــم های مرا مرهمی بيار

بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بميرم از اين سرود

از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من کـــه هنوز خسته باران ديشبم

فرصت بده که پيرهنم را عوض کن


برچسب‌ها: علی داوودی, اشعار علی داوودی, شعر و غزل
[ چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 13:41 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب