|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
وقتـــی سکـــــــوت تــــو تایید رفتن است
وقتی رمان عشق تو سرشار از من است وقتی صدای پاي تو بر پله ي قطار فریاد و ضجّه ی از هم بریدن است سردرگمی- کلافه گی ام کم نمی شود وقتـــی دلیل بودن من دل سپردن است وقتی لب تو نیست نه جهنم نه با بهشت برزخ تمام سهـــــم من از زنده بودن است ترمز ندارد این قفس تنگ بی کسی تا مرگ می بردم . این مبرهن است خواب هم چشم ديدن مارا دگر نداشت اینجا خیال هم دگر از جنس آهن است دیگر همیشه عینکی از اشک می زنـــــم وقتی تو نیستی چه نیازی به دیدن است؟ زیباترین حکایت شعـــــــــر معاصـــــرم! حافظ برای وصف شکوه تو الکن است ديشب بــه عطر تنت خدا را فروختـــــم با هر نسيم خواهش پرواز در من است در شهر من نغمـه ی باران بدون تو رقاص حسرت یک چین دامن است حوّای من میــــوه ی قلبـــم برای تـــــو اشعار من ماحصل سیب خوردن است [ یکشنبه دوم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 2:41 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||