شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
آیینه/درد/بغض/کمی پیچ و تــــاب/ اشک

ظلمت/نگاه/خاطره ی یک سراب / اشک


یک باره انفجار   :  غروری  کــــــــــــه  پوچ   شد


پرسش : چرا شکسته شدی؟یک جواب: اشک


پروانه/شعله/چرخ زدن/ناگهـــــــــــان جنون


شاعر:نگاه غرقه به خون/شعرناب : اشک


حالا کنــار پنجره زل می زند به شب


اینک طلوع تیـــره ترین آفتاب : اشک


فریاد می زندکه دگر سوختم بس است


لا لای لای کــــودک دردم بخواب اشک !


خاموش می شود که غزلخوان شود سکوت


شاید بـــــــــه این بهانــه بگردد مجاب اشک


حالا نفس نفس/نفسش ضجه می زنــــد


خورشید شام بی کسی دل! بتاب اشک !    
[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 14:3 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب