شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
شب یلداست شب از تو به دلگیری هاست

شب  دیوانگــی  اغلب  زنجیـــــریهاست

شب تا صبــــح به زلف تــو توکل کردن

شب در دامن تنهایی شب ، گل کردن

شب درداست شب خاطــره بارانیهاست

شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانیهاست

شب یلداست شب با غم تو سر کردن

شب تقدیـــر خود اینگونــــه مقدر کردن

کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم

بنشینیم  زمــان  را  بــــه تماشـــا با هم

بنشینیم  و ز  هـــم دفـــع  ملالی  بکنیم

این هم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم

شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست

امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست

سیب سرخی و اناری و شرابی بزنیم

پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم

موی تو باشد وشب را به درازا بکشد

وای اگر کار من و عشق به یلدا بکشد

چـــه شود اوج پریشانی مان جا بخوریم

بین یک عالم ِ شب صاف به یلدا بخوریم

می شود خوبترین قسمت دنیا با تو

گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو

با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی

ای که عمر تو الهی بشود یلدایی

میشوی از همه ی شهر تماشایی تر

گر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر

حیف شد نیستی امشب شب خاموشیها

کــــوه غم آمده پیشم بــــه هم آغــوشیها

نیستی شمع شب تار مرا فوت کنی

بدرخشی همه را واله ومبهوت کنی

بی تماشای تو با اینهمه غمها چه کنم؟

تو نباشی گل من با شب یلدا چه کنم؟


برچسب‌ها: فرامرز عرب عامری, اشعار فرامرز عرب عامری, شعر شب یلدا, شعر و غزل
[ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ 22:42 ] [ شعر و غزل امروز ]
من از خدا کــــه تـــو را آفرید ،  ممنونم

از آن که روح به جسمت دمید، ممنونم

از آن که مثل بت کوچکی تراشت داد

از آن که طــرح تنت را کشید ممنونم

تو راه میروی اندام شهر می لرزد

من از تمــام درختان بیـــد ممنونم

در این غروب ، در این روزهای تنهایـی

از اینکه عشق به دادم رسید، ممنونم

من از کسی که عزیز مرا به چاه انداخت

و آن کـــه آمد و او را خریـد ،  ممنونــــم

من از نگاه پریشان آن زلیخـــایی

که خواب پیرهنم را درید، ممنونم

چقدر خوب و قشنگی! چقدر زیبایی!

من از خدا کـــه تـــو را آفرید، ممنونم


برچسب‌ها: فرامرز عرب عامری, اشعار فرامرز عرب عامری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ ] [ 3:12 ] [ شعر و غزل امروز ]
بیــا گناه ندارد بــه هم نگاه کنیم

و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم !

نگاه و بــوسه و لبخند اگــر گناه بود

بیا که نامه‌ی اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده‌ای و لبی

تمــــام آخرت خویش را تبـــاه کنیم

به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم

و بار کــــوه غـــــم از شور عشق کاه کنیم

و خوش‌خوریم و خوش‌بگذریم و خوش باشیم

و تف بـه صورت انواع شیـــخ و شـــاه کنیم !!

و زنده‌زنده در آغــوش هــــم کباب شویم

و هرچه خنده به فرهنگ مرده‌خواه کنیم

برای سرخوشی لحظه‌هات هم که شده است

بیــــا  گنــــاه ندارد  بـــــه هـــــــم نگــــاه کنیم


برچسب‌ها: فرامرز عرب عامری, اشعار فرامرز عرب عامری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 12:26 ] [ شعر و غزل امروز ]
اینجــا به دل سپردن من گیر داده اند

مشتی اجل به بردن من گیر داده اند

اینجا همیشه آب تکان می خورد از آب

اما بـــه آب خوردن من گیـــــر  داده اند

مانند شمع در غم تو آب می شوم

مردم به فرم مردن من گیر داده اند

چشم انتظار دست تو اصلا نمی شوم

وقتـــی به شال گردن من گیر داده اند

در شهر،حس و حال برادر کشی پُر است

گرگان بـــه جامـــه ی تن من گیـر داده اند

دامن زدم به خون که بدست آورم تو را

این دست ها به دامن من گیـر داده اند

گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم

اینجا به دل سپردن من گیر داده اند


برچسب‌ها: فرامرز عرب عامری, اشعار فرامرز عرب عامری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 12:17 ] [ شعر و غزل امروز ]
رفتنت آغاز ویرانــی است، حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانی است، حرفش را نزن

گفته بودی چشـــم بردارم من از چشمان تــــو

چشمهایم بی تو بارانی است ، حرفش را نزن

آرزو كردی  كــــه دیگر بـــر نگـردم  پیش تــــــــو

راه من، با این كه طولانی است، حرفش را نزن

عهد بستــی با نگاه خسته ای محرم شوی

گر نگاه خسته ی ما نیست ، حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد خـــود را بشكنــــی

این شكستن نا مسلمانی است ، حرفش را نزن

حرف رفتن می زنی وقتی كه محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانــی است ، حرفش را نزن


برچسب‌ها: فرامرز عرب عامری, اشعار فرامرز عرب عامری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 11:55 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب