|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
تو و این پرسه های یک نفره تو و این کوچــه های تکراری شعرهایی برای ننوشتن خوابگاهــی برای بیداری تو و این دوستان ِ نامـــــردت تو و این شعرهای بی شاعر تو و این کافــــه های تنهایـــــی تو و این ... خاک بر سرت یاسر ! کاش مــی مُردی و نمــی دیدی کاش چشم همه بصیرت داشت کاش افسانـــه های کودکـی ات مثل حنانـه ات حــقیقت داشت ! کاش دنیا همــــان دو روزی بود که تو در رشت گریه می کردی هیــــچ فرقـــی نداشت دلتنگی رفت و برگشت گریه می کردی... زندگی کفـٌــه های اجبار است یک ترازوی مست و دیـــوانـــــه یک طرف ، نفرت ِ تــــو از دنیــا یک طرف ، عشق ِ تو به حنانه زندگی روی موج تکرار است باز هم گریه ، باز هــم شانه باز هــــــم نفرت تو از دنیا باز هم عشق تو به حنانه صبر کن ! تازه اول راه است بـُــرد ِ تو از شکست می آید یعنی آسان ز دست خواهد رفت هر چـــه آسان بدست می آید ! صبر کن ! شب تمام خواهد شد بعد از این روزهــــای بـــی تابی می روی توی غــار مـــردمکش مثل اصحاب کهف می خوابی ! کوه باش و بریز تــوی خودت عشق باید به کوه تکیه کند مرد باش و بـــــه درد عادت کن چه کسی دیده مرد گریه کند !؟ قصه ی عشق از زمین که گذشت از هوایــــی شدن هراسی نیست پیش بینی نکن چـه خواهد شد عشق مثل هواشناسی نیست قصه ی عشق و زندگی این است : پرسه در کوچـــــه هـــــای تکراری شعرهایی برای ننوشتن خوابگاهی برای بیداری ! [ جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 22:6 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||