شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟

دریای درد کیست کــه در چـــاه می رود؟

این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم

بیـــم خسوف  و  تیـرگـــی مـــاه می رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است

یک لحظه مکث کرده ، به اکــراه می رود

آبستن عزای عظیمی است کاین چنین

آسیـمه سر نسیـــم سحــرگاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتـــاب روی زمیـــن راه مـی رود؟

در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟

گویـــا دلــی بـــه مقصد دلــخواه می رود

دارد ســر شکافتـن فــرق ِ «آفتــــــاب»

آن سایه ای که در دل شب راه می رود


برچسب‌ها: قیصر امین پور, اشعار قیصر امین پور, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:0 ] [ شعر و غزل امروز ]
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانــــی، زندگـــــی هــــای اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله هــــای رو بــه پایین

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته، چشمهایـــی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریــه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالـــی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را، روی هــــم سنجــاق کردم:

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پـــــرونده ام را ، با غبــــار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، بادخواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری


برچسب‌ها: قیصر امین پور, اشعار قیصر امین پور, شعر و غزل امروز
[ دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ ] [ 20:27 ] [ شعر و غزل امروز ]

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم


برچسب‌ها: شعروغزل معاصر, قیصر امین پور, غزل قیصر امین پور
[ یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ ] [ 15:1 ] [ شعر و غزل امروز ]
حرفهــــا دارم اما ... بزنم یا نزنم؟

با توام، با تو ،خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست

چــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟

گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میــــوه‌ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشـــم تمنا بزنــــم یا نزنــــم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنـــم یا نزنـــم؟ هـــا؟! بزنـــم یا نزنـــم؟
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 15:18 ] [ شعر و غزل امروز ]

اي حُسن يوسف دكمــه پيراهن ِ تـو

دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو

جز در هواي تو مرا سير و سفر نيست 

 گلگشت من ديدار سرو و سوسن تو:

آغاز فروردين چشمت، مشهد من 

 شيراز من ارديبهشتِ دامن تـــو

هر اصفهان ابرويت نصف جهانـــم 

 خرماي خوزستانِ من خنديدن تو

من جز براي تو نمي خواهــم خودم را 

 اي از همه من هاي من بهتر، منِ تو

هر چيز و هر كس رو به سويي در نمازند 

 اي چشـــم هاي من، نمــاز ِ ديدن تـــو!

حيران و سرگردانِ چشمت تا ابد باد 

 منظومــه دل بـــر مدار روشن تــــو

[ جمعه سوم تیر ۱۳۹۰ ] [ 21:20 ] [ شعر و غزل امروز ]

با تيشه ی خيـــــــال تراشيده ام تو را

در هر بتی كه ساخته ام ديده ام تو را

از آسمــان بــه دامنـــــــــم افتاده آفتاب؟

يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ

من از تمــــام گلهـــــــا بوييده ام تـــــــــــو را

رويای آشنای شب و روز عمــــر من!

در خوابهای كودكی ام ديده ام تو را

از هــــر نظر تــــــــو عين پسند دل منی

هم ديده، هم نديده، پسنديده ام تو را

زيباپرستیِ دل من بی دليل نيست

زيـــرا به اين دليل پرستيده ام تو را

با آنكه جـز سكوت جوابم نمی دهی

در هر سؤال از همه پرسيده ام تو را

از شعر و استعـــاره و تشبيه برتــــری

با هيچكس بجز تو نسنجيده ام تو را

[ شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 14:59 ] [ شعر و غزل امروز ]
گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟
 
شیرین من ، برای غــــزل شور و حال کو ؟
 
پر می زند دلم به هوای غـزل ، ولی
 
گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟
 
گیرم به فــــــــال نیک بگیرم بهار را
 
چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
 
تقویم چارفصل دلـــــــــم را ورق زدن
 
آن برگـــــهای سبز ِ سرآغاز سال کو ؟
 
رفتیـم و پرسش دل ما بی جواب ماند
 
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟
[ جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 5:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب