شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

دلم گرفته از این روزهای تکراری

دلم گرفته ترازاین نمی شود آری

تمام روز کپی می شوم  به روی خودم

و خواب هــــم کـــه ندارد  خیالِ بیداری

کنارِ چشمــــه ی این روزهای خشکیده

چه سالها که نشستم ولی نشد جاری

همیشه یک نفراز هیچ  جا نمی آید

و زخـــم فاصله ها آه  میشود کاری

و بس که عقربـــه هـــا دورخویش چرخیـــدند

گرفته بغض ساعت از این لحظه های پرگاری

قطارِ یک نفـــره باز میرسد از راه

و باز روز دگر، راه  و ریل  تکراری

منم همانکه درآغوش خویش میمیرد

وضربه  ضربه کاریست آه ضربه کاری

[ شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 15:4 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب