|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
دلم گرفته از این روزهای تکراری دلم گرفته ترازاین نمی شود آری تمام روز کپی می شوم به روی خودم و خواب هــــم کـــه ندارد خیالِ بیداری کنارِ چشمــــه ی این روزهای خشکیده چه سالها که نشستم ولی نشد جاری همیشه یک نفراز هیچ جا نمی آید و زخـــم فاصله ها آه میشود کاری و بس که عقربـــه هـــا دورخویش چرخیـــدند گرفته بغض ساعت از این لحظه های پرگاری قطارِ یک نفـــره باز میرسد از راه و باز روز دگر، راه و ریل تکراری منم همانکه درآغوش خویش میمیرد وضربه ضربه کاریست آه ضربه کاری [ شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 15:4 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||