|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
وقتی از فاصله ای دور تورا می بینم بـــه خدا ماهیم و تـور ِ تو را می بینم گسی وتندی وشیرینی وتلخی ازدور اینهمه مزه ولــی شور تو را می بینم بـــه نظر میرسد از میکده برمیگردی من از این فاصله ناجور تو رامی بینم تار هرموی تویک گوشه ای ازموسیقیست نغمــه می سازی و ماهــور تو را می بینم بـه جهنم اگر این حرف به دارم بکشد به خدا هاله ای از نور تو را می بینم!!! می نشینی که مرا داغ کنی ای بانو؟ می نشینم و به هر زور تو را می بینم کوچه برهم زدی و پنجره ها باز شدند چشم مردم بشود کـــور تورا می بینم برچسبها: ابوالقاسم خورشیدی, اشعار ابوالقاسم خورشیدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:52 ] [ شعر و غزل امروز ]
لب گشودی وغزل از سخنت می ریزد طعــم خرمای جنوب ازدهنت می ریزد مـوج کارون به درازای شبی طولانیست بس که درساحلش ازموج تنت می ریزد باوجودی که هواشرجی خوزستانیست چـــه نسیم خوشی ازپیرهنت می ریزد خبرت نیست مگر،سوی دماوند نرو! زیـــر سنگینــی نــــاز بدنت می ریزد هستی وگریـه من دردِ نبودن ها نیست اشک شوقیست که از آمدنت می ریزد قصه ام،قصه آوارگی ارگ بم است دلـــم از زلزله دل شکنت می ریزد ترس وزن غـــزل وقافیه دارم ، غزلــــم ترس من لحظه شاعر شدنت می ریزد
برچسبها: ابوالقاسم خورشیدی, اشعار ابوالقاسم خورشیدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||