|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
آغــاز می کنم غزلــم را به نام تـــو حبل الورید شعر مرا خون تازه شو ! حبل الورید غیرتِ مردانِ مرد نیست حبل الورید : قیمت یک تار موی تو ! نزدیکتر بــه تو… نه ! تو نزدیک تر به من !… اصلاُ نه این نه آن !… فقط از پیش من نرو - - تا آیه آیه ، وحی برقصم شبیه شعر تا شعله شعله، نور بپاشم به کوچه و - - خواب هزار ساله این شهر منجمد شهر چراغ قرمز و آژیر و تابلو - - در این نبرد تن به تن آشفته … تن به تن ؟! … نه !… یک هزار و سیصد و هشتاد و سه به دو ! بانو ! تمام بُعد زمان رو به روی ماست ! تاریخ ، حرف کهنه و این عشق حرف نو ! تو حرف تازه ای و غزل می زند ورق - - تقویم را و تا ابدیت ، جلو جلو - هر صفحه را به بوسه تو مُهر می کند … خیام ، مست عطر دهانت ، تلو تلو - … می آید و دوباره رصد می کند … تـــو را ! شک می کند … دوباره رصد می … دوباره… دو - نه ! …صد هزار باره ! ….یقین می کند ! … و بعد : تاریـــخ نو : ۱/ ۱/ یکسال بعد تو ! برچسبها: سیامک بهرام پرور, اشعار سیامک بهرام پرور, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 0:37 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||