شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
بازهــم رایحــــه ی خــوب تنت می آید

بوی یک بوسه ی ناب از دهنت می آید

لبنیات تـو از زیر لباست پیداست..

چقدر چاک به این پیرهنت می آید

دست من سوی تو با قیمت یک مشت غزل

بــــــــه  خــریداری  جنـس  بدنت  مــی آید

ابتدایش لب دریاست..به دریا زده ام

دامنت خــوب به دریا شدنت می آید

فال حافظ که زدم گفت:کمی صبر کنی..

یوسفِ عشق بـــه خاک وطنت می آید

دفعه ی قبل هم از شهر سفر برگشتی..

مطمئنــــم  خبـــــــر  آمدنت  می آید..


برچسب‌ها: محمد شریف, اشعار محمد شریف, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 3:5 ] [ شعر و غزل امروز ]
تو که راهی شدی نمی دانی،معنی بی قرار یعنی چه..

مثل یک ماهواره ی تنها ، گـــم شدن در مدار یعنی چه..

حمله ی لشکر غزل دیدی؟،امشب از حس شعر لبریزم

غرق آرامشی نمی فهمــی، لحظه ی انفجار یعنی چه..

می روی سمت یک فراموشی..،چمدانی گرفته ای در دست..

شاعـــری بی قــــرار می فهمد ، سوت تلــخ ِ قطار یعنی چه..

با صدای رسا که می خندی،بنده مسئول خنده ها هستم

بی خیالـــی تو و نمی فهمــی ، شانه ی زیر بار یعنی چه..

دل من را زدی بـــه دریاهــا ، دل دریـــا ندیده ی ترســـو

چشم دریایی ات به من فهماند،آبی بی گدار یعنی چه..

مدتـــی می شود پـــر از دردم، مثل یک سال پیش حال خودت

تو خودت هم که خوب می دانی،قرص..روزی سه بار یعنی چه..

آه!با میله های مواجی، چشم های تو در محاصره است

مژه هایت به من نشان دادند،آسمان در حصار یعنی چه..

[ سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:8 ] [ شعر و غزل امروز ]
دوست دارم که بعد مدت ها،نت بخوانی و از "بنان" بزنی

با سه تارت مرا بشورانی،تا خود صبـح "شد خزان" بزنی

رژ قرمـــر چقدر می آید، به لب و استکان و این چایـــی

استکان می شود پر از ماهی،به لبانش اگر دهان بزنی..

ذوقم این ست بعد از این دوری،کل امشب دوباره بیداریم

من برایت غــــزل بخوانم و باز ، تو برایــم دم از "زبان" بزنی

دوست داری "فرانسه" یادم هست،تلخِ تلخ و بدون شیر و شکر

دوست داری گلم از این قهــوه ، استکان پشت استکان بزنی ؟

ژست "نصرت" گرفتـه ای بانو، می نشینی کنار سیگارت

می نویسی غزل غزل از درد،تا که طعنه به شاعران بزنی

شب چشمت دوباره مهتابی ست،این قرار سه شنبه ها بوده..

از حرم بـــی قرار برگشتی ، تا سری هـــم بــه جمکران بزنی..

خسته ای از مسافرت بانو،بغض داری همیشه می دانم..

توی ایوان نشسته ای غمگین،تا نگاهی به آسمان بزنی..

[ سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 9:3 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب