شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

تصمیـــم داشتـم کـه تو را یک غـزل کنم

وقتش رسیده است به قولم عمل کنم!

این یک معادله است که مجهولهاش را

باید بــــــه انزوا بکشانـــم و حل کنـــم

کندویمان عصاره ی نیش و کنایه هاست

زنبور مـــی شوم کـــه لبت را عسل کنم

راحت کنار می کشم از این بهانه ها

تا شانه های خالی خود را بغل کنم

بوسیدنت خلاف قـوانین کـشور است

بايد عمل به شيوه ی بین الملل کنم

مـن روی خط زلزلـه ات ایستاده ام

قصدم نبود فاصله ای را گسل کنم

باید به فـکرهای سیاهم جهت دهم

اصلا درست نیست تو را مبتذل کنم!

[ پنجشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 1:16 ] [ شعر و غزل امروز ]

بر مـــن بخوان زیارت اهــل قبـــــور را

هی چنگ میزند تن من مرده شور را

با استخوان جمجمه ام دوست میشوند

این موریانه ها که فقط طـــعم شور را...

پاشیدی از عصاره دلتنگی ات به من

از من گرفت فکر و خیالت شــعور را

بشکن تو هم شبیه تمام شکست هام

تــه مانده هـــــای لعنتــــی این غرور را

گشتم نبود جز غزل عاشقانـه ای

انجیل یوحنا و صحف را ... زبور را

وحشت تمام خانــه ی من را گرفته است

در من هدایتی ست که زنده ...به گور را...

[ یکشنبه نهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 13:55 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب