|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
آخرين مطالب
لینک دوستان
پيوندهای روزانه |
یک لحظه حتی چشم از من برنداری
من با نگاهت زنده ام باور نداری؟! باور نداری پلکی از من چشم بردار آن وقت می بینی مرا دیگر نداری این غم که لبخند تو را با خود ندارم سخت است آری سخت تر از هر نداری پروانه ات بودم ولی از من پس از این چیزی بجز یک مشت خاکستر نداری با هر قدم پا می گذاری بر دل من قربان لطفت! پای خود را برنداری [ شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ] [ 5:47 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
درباره وبلاگ ------------ شرجی شانه هام بوشهر است چشم تو ابتدای خیسی ها قلب من مهر آخرین سرباز جلوی تیر انگلیسی ها وسط ازدحام کارگران بغلت کردم و تنم سِر شد چاه کندند؛ چون نفهمیدند از لبان تو گاز صادر شد! "سید مهدی موسوی"
موضوعات وب
برچسبها وب
شعر و غزل امروز (300)
شعر و غزل (286)
غزل (19)
شعر (13)
حسین منزوی (13)
غزل پست مدرن (13)
غلامرضا طریقی (13)
اشعار غلامرضا طریقی (13)
شهراد میدری (11)
نجمه زارع (10)
اشعار سیدمهدی موسوی (10)
اشعار نجمه زارع (10)
اشعار حسین منزوی (9)
علیرضا آذر (9)
اشعار ناصر حامدی (9)
شعر و غزل معاصر (9)
اشعار فاضل نظری (9)
فاضل نظری (9)
سیدمهدی موسوی (9)
ناصر حامدی (9)
آرشيو مطالب
امکانات وب |
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||