شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
مثــل  زبـــان  مـادری‌ ام  دوست  دارمت

با لهجه‌ی علی‌ اصغری‌ام دوست دارمت

عطری که می‌زنی به تنت بویش آشناست

مجنــون  بـــــوی  بربری‌ام  دوست  دارمت

دیوانــه‌ی حجاب تو و چادرت شدم

اما بدون روسری‌ام دوست دارمت

قصدم حلال بود ولــــی خب اگر نشد

یک جورهای دیگری‌ام دوست دارمت

راجـــع بـــه من عزیــــز دلــــم فکر بد نکن

یعنی به چشم خواهری‌ام دوست دارمت


برچسب‌ها: محمد رفیعی, اشعار محمد رفیعی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 23:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب