شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
از آن موهای وحشی خواستم دیوانه بازی را

از آن  لبهای  سرخت   جرأت  پیمانه بازی را

شبیه موی تــو بر شــانه میریزم و میدانم

که باز آغاز خواهم کرد فردا شانه بازی را

به زیر روسری خوابانده ای صد فتنه ی زیبا

به همراه هزاران عـــاشق پروانـــه بازی را

کنار حوض خانه ، کودکانه تجـــربه کردیم

من و تو با مکعبهای کوچک خانه بازی را

و حالا بـی تو آواره ترین دیوانه ی شهرم

در این زنجیر باید سر کنم دیوانه بازی را


برچسب‌ها: ایمان فرستاده, اشعار ایمان فرستاده, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:17 ] [ شعر و غزل امروز ]
به قابش می کشم از قاب هایم می زند بیرون

گوزنـی نیمه شب از خواب هایم می زند بیرون

تمــــام فرش های خانه مرداب است اما او

سریع و چابک از مرداب هایم می زند بیرون

به خود می پیچم و حس می کنم آغاز زنجیر است

جنــون در حین پیــــچ و تاب هایم می زند بیـــــرون

جنون از فرق سر می آید و در سینه می ماند

و شب آهسته از جــوراب هایم می زند بیرون

من آن دریای مواجم که توی پارچ زندانی است

همین کـه بشکنم سیلاب هایم می زند بیرون

سرم داغ است و دستانم پریده رنگ . . . می دانم

گوزنـــی نیمه شب  از خواب هایم می زند بیــرون


برچسب‌ها: ایمان فرستاده, اشعار ایمان فرستاده, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:13 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب