شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
مـــــــــرا فروخت ز من بهتري خريد   لبش

حساب سود و زيان را چه خوب ديد لبش

دو پُك سه پُك، پك آخر ميان سرفه و دود

نگاه كن كــــــــه مرا تا كجا كشيد  لبش

نگاه كرد به من قهوه‌اي مايل به....

سياه بر روي من × كشيد لبش

«چقدر تلخ شدي» بطري مـــــرا كوبيد

به روي ميز همين كه مرا چشيد لبش

خدا از عهد نخستين آفرينش خود

از انگبين و عطش باز آفــريد لبش

نظير شعر شد از من گذشت و باز گذاشت

هـــــزار  پنجــــره  از  بــــوسه و اميــــد لب

***

پیراهن راه راه بیرون آورد

ازمرمر سینه ماه بیرون آورد

در کاسه ی گل شیره ی شبنم جوشاند

شیر از دهن گیاه بیرون آورد

[ یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 20:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب