|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
مـــــــــرا فروخت ز من بهتري خريد لبش حساب سود و زيان را چه خوب ديد لبش دو پُك سه پُك، پك آخر ميان سرفه و دود نگاه كن كــــــــه مرا تا كجا كشيد لبش نگاه كرد به من قهوهاي مايل به.... سياه بر روي من × كشيد لبش «چقدر تلخ شدي» بطري مـــــرا كوبيد به روي ميز همين كه مرا چشيد لبش خدا از عهد نخستين آفرينش خود از انگبين و عطش باز آفــريد لبش نظير شعر شد از من گذشت و باز گذاشت هـــــزار پنجــــره از بــــوسه و اميــــد لب *** پیراهن راه راه بیرون آورد ازمرمر سینه ماه بیرون آورد در کاسه ی گل شیره ی شبنم جوشاند شیر از دهن گیاه بیرون آورد [ یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 20:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||