|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشــمه ی آرامشــم پایین ابروهـــــای توست خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی بهترین محصـول هـــا مخصوص کندوهای توست فتنــــه هــــا افتـــاده بیـن روسری هــای سرت خون به پا کردی ، ببین! دعوا سر موهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگــی ست یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست فتــــح خواهــم کرد روزی سرزمینت را اگر لشکری آماده پشت برج و باروهای توست شهر را دارد بـــه هـــم مــی ریزد امشب، جمع کن سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان و برقص زندگی آهنگ زیبـــای النــگوهــــای توست خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست [ سه شنبه یکم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 15:0 ] [ شعر و غزل امروز ]
طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاست دلت آیینه ی ایــــوان طلاکاری هاست باید از دور به لبخند تـو قانع باشــــم اخم تو عاقبت تلخ طمعکاری هاست جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست توی تاریک ترین گوشــــه ی انباری هاست نفس بادصبا مشک فشــان هم بشود باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست باتو خوشبخت ترین مرد جهان خواهــــم شد گرچه این خواسته ی قلبی بسیاری هاست گــاه آرامـم و گاهی نگران ، دنیـــــــــــایـــــم - شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست ● نیمه ی خالی لیوان مرا پُـــــــــــر نکنید دل من عاشق اینگونه گرفتاری هاست [ شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:47 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||