|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا
بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا چه روزگار غریبی است بعد رفتن تو بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا تو نیم دیگر من نیستی ؛ تمام منی تمام کن غم و اندوه سالیان مرا ----------------------------------------- این غزل با صدای امیر عظیمی دانلود آهنگ نیم دیگر امیر عظیمی شعر: امید صباغ نو خواننده امیر عظیمی *********************************** در تلگرام با کانال وبلاگ شعر و غزل امروز آسرو در خدمت دوستان هستیم آدرس کانال تلگرام وبلاگ شعر و غزل امروز برچسبها: امید صباغ نو, نیم دیگر, نیم دیگر امیر عظیمی, آهنگ امیر عظیمی [ شنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 21:12 ] [ شعر و غزل امروز ]
مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم چنــد ساعت شده از زندگیــــم بی خبرم این همه فاصله ، ده جاده و صد ریل قطار بال پــرواز دلـــم کــــو که به سویت بپرم؟ از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من بین این قافیــه ها گــم شده و در به درم تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر این همه فاصله کوتـــاه شود در نظرم بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم پدر عشـــق بسوزد کـــه درآمد پدرم بی تو دنیا به درک، بی تو جهنم به درک کفــر مطلق شده ام دایره ای بی وَتَرم من خدای غزل ناب نگاهت شده ام از رگ گردن تــو من به تو نزدیک ترم برچسبها: امبد صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 2:41 ] [ شعر و غزل امروز ]
بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت! وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم! تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد ، دیدم- زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم! گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب "گُل ِ گلدون من..." جا باز کـــرده توی آهنگم! بَدَم می آید از ایـــن قــدر تنهایـــی... وَ دلشـــوره ازین احساسهای مسخره... از گوشی ام... زنگم! فضـــای شعـــر هم بدجـــور بوی لـــج گرفتــه– نه؟ دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم! تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم! همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:3 ] [ شعر و غزل امروز ]
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده: وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند آرامش آغوش تو از چشم من انداخت امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند «مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست مردان ِ قدرتمند ، تنهــــا «یک نفـــــر» دارند! ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند! بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش نادوستانم از سر ِ تـــو دست بردارند... برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
یک منظره کشیـده ام - امّا چــه فایده؟ وقتی که نیستی تو در اینجا چه فایده؟ دریا به رنگ آبی ِ روشن، پر از سکوت وقتی که نیست ماهیِ دریا، چه فایده؟ بــی تــو به درد می خورد آیا تمامِ من؟ این شاعر همیشه ی تنها؟ چه فایده! گفتـی: بخند ، مرد کـــه گریــــه نمی کند خندیده ام به ریشِ خودم، ها... چه فایده؟ در یک اتاق خیس سه در سه بدون تو با خاطرات یـــخ زده ی ما، چه فایده... این منظره بدون تـــو زیبا نمی شود از من نگیر بودن خود را... چه فایده- باید کـــه تا نبودن تــــو عادتـــم شود این سرنوشت من شده... فردا، چه فایده روی دلــم کـــه پا بِگُذاری شکسته ام این شد جواب عشق من آیا؟ چه فایده برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 18:37 ] [ شعر و غزل امروز ]
اگــــر چـــه گفتـــه بــــودی پــای عشقت تــا ابد مردی ولی روزی که رفتی خواندم از چشمت ، که دلسردی! به طرزی وحشیانه عاشق زیبایی ات بودم به جای عشق بازی ، دایماً بازی در آوردی ارس می خواست در آغوش دریای تو بنشیند ولــی با سد قهرت نقشه اش را برملا کردی! شدم مجموعـــه دارِ دردهـــایِ رایـــج دنیـــــا شدی برعکس من ، میراث دارِ دردِ بی دردی خیانت در امانت طبق حکم شرع جایز نیست! امانت بــود عشقم در وجــودت ، حیف نامردی! مرا با خاک یکسان کرده ای، ای دشمن هم خون! تــو را با خــاک یکسان می کنم روزی کـــه برگردی
برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 16:20 ] [ شعر و غزل امروز ]
افتاده راه طالع تارم به «هیچ کس»! دیدی وفـــا نکرد بهارَم به هیچ کس؟ تــو رفته ای ، دلیل ندارد بیــــان شود جای دقیق ِ سنگ مزارم به هیچ کس دیگر مسیر ِ طی شده فرقی نمی کند وقتی رسیده ریل قطارم به هیـچ کس! با این کـــه خاطر تـــو برایـم عزیز بود افسوس! اعتماد ندارم به هیچ کس فهمیده ام که غیر خدا عاشقی خطاست یعنـــی مبـــاد دل بسپارم بــه هیـــچ کس با بی وفایی ات بـه نتیجه رسیده ام: دیگر محلّ سگ نگذارم به هیچ کس! این شــعر، آخـرین غــزلِ من برای توست تقدیم شد به دار و ندارم، به «هیچ کس» برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 17:39 ] [ شعر و غزل امروز ]
نشستیم و قسم خوردیم رو در رو به جانِ هم! اگــرچــه زهــر می ریزیــم تــــوی استکانِ هم! همه با یک زبانِ مشترک از درد می نالیم ولی فرسنگ ها دوریم از لحن و زبانِ هم هــوای شــام آخــــر دارم و بدجـور دلتنگم که گَردِ درد می پاشند مردُم روی نانِ هم! بلاتکلیف، پای تخته، فکر زنگِ بی تفریح فقط پاپــوش می دوزیم بر پای زیانِ هم! قلم موهای خیس از خون به جای رنگِ روغن را چــه آسان می کشیم این روزها بر آسمانِ هم چـه قانــونِ عجیبـــی دارد این جنگِ اساطیری که شاد از مرگِ سهرابیم بینِ هفت خوانِ هم برادر خوانده ایم و دستِ هم را خوانده ایم انگار! کــه گاهـی می دهیم از دور، دندانی نشانِ هم سگِ ولگرد هـــم گاهــی -بلانسبت- شَرَف دارد به ما که چشم می دوزیم سوی استخوان هم! گرفته شهر رنگِ گورهای دسته جمعی را چنـــان ارواح ، در حالِ عبوریم از میانِ هم! برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 10:54 ] [ شعر و غزل امروز ]
در من نویدِ جنگِ غــم انگیزِ دیگریست در چشم هام جراتِ چنگیز دیگریست جنگِ میان ما دو نفر کشته می دهد وقتی کـه دستهات گلاویز دیگریست فهمیده ام که داغِ جنوب از وجود توست اهواز بـــی حضـور ِ تــــو، تبریزِ دیگریست با نخل های شهر شما شرط بسته ام پشت خزان طی شده پاییز دیگریست در دادگاه...کافـــه...تفــاوت نمی کند وقتی خدای قصّه سرِ میزِ دیگریست برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 15:53 ] [ شعر و غزل امروز ]
حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنـــار تــــو قدم مــــی زدم و دور و بـــرم چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم . . من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق! پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟
برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 15:47 ] [ شعر و غزل امروز ]
بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود احساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـود بی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق” دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبود بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم اندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبود اینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنند هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود! لیلا فقط به خاطر ِ مجنون ستاره شد زیرا شنیده ایـــــــم چنین و چنان نبود حتی پرنده از بغل ِ ما نمی گذشت اغراق ِ شاعرانه اگــــــر بارِمان نبود گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد! غیر از خودت که با غزلـــــم همزبان نبود دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت با اینکه پای هیـــــچ زنـــــی در میان نبود! [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 22:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
در استکان من غزلی تازه دم بریز
مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز هی پک بزن به سردی لبهای خسته ام از آتش دلت ســــــــــــــــر خاکسترم بریز گیرایی نگاه تـــــــــو در حد الکل است در پیک چشمهای ترم عشوه کم بریز وقتی غرور مرد غزل توی دست توست با این سلاح نظم جهان را به هم بریز بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کـــــــــــــــن هرچه بت است بشکن و جایش صنم بریز لطفا اگر کلافه شدی از حضــــــــور من بر استوای شرجی لبهات سم بریز...! [ سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۹ ] [ 6:7 ] [ شعر و غزل امروز ]
نعنای تند/ مزّه ی اُربیت / سوء ظن!
دیوانگیّ مزمن مردی به نام من... دارم میان خاطره ها پرسه میزنم در صفحه های منقبض با تو گم شدن -لب روی لب- بغل کن عزیزم مرا ببوس حالم عجیب میشود از بوسه ی خفن!! من بیخیال وسوسه و شعر میشوم در این حریم خلوت یک عشق- تن به تن شرقی ترین نگاه تو بیچاره کرده اند این چشمهای غمزده را آهوی ختن مستم – کمی برای دلم بندری برقص مثل جلیل توی رباعی – دَدَن دَدَن ... بوی تو را گرفته مشامم – عزیز من چیزی شبیه عطر وجود تو – عطر زن... [ سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۸۹ ] [ 6:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
آفتاب از کجا درآمده است، این که حــــــــــــــوّا هوای آدم کرد؟
با وجودت اتاق سرد و عبوس، کمی از سردیِ خودش کم کرد لحظههای نبودنت به خدا در خودم بارها شکسته شدم تا به کِی توی خواب بایستی حضرت ماه را مجسّم کرد؟ عشق یک هدیه ی خدادادیست، من کجا و حضور ماه کجا؟ کاش میشد برای ماه دلت، جای شایستهای فراهــــم کرد دلِ من مثل سیر و سرکه شدست، نکند از کنـــار من بروی؟ کاش میشد که در کنار تو باز چایِ پر رنگِ عاشقی دم کرد بعدِ تو سهم سالنامهی من، روز و شب اشکِ شعر خواهد شد فصلِ پنجم تویی؛ یقین دارم میشود رفع غصّه و غـــــــــــم کرد قــول دادی به حرمت دلمـــــــان زود برگــردی وُ مـن این دفعـه قلب خود را به جای فرش حریر، پیش پای تو پهن خواهم کرد [ جمعه هجدهم تیر ۱۳۸۹ ] [ 4:53 ] [ شعر و غزل امروز ]
درون شعـــــــر فراز و نشيب ممنوع است!
و حـرفــهاي عجيـب و غريـب ممنوع است! من آدمم! و تو حواي مــــــــــــــاجراي مني.... تمام حرف تو اين شد كه سيب ممنوع است! هميشه در غزلـــــم عاشقانه گردش كن بيا و عشق من شو ـفريـب ممنوع است ! بيا كـــــــــــــــه تا نكشي با نبودنت دل مرا مسيح قصه كه باشم صليب ممنوع است! تمام دار و ندارم ، همين غــــــزل يعني فداي چشم تو بانو !نهيب ممنوع است! بيا كه خارج از اين شعر عاشقي بكنيم درون شعر فراز و نشيب ممنوع است ! [ دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۹ ] [ 4:28 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||