شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
تو ماهتاب منــی، باز عــــزم جنگ مکن

ملول و خسته منم؛ قصد این پلنگ مکن

خدای را صنمــا!  این بتان زیبــــا را

به جرم اینکه شبیه تواند سنگ مکن

دلا دلا، شب معراج هر کسی جایی است

هـــراس از ظلمـــات دل نهنـگ مکن

اگر بــه خانه ی من آمدی چراغ بیار

اگر به خانه ی من آمدی درنگ مکن

بیا بمان و بیا و بخوان؛ بیا و برقص

وگرنه جای مرا این میانه تنگ مکن


برچسب‌ها: مهدی جهاندار, اشعار مهدی جهانداری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ ] [ 1:49 ] [ شعر و غزل امروز ]
و اسماعیل می دانست آن چاقــو نمی برد

که صیادی که من دیدم دل از آهو نمی برد

کدامین بارگاه است این کدامین خانقاه است این

که در اینجـــا نفس از گفتن یــــا هــــو  نمی برد

دلا دیوانگی کم نیست، شاید عشق کم باشد

اگر زنجیـــــرها را زور این بازو نمــی برد

چـــرا ناراحتی ای دوست از دست رفیقـــانت

که خنجرعادتش این است رو در رونمی برد

زلیخـــــا را بگو نارنــــج هایش را نگه دارد

که دیگر نوبت عشق است و تیغ او نمی برد


برچسب‌ها: مهدی جهاندار, اشعار مهدی جهانداری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ ] [ 1:46 ] [ شعر و غزل امروز ]
یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها!

این غــزل خوانـی ها، معرکـــه گردانی ها

سر بازار شلوغ است،‌ تـــو تنهــــا ماندی

همه جمع اند، چه شهری، چه بیابانی ها

چیزی از سوره یوسف به عزیزی نرسید

بس کـــه در حق تـــو کردند مسلمانی ها

همه در دست، ترنجی و از این می رنجی

کـــه بـه نام تــــو گرفتند چـــه مهمانی ها

خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام

ای کــــه تعبیر تــــو پایان پریشانــی ها

عشق را عاقبت کار  پشیمانـــــی نیست

این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟

"این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست؟"

این چـــه پروانه کـــه کرده است پــــر افشانـــی ها؟

یوسف گمشده! دنباله این قصه کجاست؟

بشنو از نــــی که غریب اند نیستانی ها

بــوی پیراهن خونین کسی می آید

این خبر را برسانید به کنعانی ها


برچسب‌ها: مهدی جهاندار, اشعار مهدی جهانداری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ ] [ 1:34 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب