شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
عصری میان آن همه خون گریه‌ها و دود

ماشین سرخ گـــل زده آمد تـــــو را ربود

ماشین سرخ گل زده آهسته رفت و بعد

یک سایــه ناپدید شد آنجـــا میـــــان دود

رفتی و بعد خاطره‌هایت یکی‌یکی

مهمانـی آمدند در این خانه‌ی کبود

حتـــی سراغ خاطره‌هـایت نیــــامدی

وقتی که دستمال دلم خیس گریه بود

حتی نگفته بود کسی عاشقت شده است

آخـــر بــــه غیر من که کسی عاشقت نبود‌!

بعد از تو صد فرشته‌ی غمگین به تسلیت

یک‌بـــاره آمدند در این شعــــــرها فـــــرود

آن شب ز پشت پنجــــره مردی کنار رفت

مردی شبیه من، جسدی خسته و عمود

حالا بــه احترام تو بعد از دو سال باز

عصری کنار پنجره این شعر را سرود


برچسب‌ها: شعر و غزل امروز
[ سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 19:3 ] [ شعر و غزل امروز ]
دو چشمت از عسل لبریز و لب‌هایت شکر دارد

بیــــا، هرچند مـــی‌گــویند: شیرینـــی ضرر دارد

زدم دل را بـــه حافظ ، دیدم او امشب برای من -

"لبش می‌بوسم و در می‌کشم می" در نظر دارد

***

پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است

پـــــری‌ رو از پـــــریده‌ رنگ آخــــر کِــــی خبـــــــــر دارد؟

اگر چه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است

کـمر چـــون مــــو ندارد او ، ولـــــی مــــو تـــا کمــر دارد

لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ

درشت  و  نــــرم  را  آمیـــخته  با  خیــــــــــــــر  و  شــر  دارد

بــــه یـــاد اولین بیت از کتــــابِ خواجــــه افتادم

شروع عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد


برچسب‌ها: یهمن صباغ زاده, اشعار بهمن صباغ زاده, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 1:31 ] [ شعر و غزل امروز ]
این شعر شاید شعر تلخ آخرین باشد

بگذار این هـم سهم یار نازنیـــن باشد

ای یار شاید صبــــح فردا پـای یک دیوار

افتاده نعش سرخ من روی زمین باشد

بگذار پس دست تهی از حاصلم امشب

در بـــاغ لیمــو و ترنجت میوه چین باشد

تو آفریدی شعرهایم را به یک لبخند

این آفرینش لایـــق صد آفــرین باشد

من در دهان زخــــم هایــــم عشق ورزیدم

ترکیب زخم و عشق – آری – بهترین باشد

آزاده تر از ســرو بــودم در مسیـر بـــاد

شاید لج این بادها هم از همین باشد

*

حالا نشسته روبرویـــــم جوخــــه ی آتش

شاید خدا می خواست پایانم چنین باشد!


برچسب‌ها: شعر و غزل, شعر و غزل امروز, محمدرضا حسینی مود
[ شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 17:49 ] [ شعر و غزل امروز ]
کوچک تر از آنم بگویم مالِ من باشی

پــرواز را از تـــو بگیرم، بالِ من باشی

من حولِ تو می چرخم و شاید که یک روزی

پیشانـــی ام مال ِ تـو و اقبــــال ِ من باشی

پاییــــز هــــم آبستن اردی بهشتم بود

فرقی ندارد در کجای سال ِ من باشی

ای چشم ِ تو آماده باشِ بی پناهی ها!

دیــروز نه، فردا نه، باید حال ِ من باشی

کم­رو تر از آنـــم کــــه حتـــی فکر می­کردی

حالا جسارت! می­شود که مال ِ من باشی؟


برچسب‌ها: شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ ] [ 11:5 ] [ شعر و غزل امروز ]
اگر چـــه خلوت و باران مدام عالــی نیست

خیال خوب تو تا هست؛ پس خیالی نیست

کویرخیـز تبم، گــونه‌های من شور است

تو نیستی و فضای غزل شمالی نیست

گــــم است وقت و تصاویر پیش رو مفقود

تمام خاطره‌ها هم همیشه عالی نیست

نپرس از من و حالـم، دروغ می‌شنوی:

"به غير دوری لبخند تو، ملالي نيست!"

نشسته در ته فنجان قهـوه، راه، ولی

مسیر شهر تو در ابتدای فالی نيست

هوای حوصله از داغ سینه سوزان است

نسیم پیرهن یوسف این حوالــی نیست


برچسب‌ها: شعر و غزل امروز, شعر و غزل, عباس کریمی, اشعار عباس کریمی
[ دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 0:43 ] [ شعر و غزل امروز ]
بین این زنده زارهای شلوغ  دوست دارم تو را زیاد ای مرگ

مثل یک شب به خیـــر طولانــی که بریزد به بامداد ای مرگ

خواب دیدم کـــه آسمان ترکید ابــرها را شکار کرد و گذشت

ماه خود را کشان کشان دزدید روی پای تو سر نهاد ای مرگ

مرگ هم یک مقوله از هنر است ، پرتگاهی شگفت و نورانی

می پرم تا کســی برانگیـــزد در دلــم غیـر تـــــو مباد ای مرگ

همـــه ی انتظارم این بـــوده ست کــه تو را روز و شب بیاشامم

همه ی نقطه ضعفت این بوده ست که نداری مرا به یاد ای مرگ

زندگــــی دست بــــرده در جیبش کــه تعارف کند سعادت را

من می آیم که مرد تر باشم، تو به من داری اعتماد ای مرگ؟

شعرهایـــی کــه زندگی لال ند ، غصه های بدون شرح من ند

کاش می شد شبی سری بزنی به قلم های بیسواد ای مرگ

دوست دارم تو را سرک بکشم ، پشت این نرده های سیمانی

مثل بابـــــونـــه های قبرستان ، بشوم با تـــو هم نژاد ای مرگ


برچسب‌ها: شعر و غزل امروز
[ جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ ] [ 1:48 ] [ شعر و غزل امروز ]
ای قوسِ لبت ، قوسِ قزح را زده طعنه

هـــرم ِ بدنت بـــر تب ِ صحـرا زده طعنه

ابریشم ِ دستان ِ به دستم نرسیده ت

بر بال و پر ِ دسته ی قـــوها زده طعنه

شب گمشده در پیچ و خم ِ گیس ِ بلندت

هر تار  ِتـــــو بـــر صد شب یلدا زده طعنه

لب باز کن ای آنکه لبت با دمِ گرمش

عمــری به دم ِ گرم ِمسیحا زده طعنه

گیسوت طناب است و تنت چوبه ی دار است

این شیـــوه حکـومت بـــه مغولــــها زده طعنه

از آب وفـــای تــــو فلک هم نچشیده

کی غیر تو اینگونه به دنیا زده طعنه ؟


برچسب‌ها: صادق فغانی, اشعار صادق فغانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ ] [ 1:7 ] [ شعر و غزل امروز ]
می رفت یک مسافــر و یک آشنا نداشت

گویا که این غریبه کسی جز خدا نداشت

می گفت : مـــی روم کـــه نگویند همرهان

در نیمه ی راه ماند و به عهدش وفا نداشت

گفتیم:ای ستاره ی شب تا سحر بمان

او عاشقــانه رفت و به مـا اعتنا نداشت

در کوچـــه های عشق نشستی به انتظار

گفتی:چگونه رفت که پایش صدا نداشت؟!

تهمت نمی زنم که تو در خواب بوده ای

شاید غـــزال عشق تو قصد ریا نداشت

او در سکـــوت رفت و تــــو فکـــر صدای پا

سوگند!این غریبه ی عاشق که پا نداشت


برچسب‌ها: علی دولتیان, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ ] [ 10:43 ] [ شعر و غزل امروز ]
لبخند بــزن پربده غمگینی خود را

بر دار کمی عینک بد بینی خود را

نازک تر از آنم کـــه بخواهی بتکانی

پاخورده نکن قالی ماشینی خود را

در بند خـــود آموختـــه ام بند زدن را

از بس که دلم بند زده چینی خود را

حاشا نکن این بوسه اگر مزه خون داد

دندان زدم از بس لب پایینـــی خود را!

این عشق به جایی نرسد هیچ اگر که

باسیب غـــزل پر نکنی سینی خود را

تلخی نکن ای خوب که از اول این راه

تقدیم تــو کردم همه شیرینی خود را

این منظره دور همان خانه عشق است

یک بار ببین دور تــر از بینــــی خــــود را

همراه دلم باش که عشق آمده اینبار

بر دوش من انداخته سنگینی خود را


برچسب‌ها: علی اکبر رشیدی, اشعار علی اکبر رشیدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ ] [ 10:39 ] [ شعر و غزل امروز ]
 چشم های تو قهوه ی ترک است ابروانت هوای کردستان

خنده هايت کلوچـه ی فومن گريه های تــو چــای لاهيجان

ساحل انزلـی ست چشمانت مـــوج ها آبروت را بردند

تن داغ تو ماسه ی درياست توی گرمای ظهر تابستان

ای درخت مبـــارک نارنـــج  تــــو چــــراغ محــله ی مــــايــی

مرد همسايه ی شما دزد است شاخه ات را برای من بتکان

مثل اخبار تازه می مانی كه به چشم كسی نيامده ای

نكند ناگهـــان يكی برسد برساند تــــو را به گوش جهان

خبــر قتل عام آدم ها صبــح يک روز در مزارشريف

خبر يک تصادف خونين عصر يک روز جاده ی تهران

خبــر دستگيــری صدام مثـــل يک انفجـــار در بغداد

خبر دستگيری يک صرب توی شبه جزيزه ی بالكان

آن چنان تشنه ام اگر بدهند آب های مديترانه كم است

خبـــر چند شاخــــه ی زيتــــون خبــــر انتفاضـه و لبـنان

مستی و می روی به جانب چپ، مستی و می روی به جانب راست

گــــاه مثل مقاله ای در شـرق گـــاه چـــــون سرمقاله ی كيهـــــان!!

ماه مرداد بی تو می گذرد حيف اين هفت تيـر خالی نيست

من خودم پيش پيش می ميرم ديگر اين قدر ماشه را نچکان

برچسب‌ها: آرش پورعلیزاده, اشعار آرش پورعلیزاده, شعر و غزل, شعرو غزل امروز
[ دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱ ] [ 0:12 ] [ شعر و غزل امروز ]

زمین خالی،زمین خلوت، زمین سرد

غروبـــی یـــخ زده در رخــــوت ِ درد

جهان تعلیق ماند و زندگی پـوچ

خدا در آسمانها خودکشی کرد


برچسب‌ها: حسین میدری, شهراد
[ جمعه یکم دی ۱۳۹۱ ] [ 18:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب