|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
دستی به گِل کشیدی و تن آفریده شد بعد از کمـــی تمـــام بدن آفریــــده شد یک کاسه آب و چرخ ، که می چرخد و بر آن انــدام خیس دلبـــر من آفریــده شد آرام با دو دست خودت حلقه می زدی تا اینکه سر بـــه روی بدن آفریده شد ساکت نشسته بودی و شیطان به صورتش ناخــن کشید و بعــد دهــــن آفریـــده شد آنوقت روبروی تو خندید و گفت : آه ! یک اشتباه کــردی و زن آفریده شد برچسبها: رضا سیرجانی, اشعار رضا سیرجانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 23:57 ] [ شعر و غزل امروز ]
گفته بودم که خاطرَت را این مردِ تنهای ایل می خواهد گفتی :" آخر چرا؟!" و پرسیدم : " عاشقی هم دلیل می خواهد؟!!" قلبِ تـو ، جنس سنگ هم باشد، قبله ی آرزوی من آنجاست فتحِ این کعبه ای که می بینم... آه ! اصحاب فیل می خواهد!! گفته اند امتحان چشمانت، کار یک عاقل ِ مسلمان است کوفه ی چشمهای تو شاید "مسلم بن عقیل" می خواهد بین دریــای مشکیِ مویت، بازهم فرق از وسط وا کن تا دوباره کسی نگوید کـه معجزه، رود نیل می خواهد بوی عطر تو آنچنان پیچید، که اسبهای قبیله رَم کردند بنده در خدمتم اگـــر بانو ، چارپایــی اصیل می خواهد برچسبها: رضا سیرجانی, اشعار رضا سیرجانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 23:50 ] [ شعر و غزل امروز ]
این غزل رو تقدیم میکنم به خواهر های خوب وطنم انشاالله توی آغوش پاک و امن آروم بگیرید * پشت افکار نهیلیستی خود کنـــج یک رویکرد خوابش برد شهر را گشت و گشت، خسته نشد شهــر را خسته کـــرد خوابش بــــرد نصف شب بود، دختری تنها دوره می کرد خاطراتش را آنقدر دوره کرد تــا .... آخـــر مثل یک دوره گرد خوابش برد از "خدایا چقدر بدبختم تا "خدایا ببخش مجبورم" توی ماشین نشست و رفت ... که رفت روی پاهای مرد خوابش برد بار اول کمـــی عرق کــــرد و سرخ شد بعد رفت توی اتاق بعد با گریه روی تخت نشست ... بعد با خـون و درد خوابش برد یاد آورد روز آخر را فحش ها زجه های مادر را بعد با فحش "گم شو از خونه _ _ دیگه هم برنگرد" خوابش برد نصف شب بود، دختری تنها با کلنجار ها قدم میزد چند ساعت گذشت و خود را از روی پل پرت کرد .... خوابش برد
برچسبها: مرتضی عابد پور لنگرودی, اشعار مرتضی عابد پور لنگرودی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 20:31 ] [ شعر و غزل امروز ]
بی تو مهتاب شبی... نه ..... شب بارانی بود رشت، آبستــن یک گریــه ی طو لانـــی بـــود راه می رفتم و هی خون جگر میخوردم در سرم فکر و خیالــی کـه نمیدانی بود لشکر چـــادر تـــو خانــــه خرابـــی ها کــرد چادرت چشمه ای از دوره ی ساسانی بود آه دریاب مرا دلبـــر بارانـــی من ای که معماری ابروی تو گیلانی بود توبه ها کردم و افسوس نمیدانستم آخرین مرحله ی کفر، مسلمانی بود همه ی مصر بـــه دنبـــال زلیخـــا بودند حیف، دیوانه ی یک برده ی کنعانی بود برچسبها: مرتضی عابد پور لنگرودی, اشعار مرتضی عابد پور لنگرودی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 20:18 ] [ شعر و غزل امروز ]
بگردم دور تـو، دور نگاهت ، دور باطل ها مرا دیوانه می خوانند، امثال تو عاقل ها پری رویی، نه... زیباتر، سر زیبایی ات بحث است بــه طرزی کـــه کـــم آوردند توضیـــح المسائل ها حسادت می کنم با هرکه دستش لای موهایت... حسادت می کنم حتی به این موگیر ها، تل ها مرا از دور میدیدی، خودت را جمع می کردی بیـــا یک بار دیگــر هم شبیه آن "اوایل ها"... ↓ و من معنــی بعضــی شعر ها را دیــر می فهمم "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها" برچسبها: مرتضی عابد پور لنگرودی, اشعار مرتضی عابد پور لنگرودی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 20:13 ] [ شعر و غزل امروز ]
به گیسوان سیاهت کلاف می گویند به شانه های بلند تو قاف می گویند نشسته دشنه ی گیسو به زیر روسریت حجــاب کن بـه حجابت غلاف مــی گویند قبول کرده ام این را که عاشقت هستم بـــه گریـــه های بلند اعتراف مـی گویند تجمعی که اساسا به موت وابسته ست به سر به زیـــری من اعتکاف می گویند گذشته از خط قرمز لبت خبر داری؟ بــه رنگ قرمز تند انحراف می گویند "هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند" تــو فرق میکنی آخر خلاف میگویند ***قبیله ام بـــه زبـــان مولف تاتـــی همیشه فاصله ها را شکاف می گویند
برچسبها: فواد میرشاه ولد, اشعار فواد میرشاه ولد, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 12:19 ] [ شعر و غزل امروز ]
دنیای شیرینت به کـام دیگران باشد لبخندهایت سهم از ما بهتران باشد کج کرده راهش را به سمت دامنت خورشید پرچیــن گلهـــای تـــــو وقتـــی زعفران باشد گلگونه های شرجی شهریور گیلان نارنـــج های نوبــــر مـــازندران باشد یک دکمــــه از پیراهنت افتاده در کوچــه جوینده اش یابنده ی گنجی گران باشد شب زنده تر شد با پل ابروکمان شهرم تا لهجه ی شیرین خرما هم در آن باشد مطلــع ندیدم ناب تـــر از بیت ابرویت باید قلم در بیت بیتش خیزران باشد مستی خیالی نیست،همدستم اگر باشی هر جــام چشمت ناب تر از شوکـــران باشد وقتی که می دانم نگاهت در نگاهم نیست دیگـــر نبــاید انتــظار از دیگـــران باشد پس لااقل شب روسری را از سرت بردار مهتـــاب باید آسمانش بـی کـــران باشد برچسبها: فواد میرشاه ولد, اشعار فواد میرشاه ولد, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 12:12 ] [ شعر و غزل امروز ]
در سرم باش و بیا یکسره سرسام بده قدری از باده ی ته مانده در آن جام بده بنشین دود کنـــم هستی خود را با تو مثل قلیان دو سر چاق به من کام بده گره ی روسریت را کمی امشب شل کن به تمـــام شعرا...نه...به من الهــــام بده رعیت بـــاغ تـوام دختــــر ارباب فقط مشتی از نوبر هرساله ی بادام بده دست کم جای جوابی به سلامم یکبار بی تفـــاوت نگذر از من و دشنــــام بده حکم دادی به خداحافظی آخر ، قبلش قدر یک بوسه به من فرصت فرجام بده به سراغ من اگر آمدی آهسته بیا* غــزلی تازه بخوان ، فاتحه آرام بده برچسبها: فواد میرشاه ولد, اشعار فواد میرشاه ولد, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:58 ] [ شعر و غزل امروز ]
بیشتر از سنگهایت شیشه صدچندان شکست در پـــی خـــواب زمستــــان باور گلدان شکست رفتنت کابــــوس هــــای بـــــاغ را تعبیــــر کرد شاخه های سرو هم در عصر یخبندان شکست عده ای در روستــــا با عشـــق مشکل داشتند مرد چوپانی نی اش در دست نامردان شکست دختــــر ارباب رعیــت زاده ای را جــــا گذاشت قاب عکسی مشترک با چهره ای خندان شکست ..... ..... ..... پک به سیگارش زد و توی گلویش حبس کرد داد زد مهــر سکـوت کهنه ی زندان شکست عصرها تنها نشستن-کافه-پی در پی دلش با مــرور خاطراتـــی از حنــــابندان شکست چـــای را یکبـــاره نوشید و لبش می سوخت ...آی دست لرزید (استکان )در حسرت (قندان )شکست ..... ..... بعد اقــرار هــــزار و سیصد و انـــدی غـــــزل! بغض شاعر ساده در جمع هنرمندان شکست برچسبها: فواد میرشاه ولد, اشعار فواد میرشاه ولد, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:51 ] [ شعر و غزل امروز ]
میگریزی از من و دائم عاشقت را میدهی بازی میشوی آهـوی تهرانـی، میشوم صیاد شیرازی فتـح دنیا کار آن چشم است، خون دلها کار آن ابرو هر لبت یک ارتش سرخ است گیسوانت لشگر نازی بس که خواندی «لیلی و مجنون» جَوّ ابیاتم «نظامی» شد مـیخــورَد یک راست بر قلبــم از نگاهت تیـــر طنازی وقت رفتــن چهــرهی شادت حـالت ناباوری دارد مثل بغض دختر سرهنگ در شب پایان سربازی در صدایت مثنــوی لرزید تا گذشت از روبـــروی مــا با نگاهی تند و پر معنا، یک بسیجی با موتور گازی ناخنت را میخــوری آرام پلکهایت میخــورد بـــر هـــم عاشق آن شرم و تشویشم پیش من خود را که میبازی عکسی از لبخند مخصوصت با سری پایین فرستادم مادرم راضــی شد و حالا مانده بابایت شود راضــی در کلاس از وزن میپرسی، با صدایت میپرم تا ابر آخرش شاعر نخواهی شد پیش این استاد پروازی طبع بازیگوش من دارد میدود دنبال تو در دشت مـیپَرَم از بیت پایانـــی باز هــم در بیت آغــازی میگریزی از من و دائم عاشقت را میدهی بازی میشوی آهوی تهرانی، میشوم صیاد شیرازی ... برچسبها: قاسم صرافان, اشعار قاسم صرافان, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 0:30 ] [ شعر و غزل امروز ]
لب به لب مهمانی ات را با سکوت آغاز کن از کنـــایه دست بــردار و فقـــط ایجــــاز کن دعـوتت را فــاش کـــن پیغمبـــر زیبــــای من وحی شو بر قلب من افشای هر چه راز کن عطر دستت سطح میز شام را پر کرده است شمــع را روشن بکن تکمیــل این اعجــاز کن کوک کردم ساز را در “دستگاه اصفهان” لهجـــه ات را وارد روح لطیــف ساز کن فرصت پروانگی مابین دستان من است در فضــای تنگ آغـــوشم بیــــا پرواز کن لامپ را خاموش کن حالا که شب آغاز شد چشــم هایت را ببند و دکمــه ها را بـاز کن برچسبها: بنیامین پورحسن, اشعار بنیامین پورحسن, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 23:10 ] [ شعر و غزل امروز ]
نگاه می کنم از آینه خیابان را و ناگزیری باران و راهبندان را "من از دیــــار حبیبـــم نــــه از بلاد غــریب" و بغض می کنم این شعر پشت نیسان را چراغ قرمز و من محو گل فروشی که حراج کرده غم و رنـــج های انسان را کلافه هستم از آواز و ساز از چپ و راست بلند کــرده کســی لای لای شیـطـان را چراغ سبز شد و اشک من به راه افتاد چقـــدر آه کشیدم شهیـــد چمــران را ولیـعصــــر ... ترافیـــک... دود...آزادی... گرفته گرد و غبار اسم این دو میدان را غروب می شود و بغض ها گلوگیرند پیاده می روم این آخرین خیابان را... عزیز مثل همیشه نشسته چشم به راه نگــاه مــی کند از پشت شیشه باران را دو هفته ای ست که ظرف نباتمان خالی ست و چــای مـی خـــورم و حسرت خـــراســـان را سپرده ام قفس مرغ عشق را به عزیز و گفتـــم آب دهد هر غــروب گلدان را عزیز با همه پیری عزیز با همه عشق بـــه رسم بدرقه آورده آب و قـــرآن را سفر مرا به کجا می برد؟ چـه می دانم همین که چند صباحی غروب تهران را... صدای خوردن باران به شیشه ی اتوبوس نگـاه مـی کنـــم از پنجــــره بیــــابــان را نگاه می کنم و آسمان پر از ابر است چقدر عاشقم این آفتاب پنهــــان را... چقدر تشنه ام و تازه "کربلای یک" است چقدر سخت گذشتیم مرز "مهــــران" را نسیم از طرف مشهدالرضاست...ولی نگاه کن! حرم سرور شهیدان را... برچسبها: حسین بیاتانی, اشعار حسین بیاتانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 23:23 ] [ شعر و غزل امروز ]
از خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم ایــــن روزها هوای تــــو افتــــاده در سرم هر سایه ای کـــه بگذرد از خلوتم...تویی افتاده ای به جــــــان غـــــزل های آخرم گاهی صــــدای روشنت از دور می وَزَد گاهــی شبیه مـــــاه نشستــی برابرم یا رو بـــه روی پنجـــــــره ام ایستاده ای پاشیده عطـــــــر پیرهنت روی بستـــرم گاهی میان چــــــادرِ گلـدارِ کودکی ت باران گرفتــــه ای سرِ گلدانِ پـــرپــــرم مثل "پری" در آینه ها حــرف می زنی جز آه...هرچه گفته ای از یاد می برم نزدیکِ صبـــــح، کُنـج اتاقـــم نشسته ای لبخند می زنی و من از خواب می پرم...! برچسبها: اصغر معاذی, اشعار اصغر معاذی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:1 ] [ شعر و غزل امروز ]
از ارتبــاط قبلی امـان بـو نمی برد من باختم به خاطر تو! او نمی برد در من هنوز جرات ابراز عشق نیست در عشقبــازی آدم تـرســو نمـــی برد از بس زیاد هست که زیبایی تو را رفتــارهای زشت تو از رو نمی برد چیـزی به غیر بوی تو در باد اینچنین دست مرا گرفته به هرسو نمی برد جوری دلم شکسته که این خرده شیشه را از زیـــر دست و پـــای تـــو جـــارو نمـــی برد آنقدر پیش همسر خود عطر می زنی تا کــه از عشق قبلی تو بــو نمی برد برچسبها: علیرضا الیاسی, اشعار علیرضا الیاسی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 20:48 ] [ شعر و غزل امروز ]
عاشق شدن این روزها یک جور ناهنجاری است ایــن مساله از دید تو یک سـوژه ی تکراری است مـی خواهـی از من بگذری دنبـــال از من بهتـری حالا تو و وجدان تو… این رسم مردم داری است؟ “اذن دخول”م می دهـی در “بارگاه” بسترت؟ _رفتار تو مانند یک دوشیزه ی درباری است_ در انقباض لحظه ها من استخوانم خرد شد تنهـا گــواه ادعایم سـاعت دیـــواری است مازندران چشم تو یک مقصد گردشگری ست یک اررش افــزوده بـر بـازارهـای ساری است تشنه بــه خـــون من شدی از شــعر من سیراب شو خونی که در شعر من است از زخم های کاری است افعــال مــا تــا ایـــن زمـــان جز ماضــی مطلق نبود تنها “تو را می بوسمت” یک حال استمراری است برچسبها: بنیامین پورحسن, اشعار بنیامین پورحسن, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 2:59 ] [ شعر و غزل امروز ]
افتاده راه طالع تارم به «هیچ کس»! دیدی وفـــا نکرد بهارَم به هیچ کس؟ تــو رفته ای ، دلیل ندارد بیــــان شود جای دقیق ِ سنگ مزارم به هیچ کس دیگر مسیر ِ طی شده فرقی نمی کند وقتی رسیده ریل قطارم به هیـچ کس! با این کـــه خاطر تـــو برایـم عزیز بود افسوس! اعتماد ندارم به هیچ کس فهمیده ام که غیر خدا عاشقی خطاست یعنـــی مبـــاد دل بسپارم بــه هیـــچ کس با بی وفایی ات بـه نتیجه رسیده ام: دیگر محلّ سگ نگذارم به هیچ کس! این شــعر، آخـرین غــزلِ من برای توست تقدیم شد به دار و ندارم، به «هیچ کس» برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 17:39 ] [ شعر و غزل امروز ]
روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست اخم هایت را کمـی وا کن که تاب آوردنش در توان شانه های خسته ی الوند نیست خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد قصه اش آنچـه مورخ ها به ما گفتند نیست، خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند خــوب مـی دانست کـــار آتش و اسپند نیست آنقدر شیریــن زبانــــی کـار دستــم داده ای قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست ای تنت شیــراز راز آلـــود فتحت می کنم گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست برچسبها: سورنا جوکار, اشعار سورنا جوکار, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 16:56 ] [ شعر و غزل امروز ]
این صندلی که جای تو خالیست روی آن یعنی که آمدی، که نشستی، که ناگهان پروانـــه وار پیـــله دراندی و پـــــر زدی رفتی به سمت نقطه ی پایان آسمان اعجاب رفتنت در و دیــــوار را گرفت حتا دهان پنجره باز است همچنان بعد از تو لفظ و لهجه ی ساعت عوض شده است طــوری کـــه حس نمی شود از چرخشش زمـــان دیـدم کــــه بعد رفتــن تــــو جـــای تیـک تاک می گفت لحظه ای نرو پیشم بمان ... بمان برچسبها: سورنا جوکار, اشعار سورنا جوکار, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 16:53 ] [ شعر و غزل امروز ]
این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟ دریای درد کیست کــه در چـــاه می رود؟ این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم بیـــم خسوف و تیـرگـــی مـــاه می رود گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است یک لحظه مکث کرده ، به اکــراه می رود آبستن عزای عظیمی است کاین چنین آسیـمه سر نسیـــم سحــرگاه می رود امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان یا آفتـــاب روی زمیـــن راه مـی رود؟ در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟ گویـــا دلــی بـــه مقصد دلــخواه می رود دارد ســر شکافتـن فــرق ِ «آفتــــــاب» آن سایه ای که در دل شب راه می رود
برچسبها: قیصر امین پور, اشعار قیصر امین پور, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:0 ] [ شعر و غزل امروز ]
تمام سجده هایم در دل محراب، بازی بود قبا و جا نماز و مهر من ، اسباب بازی بود به پروازم خوشم اما به زنجیر است دستانم نفهمیدم کــه این پرواز ، تنهـــا تاب بازی بود تن خاکــــی فرومانده بـه گل از اشک چشمانم خوشا اشکی ز دل، اشک دو دیده آب بازی بود فقط چشم مرا هرروز خـواب آلوده تر کردند عبادت های شبهای بدون خواب، بازی بود به غیر از آن نمازی که شکستش یاد ابرویت تمـــام سجده هایم در دل محــراب، بازی بود
برچسبها: علی چاوشی, اشعار علی چاوشی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:2 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||