شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
وقتی از فاصله ای دور تورا می بینم

بـــه خدا ماهیم و تـور ِ تو را می بینم

گسی وتندی وشیرینی وتلخی ازدور

اینهمه مزه ولــی شور تو را می بینم

بـــه نظر میرسد از میکده برمیگردی

من از این فاصله ناجور تو رامی بینم

تار هرموی تویک گوشه ای ازموسیقیست

نغمــه می سازی و ماهــور تو را می بینم

بـه جهنم اگر این حرف به دارم بکشد

به خدا هاله ای از نور تو را می بینم!!!

می نشینی که مرا داغ کنی ای بانو؟

می نشینم و به هر زور تو را می بینم

کوچه برهم زدی و پنجره ها باز شدند

چشم مردم بشود کـــور تورا می بینم 


برچسب‌ها: ابوالقاسم خورشیدی, اشعار ابوالقاسم خورشیدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:52 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب