|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
یک منظره کشیـده ام - امّا چــه فایده؟ وقتی که نیستی تو در اینجا چه فایده؟ دریا به رنگ آبی ِ روشن، پر از سکوت وقتی که نیست ماهیِ دریا، چه فایده؟ بــی تــو به درد می خورد آیا تمامِ من؟ این شاعر همیشه ی تنها؟ چه فایده! گفتـی: بخند ، مرد کـــه گریــــه نمی کند خندیده ام به ریشِ خودم، ها... چه فایده؟ در یک اتاق خیس سه در سه بدون تو با خاطرات یـــخ زده ی ما، چه فایده... این منظره بدون تـــو زیبا نمی شود از من نگیر بودن خود را... چه فایده- باید کـــه تا نبودن تــــو عادتـــم شود این سرنوشت من شده... فردا، چه فایده روی دلــم کـــه پا بِگُذاری شکسته ام این شد جواب عشق من آیا؟ چه فایده برچسبها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 18:37 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||