شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
چشمها – پنجره‌های تو – تأمل دارند

فصل پاییز هــم آن منظره‌‌‌ها گل دارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم

همــه در گردش چشــم تــو تعادل دارند!

تا غمت خار گلــو هست، گلــوبند چرا؟

کشته‌ هایت چه نیازی به تجمل دارند؟!

همه‌ جا مرتع گرگ است، به امید که‌ اند

میش‌ هایم کــه تــه چشم تو آغل دارند؟

برگ با ریزش بـی‌وقفه به من می‌گوید:

در زمین خوردن عشاق تسلسل دارند

هر که در عشق سر از قله برآرد هنر است

همـــه تا دامنــــه‌ ی کــــوه تحمــــــل دارند


برچسب‌ها: مژگان عباسلو, اشعار مژگان عباسلو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 13:28 ] [ شعر و غزل امروز ]
قطار شو که مرا با خودت سفر ببری

بــه دورتر برسانی ــ بـــه دورتر ببری

تمـــام بـــود ونبـــود مرا در ایــن دنیــا

که تا ابد چمدانی ست مختصر ببری

و من تمـــام خودم را مسافرت بشوم

تو هم مرا به جهان های تازه تر ببری

سپس نسیم شوی تو و بعد از آن یوسف ...!

کـــه پیرهن بشوم تــــا مرا خبــــر ببـــری

مرا به خواب مه آلود ابرهای جهان

بــه خواب های درختانِِِِ بارور ببری

و بعد نامه شوم من ... چه خوب بود مرا

خودت اگــر بنویسی ــ خودت اگـــر ببری

عجیب نیست که هیزم شکن بیاشوبد

درخت اگر که تـو باشی دل از تبر ببری

دوبـــاره زوزه ی بــاد و شکستن جــــاده

چه می شود که مرا با خودت سفر ببری


برچسب‌ها: پیمان سلیمانی, اشعار پیمان سلیمانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ] [ 13:57 ] [ شعر و غزل امروز ]
آرام کسی رد شده اما ضربانش

باید بنویسم غزلـی تا هیجانش…

عطر خوش نعنــای تــــو در حلـقه‌ای از دود

سرگیجه‌ی این شهر، من و نقش جهانش

آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب

عریــــان بشوی در وسط جامـــه درانش

از روی لب توست کــه در حاشیه‌ی قم

هی شعبه زده حاج‌حسین و پسرانش

این شعـــر فقــط تاب و تب رد شدنت بـــود

چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش

دنباله‌ی موهای تو بر صفحه‌ی کاغذ

آرام کســی رد شده امـا ضربانش…


برچسب‌ها: حسام بهرامی, اشعار حسام بهرامی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ] [ 12:34 ] [ شعر و غزل امروز ]
جام ملائک در شب خلقت به هم خورد

ابلیس سرگرم ریاضت بــود، کـــم خورد

دور  خـدا  آن  شب  ملائک حلـــقه  بستند

او چار قل خواند و سپس انسان رقم خورد

در خــاطراتش مـــادرم حــــوا نـــوشته

دستی میان گیسوانم پیچ و خم خورد

حوا کـــه سیب ... آدم فریب و آسمـــان مهر

درها به هم، جبریل غم، شیطان قسم خورد

همزاد من از انگبین اصفهان و

همزاد تو نارنج از باغ ارم خورد

وقتـــی بــــه دنیــــا آمدم شاعـــر نبودم

یک سنگ از غیب آمد و توی سرم خورد

نام تــــو از آن پس درون شـــعر آمد

نام من از دنیای عاقل ها قلم خورد


برچسب‌ها: محمدحسین ملکیان, اشعار محمدحسین ملکیان, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ ] [ 15:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست

دور از تــو حتــی گریـــه کردن کاری آسان نیست!

دارم بــــه دوری از تــــو عــادت می کنم کم کم

هر کس به دردی خو کند در فکر درمان نیست!

وقتـــی عزیــــزی نیست تـا باشد خریدارت

فرقی میان قصر مصر و چاه کنعان نیست!

مانده ست بر دیــوار قاب عکس تو هر چند

تندیسی از آقامحمدخان به کرمان نیست!

خوارزم بعد از حمله ی چنگیز خان حتی

اندازه ی من بعدِ دیدار تــــو ویران نیست!

همـــواره  مفهـــوم  عنـایت  نیست  لبـخندت

گاهی به غیر از سیل، دستآورد باران نیست!

در بستر سیلاب وقتـــی خانه می سازی

روزی اگر ویران شود تقصیر طوفان نیست

وقتی که نان کدخدا در دست میراب است

جایــی برای رحــــم او بر زیردستان نیست

راه خودت  را  کـــج  نکن  بـــا  دیدنـــم  از  دور

آهوی وحشی از پلنگ اینسان گریزان نیست!

می گردی و چشمم بـــه دنبــــال تــو می گردد

خورشید از چشم زمین یک لحظه پنهان نیست

چشمم بــــه گیلاس لبت وقتی که می افتد

دیگر زبان را جرأت "لعنت به شیطان" نیست!

تو لطف شیطانــــی به آدم، سیب گندمگون!

شیطان همیشه در پی اغوای انسان نیست

گیســـو بیفشـــان بید نامجنــون من! در باد

بی گرده افشانی گلی پابنـد گلدان نیست

شاید جنـــون زیبـــاترین عقـــل جهـــــان باشد

هر کس که دیوانه ست، الزاما پریشان نیست!

هـر چند خامـــوشم ولی هرگز مپنداری

آتشفشان خفته دیگر فکر طغیان نیست

من عاشـقــم حتــی اگـر شاعر نمی بودم

اما بدون عشق، شاعر بودن آسان نیست


برچسب‌ها: اصغر عظیمی مهر, اشعار اصغر عظیمی مهر, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ ] [ 21:11 ] [ شعر و غزل امروز ]
کجاست دختر پاییز ..... باغ کودکی ات

کلاه پوپکـی و سینـه ریــز میخکــی ات

دلــم گرفته و دنیــال خلوتــــی دنجــــم

که باز بشکفم از بوسه ی یواشکی ات

کــه باز بشکفم و باز بشکفم با تـــو

کمی برقص مرا در لباس پولکی ات

چقدر خاطره دارم از آن دهان مَلَس

زبــان شیرینت بــا لب لواشکـی ات

شبـی بغــل کن و بـر سیـنه ات بخــوابانــم

به یاد حسرت شب های بی عروسکی ات

چگونه در ببرم جان از این هوا تو بگو

اگر رها شـوم از "بازوان پیچکی ات"*

اسیــر وشادم چــو بـادبـادکـــی بستــه

به شاخه های درختان باغ کودکی ات !...

*بازوان پیچکی ات(حسین منزوی)


برچسب‌ها: اصغر معاذی, اشعار اصغر معاذی, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ ] [ 16:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
من از خدا کــــه تـــو را آفرید ،  ممنونم

از آن که روح به جسمت دمید، ممنونم

از آن که مثل بت کوچکی تراشت داد

از آن که طــرح تنت را کشید ممنونم

تو راه میروی اندام شهر می لرزد

من از تمــام درختان بیـــد ممنونم

در این غروب ، در این روزهای تنهایـی

از اینکه عشق به دادم رسید، ممنونم

من از کسی که عزیز مرا به چاه انداخت

و آن کـــه آمد و او را خریـد ،  ممنونــــم

من از نگاه پریشان آن زلیخـــایی

که خواب پیرهنم را درید، ممنونم

چقدر خوب و قشنگی! چقدر زیبایی!

من از خدا کـــه تـــو را آفرید، ممنونم


برچسب‌ها: فرامرز عرب عامری, اشعار فرامرز عرب عامری, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ ] [ 3:12 ] [ شعر و غزل امروز ]
نشستیم و قسم خوردیم رو در رو به جانِ هم!

اگــرچــه زهــر می ریزیــم تــــوی استکانِ هم!

همه با یک زبانِ مشترک از درد می نالیم

ولی فرسنگ ها دوریم از لحن و زبانِ هم

هــوای شــام آخــــر دارم و بدجـور دلتنگم

که گَردِ درد می پاشند مردُم روی نانِ هم!

بلاتکلیف، پای تخته، فکر زنگِ بی تفریح

فقط پاپــوش می دوزیم بر پای زیانِ هم!

قلم موهای خیس از خون به جای رنگِ روغن را

چــه آسان می کشیم این روزها بر آسمانِ هم

چـه قانــونِ عجیبـــی دارد این جنگِ اساطیری

که شاد از مرگِ سهرابیم بینِ هفت خوانِ هم

برادر خوانده ایم و دستِ هم را خوانده ایم انگار!

کــه گاهـی می دهیم از دور، دندانی نشانِ هم

سگِ ولگرد هـــم گاهــی -بلانسبت- شَرَف دارد

به ما که چشم می دوزیم سوی استخوان هم!

گرفته شهر رنگِ گورهای دسته جمعی را

چنـــان ارواح ، در حالِ عبوریم از میانِ هم!


برچسب‌ها: امید صباغ نو, اشعار امید صباغ نو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 10:54 ] [ شعر و غزل امروز ]
هنــــوز شـوکّه و گیجـــم ، از اتفّـاقــی که ...

و زل زدم بــه خیــالت ، در این اتــاقـــی که ...

نشسـته ام و هـــوایـــم عجیــب طوفانیـست

و پـای بـــی رمقـــــم روی باتـلاقــــــی که ...

دلم شبــیـه کبـــابیســت ، لای یـــک تـــوری

میـــــان آتــش آمـــــاده ی اجــــاقــی کـه ...

تمــــام سینـــه ی مـن را غــم تـو میخــواهـد

بـرای صیغــــه ی دائــم ، و با صــداقی که ...

بــــدون حــــقّ جــــوابـــی بــرای نـــه گفتــن

نشسته غصّـه در اینجا ، چو مرد چاقی که ...

و هست حضـــرت دلتنگــی ات به مهمـــانی

پـر از غــرور و توقّــع ، چـــو باجنـــاقــی که ...

یواشکی چو میــآیم به کوچــه تان هــر شـب

شـــدم چو ســارق بـدبخـــت قالپــاقی که...


برچسب‌ها: جواد مزنگی, اشعار جواد مزنگی, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 19:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند

مادرت می گفت دکتـــرها جوابت کرده اند

مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی

منتهـــا با  قرص هـــای خواب  ،  خــوابت کرده اند

خواب می بینی که در "سردشتی" و "گیلان غرب"

خواب می بینـــی کــــه  در  آتش  کبابت  کرده اند

خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال

پس بــرای  آزمــــایش  انتخــــابت  کـــرده اند

خواب می بینی که مسؤلان بنیاد شهید

بر در دروازه هـــای شهــر قـابت کرده اند

خواب می بینی کنـــار ِ صحن "بابا یادگار"

بمب ها بر قریه ی "زرده" اصابت کرده اند

قصر شیرینی، کـــه از شیرینی ات چیـزی نماند

یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند؟

خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای

باد ِ خاکـــی  بـــا  کدامین  آتش  آبت  کرده اند؟

با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی

قطــره قطـــره در وجـــود خـود مذابت کرده اند؟

می پری از خــواب و میبینی شهیـد زنده ای

با چه معیاری - نمی دانم - حسابت کرده اند


برچسب‌ها: اصغر عظیمی مهر, اشعار اصغر عظیمی مهر, شعر و غزل, شعر وغزل امروز
[ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 3:3 ] [ شعر و غزل امروز ]
گر چه در دورترین شهر جهان محبوسم

از همین دور ولــی روی تو را می بوسم

گر چــه در سبزترین باغ ولی خاموشم

گر چه در بازترین دشت ولی محبوسم

خلوت ساکت یک جــوی حقیرم بی تو

با تــــو گسترده گــی پهنـــه اقیانوسم

ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه

من چــــرا این قــدَر از آمدنت مایـــوسم؟

این غزل حامل پیغام خصوصی من است

مهـــربان باشی با قاصدک مخصوصـــم !

گـــر چــــه تکرار نبـــاید بکنـم قافیــــه را

به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-

بـار دیگــر مـی گویـــــم تا یادت نرود

مهربان باشی با قاصدک مخصوصم


برچسب‌ها: بهروز یاسمی, اشعار بهروز یاسمی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 21:23 ] [ شعر و غزل امروز ]
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را

بگـــو باید کجــــا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست

بیابان  تا بیابان  جستــه ام رد  نشــانت را

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند  تا  مگر  در  آسمان رنگین  کمـانت  را

کهن شد انتظار اما به شوقـی تازه ، بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گـــر کنی این قطره ناچیـــز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخـرین طوفان! بپیـچ از شرق آدینه

که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را


برچسب‌ها: حسین اسرافیلی, اشعار حسین اسرافیلی, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 18:46 ] [ شعر و غزل امروز ]
فکر می کردم که از گنجشک ها کم نیستم

حال می بینم کــه حتـی قدر آن هم نیستم

دور شو از پیش چشمم گل فروش پیر، من

دیگر آن دیوانــه ی گل های مریــم نیستم

پا به جنگل می گذارم آهوان رم می کنند

از کــه می ترسید آهو ها من آدم نیستم

هر نسیمی می تواند شاخه ام را بشکند

بـادهــای هـرزه فهمیـدند محکــم نیـستـم

شبنمی سرمست بودم روی گلبرگی سپید

چشــم وا کـردم همیــن امــروز دیدم نیستم


برچسب‌ها: ابوالفضل صمدی, اشعار ابوالفضل صمدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 17:17 ] [ شعر و غزل امروز ]
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید

باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم

پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!

مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید


برچسب‌ها: نجمه زارع, اشعار نجمه زارع, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 12:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفت

آتشــی یک لحــظه آمد در دلـــم دامن گرفت

آنقدر بی اختیـــار این اتفــاق افتاد کـــه

این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت

در دلم چیزی فرو می ریزد آیا عشق نیست

این کــــه در اندام من امـــروز باریدن گرفت؟

من که هستم؟ او که نامش را نمی دانست و بعد-

رفت زیــر سایـــه ی یک "مرد" و نـــــام "زن" گرفت

روزهای تیـره و تاری کـــه با خود داشتم

با تو اکنون معنی آینده ای روشن گرفت

زنده ام تا در تنم هرم نفس های تو هست

مرگ می داند: فقـط باید تـو را از من گرفت


برچسب‌ها: نجمه زارع, اشعار نجمه زارع, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 12:16 ] [ شعر و غزل امروز ]
مرز زیبایـــی اگــــر آن سوی دنیــا برود

چشم باید به همان سو به تماشا برود

دیده از دور دو دریـــای مجـــاور با هم

چشم من می شکند پنجره را تا برود

بارها سنگ به پیشانی شوقش خورده

رود اگــــر خواسته از درّه به دریـــا برود

سرنگون گشتن فوّاره به ما ثابت کرد

آب می خواسته بـــا واسطه بالا برود

آی مردم...به خدا آب زلال است زلال...

بگذارید  خودش  راهِ  خودش  را  برود

کدخدا گفته که تا کار به دعوا نکشد

یکی از این دو نفـــر باید از اینجا برود

یا که یوسف به دیار پدری برگردد

یا که با پیـرهن ِ پاره زلیخـــا برود

کدخدا گفته که این دهکده، عاشقکده نیست

هرکـــه عــــاشق شده  از دهکده ی مــا برود

کوزه بر دوش سرِچشمه نیا...با این حرف

باید  از  دهکده  یک  دهکده  رسـوا بــرود

باز پیراهن ِ گلدار بــه تن خواهـــی کرد

صبر کن از سرِ این گردنه سرما برود...!


برچسب‌ها: محمد سلمانی, اشعار محمد سلمانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه هشتم تیر ۱۳۹۲ ] [ 14:23 ] [ شعر و غزل امروز ]
بانـــــوی اساطیر غـــــزل های من اینست

صد طعنه به مجنون زده لیلای من اینست

گفتم كــــه سرانجـــام بـــه دریـــا بزنم دل

هشدار دل! این بار ، كه دریای من اینست

من  رود  نیاسودنــم  و  بودن  و  تا  وصــل

آسودگی ام نیست كه معنای من اینست

هر جا كه تویی مركز تصویر من آنجاست

صاحب نظرم علـــم مرایـــای من اینست

گیرم كه بهشتم به نمازی ندهد دست

قد قامتـی افراز كـه طوبای من اینست

همراه تـــو تــــا نـاب ترین آب رسیدن

همواره عطشناكی رؤیای من اینست

من در تو به شوق و تو در آفاق به حیرت

نایـــاب ترین فصل تماشــای من اینست

دیوانه بـــه سودای پـــری از تو كبوتر

از قاف فرود آمده عنقای من اینست

خــرداد تــــو  و آذر من بگـــذر و بگـذار

امروز بجوشند كه سودای من اینست

دیــر است اگـــر نـــه ورق بعدی تقویم

كولاكم و برفم همه فردای من اینست


برچسب‌ها: حسین منزوی, غزل منزوی, اشعار حسین منزوی, شعر و غزل
[ پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ ] [ 22:7 ] [ شعر و غزل امروز ]
دو چشمهات کــه راه ستاره را بلدند

جهان بی کلمه بی نشانه بی عددند

تمـــامی کلمـــاتـــم بـــــه گریــــه می افتند

دقایقِ " تو کی از راه می رسی؟ " چه بدند

برای دیدن چشمانِ شاید آبـی تو

تمام پنجره های شبانه در رصدند

کسی شبیه تو چون ماه از دریچه گذشت

هنــــوز غــالب اشیا اسیر جـــــــزر و مدند

دقایق ِ " تو کــی از راه ..." از تــو می پرسند

و سخت مضطرب از فکر ِ " او نمی رسد " ند

تو کی ؟ تو کی؟ تو ...؟ و با این سوال ابرآلود

دهـان پنجـــــره ها نیـــــــز باز و بسته شدند

تو یک دقیقه ، تو یک ثانیه ، تو یک لحظه

و از تـــو دفتر و ساعت چقدر حرف زدند

و هیـــچ وقت ندانسته اند چشمـانت

جهانِ بی کلمه بی نشانه بی عددند


برچسب‌ها: محمدسعید میرزایی, اشعار محمدسعید میرزایی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ] [ 11:18 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب