|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
بــــه دنبالت ندیدی سایـــهی مردی پشیمان را؟ کسی که میشناسد لهجهی سنگین باران را؟ پس از تو زردیام را سیلی هر دست قرمز کرد چه ارزان میفروشم سیبهای سرخ لبنان را!... دلم دریاست بی تو کوسهها در من کمین کردند کشانده بوی خــــون این وحشیان تیــز دندان را پس از تـــو عطر لاهیـــجانی صد قـــــوری چینــــی پس از تو چای مهمان کردهام هر حجله شیطان را بیــــا و فـــــرض کن پیـــراهنت را بــــاد با خـود برد که رسوا کرد یوسف شهر کنعان را ... تو تهران را دوسیبی پرتقالی طعم لیمو میدهی گاهی بیا و چاق کن با طعـــم تنباکویــــیات جان را [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:55 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||