شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟

تاب بی ماهی ندارد شب، نمی فهمی چرا؟

اهـل  آه  و  نالـه  کردن نیستم جان من است

اینکه هر دم می رسد برلب نمی فهمی چرا؟

ذوب دارم می شوم  هر روز می بینی مگر؟

آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا؟

آنچه من پای بدست آوردن چشمت زدم

قید دینم بود  لامذهب نمی فهمی چرا؟

بین  مردم  مثل  من  پیدا  نخواهد  شد  نگرد

"یک"  ندارد جز خودش مضرب نمی فهمی چرا ؟

بارها  گفتم  دل  دیوانه  گرد  عشق  نه!

نیش خواهی خورد از این عقرب نمی فهمی چرا ؟


برچسب‌ها: حسین زحمتکش, اشعار حسین زحمتکش, شعر و غزل, غزل
[ پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ ] [ 0:1 ] [ شعر و غزل امروز ]
حتی اگر غزل به دلم پشت کرده است

این چارپاره را بـــه تــو تقدیـم می کنم

تقصیــر عشق نیست اگــر واژه لج کند

من لال هم شوم به تو تعظیم می کنم

تو مسجدالحلال و غــزل هم زیارت ات

این واژه ها به نیت تو شعر می شوند

در  آستــان  تــو  همــه ی  زائران ِ عشق

با دست من ، به دعوت تو ، شعر می شوند

تنهــا نه دست من ؛ همه ی شاعران تو را

با کشف بیت – بوسه در آغوش می کشند

با قافیــه به قافلـه ی عشق می رسند

وزن تو را عطش زده بر دوش می کشند

در این ردیف ِتب زده ی شاعران ِمست

من ایستاده ام که ببوسم لب تو را

ده قرن شاعرانگی از من جلو تر است

ده قرن عاشقانه ، هزاران غزل سرا :

این رودکــی ست ! اول صف ؛ مات چشم تو !

خاقانی است آنکه نشسته ست روی خاک !

آن هم نظامی است که مجنون تر از همه

از هجمــه ی نگاه تــو خونین و چاک چاک

آن مولوی ؛ کــه ماه تو را شمس دیده است

فهمیده رقص گیس تو هم جز سماع نیست

حافظ  کــه  ساق  پای  تو  را  دید می زند

از یاد برده است که ساقی و جام چیست!

سعدی سعادتی ست برایش سفر به تو

امــا  بهشت  را  بـــه  گلستان  نمی برد

خواجو که شعرهاش لبت را چشیده اند

دیگر  دوباره  زیره  به  کرمان  نمی برد !

صائب تو را نوشت که کارش درست ماند

جامی تو را چشید کـــه دیوانه ی تو شد

بیدل فقط شبی به تو دل داد و بعد از آن

آیینه  دارِ  گوهــــر ِ  یکدانه ی  تــو  شد

تکثیر شد شکوهت و نشناخت هیچ کس

، حتی  بهار ،  سَبک ِ طربناکی  تـــو  را

از شهریار معنی ِعشقت سوال شد

او منزوی شد از همه تا پاکی تو را –

- در  خط به خط ِ شعرِ جوانش  قدم زند

تو آن زنی ؛ زنی که مسوََّد شدی در او !

پیراهن  تو  را  به  تن شعر کرد تا

همراه برکه با تو شود گرم گفتگو

...

تکثیر  تو  به  روی  ورقهـــای  این  جهـــان

، از شرق تا به غرب ، لطافت نوشته است

یک گوشه از تمامـــی این دلنوشته ها

صد نامه ای که پابلو برایت نوشته است

مدیون تو ، نزار ؛ کــه با عاشقانه هاش

در چشم تو به بندر امنی رسیده است

لورکــا ، دوبـاره مـاه زده ،  رأس 5 عصر

گیتار را شکسته،به آتش کشیده است ....

...

...

من فکـر می کنم همـه ی عاشقان تو

در شعرهای خود به تو تعظیم می کنند

من فکر می کنم که چرا لال مانده ام ؟!

من فکر می کنم ...

... به تو تسلیم می شوم !

تسلیم می شوم که مرا منفجر کنی

در سطر سطر تبزده ی عاشقانه ها

فواره های خون غزلی تازه بشکفند

از رگ رگ ام دوباره بجوشد ترانه ها ...

ای بهترین غزل ! غزلی که نگفته ام !

این چارپاره را به تو تقدیـــم می کنم

تقصیـــر عشق نیست اگر واژه لج کند

من لال هم شوم به تو تعظیم می کنم


برچسب‌ها: سیامک بهرام پرور, اشعار سیامک بهرام پرور, شعر و غزل, چارپاره
[ چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ ] [ 16:4 ] [ شعر و غزل امروز ]
عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت

تا که در اوج بهاران برگ ریزانش گرفت

عمری از گندم نخورد و دانه دانه جمع کرد

عشق تو آتش شد و در خرمن جانش گرفت

ابرهای تیره را دید و دلش لرزید...باز

فالی از دیوان افکار پریشانش گرفت:

"یاری اندر کس نمی بینم" غزل را گریه کرد

تا به خود آمد دلش از دوستدارانش گرفت

پس تو را نوشید و دستت را فشرد و فکر کرد-

خوب شد که شوکران از دست جانانش گرفت

چند گامی دور شد، اما دلش جامانده بود

آخرین ته مانده ی خود را به دندانش گرفت

داشت از دیدار چشمان تو برمی گشت که

"محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت"


برچسب‌ها: عبدالمهدی نوری, اشعار عبدالمهدی نوری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ ] [ 3:2 ] [ شعر و غزل امروز ]
کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگ‌تر از این؟

جناب جنگ!  بفرما، جهــان قشنگ‌تر از این؟

خودت  کــه جنگ  نبودی  قرار  بود  برقصی

تو جشنِ سوخته هستی؛ چه نام، ننگ‌تر از این؟

شبیه حسّ سعادت، ولی مطابق عادت

نه بی‌شتاب‌تر از آن، نه بی‌درنگ‌تر از این

هزاره‌های پیاپی، ازل دقیقه‌ی من شد

برای حکّ محبّت، مجال، تنگ‌تر از این؟
----------------------------------------------------------
* از کتاب " مذاکرات " مریم جعفری آذرمانی


برچسب‌ها: مریم جعفری آذرمانی, اشعار مریم جعفری آذرمانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ ] [ 2:29 ] [ شعر و غزل امروز ]

انگــــار  دیده اند  مرا  باز  با  شما

با اینکه فارغید از این حرف ها شما

اندوه جاده های جهان را گریستم

تا  سایه ی مرا  بکشانند  تا  شما

عاشق شدیم و شهر خبر شد ولی هنوز

لبخند  می زنید  بر ایــن ماجـــرا شما

پس راست گفته اند که شبها برای ماه

تعریف مـی کنید همین قصــه را شما؟

خامم... منی که پنجره ام خیس اشک شد

از  عشق  حرف  می زنم  اما  چرا  شما؟

آنقدر عاشقم که نمی دانم این غزل

از عشق بود؟ کار خودم بود؟ یا شما....


برچسب‌ها: محمدسعید میرزایی, اشعار محمدسعید میرزایی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 20:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
عشق ویرانــــگر او در دلــم اردو زده است

هرچه من قلب هدف را نزدم، او زده است

بیستون بود دلم... عشق چه آورده سرش

که به ارگ بــم ویران شده پهلو زده است؟

مــو پریشان به شکار آمــــد و بعد از آن روز

مــن پریشانم و او گیره به گیسو زده است

دامنش دامنـــه های سبلان است ...چقدر

طعم شیرین لبــش طعنه به کندو زده است

مثـــل مغرورترین کــــافر دنیــــــــا که دلش

از کَــفَش رفته و حتی به خدا رو زده است

ناخدایی شده ام خسته که بعد از طوفان

تا دم مـرگ دعــــا خوانده و پارو زده است

تا دم از مرگ زدم گفت: "دعا کن برسی!"

لعنتـــی بـاز فقط حرف دو پهلو زده است!


برچسب‌ها: عبدالمهدی نوری, اشعار عبدالمهدی نوری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 8:59 ] [ شعر و غزل امروز ]
یک نفـــر دور کند ایـــن خودیِ جانی را

این دل ـ این قاتلِ بالفطره‌ی پنهانی ـ را

امشب این سوخته، دلباخته‌ی او شده است

او‌ کـــه با رقــصِ  خود آتش‌ زده  مهمانــی را

کاش این سایه‌ی افسرده‌ی تنها ببرد،

دلِ آن دختـــر ِ افسونگر افغــانـــی را

که بگوید: بنشین، حرف بزن، شور بپاش

سخت کوتاه کن این جمعه‌ی طولانی را

همه منهـــای تــو تلخ‌اند، به اندازه‌ی چای

بده آن خنده‌ی چون قند ـ که می‌دانی ـ را

سر بگردان و به این سمت بچرخان ابرو

این‌ طرف پرت کن آن چاقــوی زنجانی را

تو بیـــا با دو سه خلخالِ عراقی در پا

تو به پایان برسان سبکِ خراسانی را

شمسِ من باش و به اشعارم از این لحظه بتاب

کـــه  بگیــــرم  لقب ِ  مولــــوی ِ  ثانـــی  را

چه غریب است و عجیب است که با هم داری،

چهـــره‌ی مشهدی و لهجــــه‌ی تهرانــــی را!

تو بخوان شعر! بخوان شعر! دوچندان بکند،

خواندنت لذّتِ شب‌های غــزل‌خوانــــی را


برچسب‌ها: صالح, دروند, اشعار صالح دروند, شعر و غزل
[ پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 8:58 ] [ شعر و غزل امروز ]
اتفــاق  بزرگ  زندگــی ام  !  کــی  می افتی  میـــان  آغــوشم؟

من که عمری نخورده مست توام ،کی تو را جرعه جرعه می نوشم؟

کی قرار است آنکه می خواهم ، ته فنجـان فال من باشی؟

یا که اصلا بگو چگونه؟ کجا؟ کی قرار است مال من باشی؟

این سوالات مرد زندانی ست ، در اتاقی کـه عین سلول است

در قبال دلی که می شکند ، آنکه رفته همیشه مسوول است

بار ِ  سنگین رفتنت را بر ،  شانه ی لاغر من افکندی

بر درختی که قامت من بود خاطره روی خاطره کندی

من سفر کرده ام تو را در شعر تا همانی شوم که می خواهی

مرکــز ثقل این دگردیسی  ، نقطــه ی  عطف  این  فرآیندی

با روش های چاله میدانی ، شب به شب مثل عصر مشروطه

با دو تا چشم های  قز/زاغ ت  ، مجلسم را به توپ می بندی

چله می گیرم  از همیــن امشب تا به رویـا ببینمت شاید

ذکر "امن یجیب...." می خوانم ، تا به کابوس ها نپیوندی

.........

.........

در حضور مبارکت ای عشق ، کفرگویی چقدر شیرین است !

"وحده لا اله الا .... " تو .... تــو  دقیقـــا خود ِ خداوندی !


برچسب‌ها: بنیامین پورحسن, اشعار بنیامین پور حسن, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 8:56 ] [ شعر و غزل امروز ]
می خندی و لباس شب از شهر می دری

اینــگونه در نظام جهـــان دست می بری!

دامن خلیج، چهره خزر، مو هزار چم

در یک نگاه پنجره ای رو به کشوری

خواهان "پهلوی" شده این شهر، .بلکه تو

برداری  از هراس  "رضـــا شاه "  روسری

باور نکردنی است پس از قرنها هنـــوز

چون دلبران دوره ی سعدی ستمگری

مویت سپاه موج و دلم قلعه ای شنی است

جنگــی نبـــوده است  بــــه ایـــن نابرابری!

زیبــــــاترین لبــاس جهان است بر تنت

از تن اگــــر هر آنچه که داری ، درآوری

"از هر چه بگذرم سخن دوست خوش تراست"

از دوست بگذرم ... کـــه تــو از دوست بهتری!


برچسب‌ها: عبدالمهدی نوری, اشعار عبدالمهدی نوری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 8:52 ] [ شعر و غزل امروز ]
با درود به دوستان و همراهان عزیز!

در یک ماه اخیر مشکلاتی که برای بلاگفا پیش آمد ( ظاهرا در انتقال سرورها) همه ی وبلاگهای بلاگفا از کار افتاد

و همین باعث شد که امکان به روز کردن وبلاگ نباشد.

حالا هم که بلاگفای محترم با نسخه پشتیبان شروع مجدد داشته نزدیک به دویست پست وبلاگ شعر و غزل امروز حذف شده و همه وبلاگها تا تاریخ 1 اسفند 92 به عقب برگشته و  این وافعن برای من شخصن یک فاجعه بود که هیچوقت انتظارش را نداشتم

طبق فرمایشات گهربار مدیریت بلاگفا شاید شاید شاید بقیه وبلاگ هم برگرده که منتظریم تا چند روز آینده چه پیش بیاد

پستها ریکاوری شد که چه بهتر اگر نشد هم که باز هم در خدمتتون هستیم با شروع تازه

" وبلاگ شعر و غزل امروز "

[ شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ] [ 16:1 ] [ شعر و غزل امروز ]
خسته نباشی جناب شیرازی مدیریت محترم بلاگفای....

گند زدی استاد!

                  با تشکر

[ پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۹۴ ] [ 18:48 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب