شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
خميرت را به خون ماه ورزانيد و در آنی

تـــو را پيكر تراشيدند معماران يونانی !

تو را پيكر تراشيدند و از تن خستگی ها را

در آوردند با نوش دو فنجـــان چای سيلانی

حنا بستند گيسوی تو از خــون عميق شب

كشيده چشم و ابروی تو را "محمود" ايرانی

بــرای رنگ چشمت جوهر دريا و جنگل را

چه زيبا ريخت در بوم نگاهت حضرت مانی

خميرت تـا بخشكد داغ لب بود و تن خيس ت

از آن دم باز شد بازار گــــرم بوسه پنهــــانی!

تو را عرفان و عشق آموخت خواجه حافظ شيراز

سخن آموختـــی در محضر سعدی و خاقانــــی!

كشيده از ازل دوردهانت نقش بوسيدن :

نبات سرخ تحتانی نبـــات سرخ فوقانی!

تو شاگرد اول هر چه دروس دلبری هستی

تو استاد همه معشوق از عاشق گريزانی !

بريد و دوخت با باد صبـــا پيراهنی از عشق

نشانده حسن بلقيس تو بر تخت سليمانی

"زليــــخا"دلبری گـــر از تــــو می آموخت ميدانم

به عشقش جامه از تن می دريد آن ماه كنعانی!

به محض ديدنت از جای برخيزند بيماران

بنا شد باتماشای تو طب ديده درمانی!!

چنين شوريدگی از نشئه ی سرشار چشم تو

كشانده عقل را تا خانــــه ی خواب زمستانــی

نصيب من چه كردی جز پريشانی و حيرانی

نصيب از تو چه بوده غيـــر حيرانی پريشانی

موافـــق با جهـــانــــی ساكت و ،  منهــــای آدمهـــا

جهانی بی جنايت ، بی خيانت ، بی... كه می دانی!


برچسب‌ها: سیدمحمدعلی رضازاده, اشعار سیدمحمدعلی رضا زاده, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 11:13 ] [ شعر و غزل امروز ]
در سرم دختر پیری عصبی می رقصد

شهر بر روی سر من عربی می رقصد

این جهان با همــه ی دغدغه هایش دارد

روی یک جمجمه ی یک وجبی می رقصد

سال ها رفته و از برق نگاه تـــو هنوز

مرد دیوانه به سازی حلبی می رقصد

مـــاه افتـــــاده بر آب و منـــم افتاده در آب

اشک می ریزم و او نصفه شبی می رقصد

کاش آغـــوش مرا عطر تـــو معنـا می داد

بوسه یعنی که لبی روی لبی می رقصد

از سبا گیسوی بلقیس بـه همراهی باد

بر سر تخت سلیمان نبی می رقصد...!


برچسب‌ها: سیدمحمدعلی رضازاده, اشعار سیدمحمدعلی رضا زاده, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ ] [ 9:38 ] [ شعر و غزل امروز ]

در شهر پر شده است كه احوال من سگی است

آري سگی است، حال من و قال من سگی است

دندان جمله های خودم را كشيده ام

نام و نهاد و فاعل و افعال من سگی است

هرشب مرا به ساعت سگ كوک می كنند

هر صبحدم ستاره اقبال من سگی است

تقويم روزگار ورق می خورد . . . ولی

مال شما كبوتری و ... مال من سگی است

پنجه به سمت مخمل مهتاب می كشم

خوی پلنگ دارم و چنگال من سگی است

سم و سكوت سِل و سنگ و سنگ وسنگ ...

هر هفت سين سفره هر سال من سگی است

من پاسبان گله شهرم، شبان من

بيم از گزند گرگ مكن، حال من سگی است

دارند مرد و زن به سرم سنگ می زنند

برخورد شهر با من و امثال من سگی است

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 13:18 ] [ شعر و غزل امروز ]
تو : عقربـــــی کـه در قمرم راه می رود

تو : دشنه ای که در جگرم راه می رود

گیسو رها نکن به سراغم نیا بد است

دیوانـــه ای درون سرم راه مــــــی رود

این روزها زمین و زمان خانه های شهر

من ایستاده دور و بـــــرم راه مــــی رود

می بینمت به خواب و عجیب است در پی ات

هــــر شـب دو پـای در بــه درم راه مــــی رود

می خواستم که گل بخرم دیدمت به راه

اصلا گلـــــی کـــه من بخرم راه می رود

این فکر پیر توی سرم هــی عصا زنان

«شاید که از تو دل ببرم» راه می رود

من بمب خنده عقب افتاده ها شدم

دیوانـــه ای درون سرم راه مــــی رود 

[ پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 18:43 ] [ شعر و غزل امروز ]
چند وقتیست که من بی خبر از حال توام

مثل یک سایــه ی مشکوک به دنبال توام!

خوب من ! بد به دلت راه مده چیزی نیست

من همان نیمه ی آشفته ی هر سال توام!

تـو اگـــر باز کنـــــی پنجره ای سمت دلت

می توان گفت که من چلـچله ی لال توام!

سالها گوش بـــه فــرمان نگاهت بودم

چند روزیست که بازیچه ی امیال توام،

گله ای نیست کــــه برداری و دورم ریزی

من همان میوه ی پوسیده ی اقبال توام

مثل یک پوپک سرما زده از بارش برف ـ

سخت محتاج به گرمای پرو بال توام!

زندگی زیر سر توست اگر لـــج نکنــــــی

باز هم مال خودت باش خودم مال توام!

[ پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 18:35 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب