|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
این شعر شاید شعر تلخ آخرین باشد بگذار این هـم سهم یار نازنیـــن باشد ای یار شاید صبــــح فردا پـای یک دیوار افتاده نعش سرخ من روی زمین باشد بگذار پس دست تهی از حاصلم امشب در بـــاغ لیمــو و ترنجت میوه چین باشد تو آفریدی شعرهایم را به یک لبخند این آفرینش لایـــق صد آفــرین باشد من در دهان زخــــم هایــــم عشق ورزیدم ترکیب زخم و عشق – آری – بهترین باشد آزاده تر از ســرو بــودم در مسیـر بـــاد شاید لج این بادها هم از همین باشد * حالا نشسته روبرویـــــم جوخــــه ی آتش شاید خدا می خواست پایانم چنین باشد!
برچسبها: شعر و غزل, شعر و غزل امروز, محمدرضا حسینی مود [ شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 17:49 ] [ شعر و غزل امروز ]
بیا فشرده تر از خوشه های انگورت بغل بگـــیر مرا با تمــــام منظــــورت! بغل بگیر چنان که صدای امواجـــم رسد به گوش اهالی ساحل دورت مرا حساب کن از آن هزارها ماهی کـــــه حاضـــرند بمیرند در دل تورت تو آن درخت اناری که می مکد هر روز زساقـه شهد سلیمانـــــی تو را مورت تو شاهزاده ای از پارس – نامت ایراندخت- و مــن نــواده ای از تیــــــرگــان شـــاپورت بگو پیالــه بیارد طبق طبق خیــــام به پاس خنــده ی عطاری نشابورت برهنه می شوم و رو به قبله ات بی جان بیاورد اگـــــــــر عطار سدر و کــــافــــورت تو اسب سرکش عشقی و دوست دارم من علف شـــــوم بــــه تمنــــای سبز آخــــورت! به قطره ای که مکیده ست از تنت ای گل عسل شده ست سراپــــا تمــــــام زنبورت به یاد خاطره هـامــان دوباره برپــــا کن بساط بوسه و لبخند و مجلس سورت عنان روسـری ات را به دست باد بده بپاش روی من از نغمه های پرشورت میان خلــوت آغــــــوش مـن توقف کن که بوسه ای بنشانم به گیسوی بورت... که کرده است در این قحطسالی گنجشک به قتل فاجـــــعه آمیــــز بــوســـه مجبــورت چنان مباش که فردا مورخان جهان گهـــی سزار بخوانند و گاه تیمورت شده ست چنگ من –ای ماه- از قفس سرشار ببین چــــــه آمــــده بـــر ایــن پلنـــــگ مــغرورت! [ یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 20:14 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||