|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
نشسته بود پسر، روی جعبهاش با واکس غریب بود ، کسی را نداشت الا واکس نشسته بـــود و سکوت از نگــاه او میریخت و گاه بغض صدا میشکست : «آقا واکس؟» درست اول پائیــــز ، هفت سالش بـــود و روی جعبهی مشقش نوشت : بابا واکس... غـــروب بود ، و مرد از خدا نمیفهمید و میزد آن پسرک کفش سردِ او را واکس (سیاه مشقی از اسمِ خدا خدا بر کفش نماز محضـی از اعجاز فرچهها با واکس) بـرای خنده لگد زد به زیـــر قوطــی ، بعد صدای خندهی مرد و زنی که : «ها ها واکس- چقدر روی زمیــن خندهدار میچرخد!» (چه داستان عجیبی!) بله، در اینجا واکس- پرید تــوی ِخیــابان ، پسر بــــه دنبــالش صدای شیههی ماشین رسید، اما واکس- یواش قِل زد و رد شد ، کنــــــار جدول ماند و خون سرخ و سیاهی کشیده شد تا واکس... غروب بود ، و دنیـــا هنــــوز مــیچرخید و کفشهای همه خورده بود گویا واکس و کارخانه بـــه کارش ادامه میداد و هنوز طبق زمان هر دقیقه صدها واکس... کسـی میان خیابان سه بار "مادر!" گفت و هیچ چیز تکان هم نخورد، حتی واکس صدای باد ، خیابان ، و جعبــــهای پاره نشسته بود ولی روی جعبه تنها واکس . . . برچسبها: پوریا میر رکنی, نبراس میر رکنی, اشعار پوریا می رکنی, شعر و غزل [ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 3:31 ] [ شعر و غزل امروز ]
( مزارساعت 3 ، لحظه های تنهایی بزن بخـــوان دوتا آدم تماشایـــی صدای تق تق سنگی مدام می آمد وزیر سقف نفسگیر تق تق پایـــی) درست مثل توزیباست ، مثل من هم زشت فرشته ای ست پر از شهـــوت هیــولایی وخسته از همه وقتی به خانه می آیم لبالب از سرطان زنان هرجایـــی نشسته است لب حوض کوچک خانه و می دود طرف من : سلام ، بابایی! چقدر بد کــه نباشی کناربالینش چقدر بد که نخوانی براش لالایی چقدر بد که بخوابد کنار عکسی سرد کنــــار ِ خیـــره ترین مادر ِ مقوّایــــی ( ترانه خواندنشان را گلوله باران کرد صدای مبهـــم و ناجـور ِ هواپیمایی) به خانه می روم ، اما کدام خانه ؟ بگو! که سوخت خانه در آن دادگاه صحرایی هنوز می شنوم خاطرات آن شب را فرود بمب میان سه استکان چایـی فرار من ، و تو ، حتی ز تانکهای خودی و مرگ نخل ِ تـــو با زلفهای خرمایی کدام دخترکوچک درانتظار من است؟ که جا گذاشته ازخود فقط دودمپایی زمانه ریشه ی شب را نمی کند هرگز و گور سگ پدران دهات بالایی چقدرخوب که این جنگ هرسه مان را کشت سه قبر پشت سر هم ، چقــدر رؤیـــایی! برچسبها: پوریا میر رکنی, نبراس میر رکنی, اشعار پوریا می رکنی, شعر و غزل [ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 3:24 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||