|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
ای کاش تو رودخانه باشی تا من...
هر روز تمــــام قطره هایت را من... من نیز سفال کوچکی باشم که یک روز شراب اگر بنوشی با من ----------------------- بد جور به هـــــم ریخته و ترسیده مادر که دوباره خواب شومی دیده از بهت و سکوت پدرم می ترسم ما گاو نداریـــــــم ولـــــــی زاییده ------------------------ من با تو چقدر ساده رفتم بر باد تو نام مرا چـــــه زود بردی از یاد من حبه ی قند کوچکی بودم که از دست تو در پیاله ی چای افتاد ----------------------- در جام سرم شراب انداخته اند یک گوشه مرا خراب انداخته اند من در بلمــی در وسط اقیانوس پاروی مــــــرا در آب انداخته اند ------------------------ برخوان خدا که سهم شیخ و شاه است نانی است که اندازه ی قرص ماه است سنگک نه که روی سفره مان سنگ گذاشت دستـی کـــــه همیشه خـــــدا کـوتـــاه است ----------------- طفلک پســــــرم باز مجابش کردم بی شام به زور قصه خوابش کردم ناگاه کبوتری به خوابش آمد ناچار گرفتم و کبابش کردم --------------- مانند همیشه چشمهایـــم به در است بر سفره ی ما جگر نه خون جگر است ته مانده ی سفره ی شما را آورد آری پدرم مورچه ی کارگـــر است -------------- [ چهارشنبه نهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 18:56 ] [ شعر و غزل امروز ]
اين سيب را چگونـــــه دهــــــانی نچيده است
اين سيب را که اين همه سرخ و رسيده است سوی خودش تمام زمين را کشيده است آن باغبـــان کــــــه ميوه چنين پروريــــده است اين سيب را خدا ز چه باغی خريده است دست و دل از تمــــــام عـزيــــــزان بريده است از عرش تا به فرش خدا را دويده است آری منم که در تب سيبی چنين قشنگ اينگونـــــه رنگ سبز سرودم پريده است. [ دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 15:30 ] [ شعر و غزل امروز ]
دل می شود از تو قرص با یک بوسه
احوال مرا بپرس بــــــــــــا یک بوسه لب های تو نسخه ای مرا پیچیدند صبح و شب و ظهر، قرص، با یک بوسه!! ................................................ مصراع نخست: من تو را می بوسم در مصرع بعد هم تو را می بوسم ایراد ندارد! به کسی چه! اصلا شعر خودم است من تو را می بوسم! ............................................ بی دغدغه همچنان تو را می بوسم بی بوسه عزیز! در خودم می پوسم آنقدر به بوسه ی تو معتادم که یک قافیه در میان تو را می بوسم! ......................................... وقتی (به سلامت) است روی لب تو انگار قیامت است روی لب تو لب بر لب تو... دوباره برمی گردم این بوسه امانت است روی لب من! ......................................... عمریست شبانه روز لب هایت را... لب باز نکن هنوز لب هایت را... نه! سیر نمی شوم به چندین بوسه بر روی لبم بدوز لب هایت را! ...................................... تا از لب تو شنید بوسه بوسه از روی لبم پرید بوسه بوسه پس کی تو مرا...؟ کی تو مرا...؟ کی تو مرا...؟ جانم به لبم رسید بوسه بوسه .................................... عشق آمد و ناگهانی از بوسه نوشت یک آیه ی آسمانی از بوسه نوشت با قرمز لب های قشنگت تا صبح بر روی لبم رمانی از بوسه نوشت ...................................... امروز خراب دیشبم از بوسه لبریز حرارت و تبم از بوسه بر روی لبم بدوز لب هایت را امروز که من لبالبم از بوسه .................................. می آیی و آب می شود تب هایم مهتاب تمام می شود شب هایم لب بر لب تو گذاش... بیدار شدم طعم گس بوسه می دهد لب هایم ...................................... عادت کرده فقط به گرما لب هات می سوزد از سوزش سرما لب هات می ترسم اگر لبم به لب هایت خورد آلوده شود به آمفولانزا لب هات!! ............................... می لرزم و ضعف دید دارم دکتر مجنونم و شکل بید دارم دکتر لبهای من از تب جنون می سوزند بوسیدگی شدید دارم دکتر!! .............................. در آب که شستی تن بی تابت را دیدند تمام رودها خوابت را لبهام به شکل بوسه ـ ماهی شده اند بنداز درون آب قلابت را [ دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 23:13 ] [ شعر و غزل امروز ]
بعد از سلام عرض شود خدمت شما ما نیز آدمیـــــــــــــم بلا نسبت شما بانوی من زیاد مزاحـــم نمی شوم یکعمر داده است دلم زحمت شما باور کنید باز همین چند لحظه پیش با عشق باز بود سر صحبت شما اما!هنوز هم که هنوز است به دلم سر می زند زنی به قد و قامت شما انگار سالهاست که کوچیده ای وما بر دوش می کشیم غم غربت شما ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم بانـــو خـــــــــــــــــــدا زیاد کند عزت شما [ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 5:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
شب ، التهاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین نامه ، جواب ، عشق ، غزل ، نقطه چین سیگار ، گریـــــه ، خاطــــره ، آب ، قرص آتش ، عذاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین باران ، حیات ، کوچـــــه ، خیابان ، سکوت روز ، اضطراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین بد ، خوب ، زشت ، مرگ ، خـــدا ، زندگی پایان ، سراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین ساحل ، غروب ، خسته ، خیانت ، غروب شاعـــــــر،طناب ، عشق ،غـــــــزل،...... [ پنجشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۹ ] [ 4:51 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||