|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
می توانی كه فريبم بدهی با نظری پنجه انداختهای سوی شكار دگری آه! ديوانه ی آن لحظه ی چشمان توام كــه پلنگانه به قربانـــی خود مينگری آنچنان رد شو كــــه آشفته كنــی موی مرا ای كه آسوده دل از بيشه ی من ميگذری مرهمی بهتر از اين نيست كه زخمم بزنی عشق ، آمــاده بكــن خنــــجر بــرنده تـری هيمه بر هيمه ی اين آتش سوزنده بريز تا از آن جنــگل انبــــوه نمـــاند اثــــری نكند بـــوی تـــــو را باد به هر جا ببرد خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری برچسبها: اعظم سعادتمند, اشعار اعظم سعادت مند, شعر وغزل, شعر وغزل امروز [ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 13:50 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||