شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
می توانی كه فريبم بدهی با نظری

پنجه‌ انداخته‌ای سوی شكار دگری

آه! ديوانه ی آن لحظه ی چشمان توام

كــه پلنگانه به قربانـــی خود مي‌نگری

آنچنان رد شو كــــه آشفته كنــی موی مرا

ای كه آسوده دل از بيشه ی من مي‌گذری

مرهمی بهتر از اين نيست كه زخمم بزنی

عشق ،  آمــاده بكــن خنــــجر بــرنده تـری

هيمه بر هيمه‌ ی اين آتش سوزنده بريز

تا از آن  جنــگل انبــــوه  نمـــاند اثــــری

نكند بـــوی تـــــو را باد به هر جا ببرد

خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری


برچسب‌ها: اعظم سعادتمند, اشعار اعظم سعادت مند, شعر وغزل, شعر وغزل امروز
[ سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 13:50 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب