شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
از خوب ها بریـده و بد جمـــع می کند

مردی که از زمانه حسد جمع می کند

درصفر ضرب کرده خودش را و سالهاست

هـی بـــر سر نتیجــه عدد جمـع می کند

تا از زمیــن پلــی بزند بـــر ستـــاره ها

از چشمهای بسته رصد جمع می کند

او یک روانی است که در کوچه های شهر

هر توپ را کـــه می ترکد جمـــــع می کند

او  اعتقـاد  دارد  انســان  نمرده  است

با اینکه کوچه کوچه جسد جمع می کند

جای قلـم نشسته و با سوزن سرنگ

جوهر ز رگ گرفته عدد جمع می کند

فریادهای خسته ی خود را زکوچـــه ها

وقتی کسی نمی شنود جمع می کند:

ای مردمان خوب که شیطان ز جمع تان

هی دسته دسته آدم بد جمع می کند

از من بـه زندگی برسانید اینکه مرگ

دارد علیه عشق سند جمع می کند 


برچسب‌ها: صالح سجادی, اشعار صالح سجادی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:8 ] [ شعر و غزل امروز ]

امشب من و “بنان” و خدا گریه می کنیم

در اوج دیلمـــان و دعــــا گریـــه می کنیم

امشب خدا به حال من و بندگان خویش

ما هم به حال و روز خدا گریه می کنیم

بــا دفتـــری گذشته ی خــود را ورق زنان

یک مشت شبه خاطره را گریه می کنیم

باران گرفته شهر پر از ضجه ی خداست

ما هـــم شبیه پنجره ها گریه می کنیم

از درد برده ایــم بــــه نـــزد خـــدا گله

از دست کارهای خدا گریه می کنیم

گندیده هر چه گوش و کپک بسته هر چه چشم

امشب بــدون این کـــه صدا…گریـــه می کنیــــم

” ترسم که اشک در غم ما پرده در شود”

ای راز سر به مهـــر تو را گریه می کنیم

[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 19:53 ] [ شعر و غزل امروز ]

«کنار من که قدم می‌زنی هوا خوب است

پر از پریدنــــم و جای زخــم‌ها خوب است

برای حک شدن عشق در خیابان‌هــا

به جا گذاشتن چند رد پا خوب است

قدم بزن پُـــرم از حس «درکنـــــار تویــــــی»

قدم بزن پُرم از حس اینکه «ما» خوب است

نخند حرف دلــــم را نمـی‌شــــــود بزنـــــم

خیال می‌کنم این‌جور جمله‌ها خوب است

بگیــــر  دست مـــــرا بشکن‌ام بپیچان‌ام

دو تکه‌ام کن و آتش بزن، بلا خوب است

به هر کجا کــــه مرا می‌بری نمــی‌گویم

کجا بد است کجا دور یا کجا خوب است

بـــه من بگو تو، بگو هــی، بـه من بگــــو صالـــــح

نگو: «تو» بی‌ادبی می‌شود «شما» خوب است!»

تـــو  تکیه  کلام  منی  و  شاعــــر  تـــــو

همیشه نام تورا ثبت کرده با خوب است

و بیت بیت سفر کرده از هرآنچه بد است

بــه اتفاق تو او هم رسیده تا خوب است

قدم بزن صحـــرا فکــــر مـــی کند باران

دوباره یاد زمین کرده و خدا خوب است

[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 19:46 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب