شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
در سرم باش و بیا یکسره سرسام بده

قدری از باده ی ته مانده در آن جام بده

بنشین دود کنـــم هستی خود را با تو

مثل قلیان دو سر چاق به من کام بده

گره ی روسریت را کمی امشب شل کن

به تمـــام  شعرا...نه...به من الهــــام بده

رعیت بـــاغ تـوام دختــــر ارباب فقط

مشتی از نوبر هرساله ی بادام بده

دست کم جای جوابی به سلامم یکبار

بی تفـــاوت نگذر از من و دشنــــام بده

حکم دادی به خداحافظی آخر ، قبلش

قدر یک بوسه به من فرصت فرجام بده

به سراغ من اگر آمدی آهسته بیا*

غــزلی تازه بخوان ، فاتحه آرام بده


برچسب‌ها: فواد میرشاه ولد, اشعار فواد میرشاه ولد, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:58 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب