شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
دنیای شیرینت به کـام دیگران باشد

لبخندهایت سهم از ما بهتران باشد

کج کرده راهش را به سمت دامنت خورشید

پرچیــن گلهـــای تـــــو وقتـــی زعفران باشد

گلگونه های شرجی شهریور گیلان

نارنـــج های نوبــــر مـــازندران باشد

یک دکمــــه از پیراهنت افتاده در کوچــه

جوینده اش یابنده ی گنجی گران باشد

شب زنده تر شد با پل ابروکمان شهرم

تا لهجه ی شیرین خرما هم در آن باشد

مطلــع ندیدم ناب تـــر از بیت ابرویت

باید قلم در بیت بیتش خیزران باشد

مستی خیالی نیست،همدستم اگر باشی

هر جــام چشمت ناب تر از شوکـــران باشد

وقتی که می دانم نگاهت در نگاهم نیست

دیگـــر  نبــاید  انتــظار  از  دیگـــران  باشد

پس لااقل شب روسری را از سرت بردار

مهتـــاب باید آسمانش بـی کـــران باشد


برچسب‌ها: فواد میرشاه ولد, اشعار فواد میرشاه ولد, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 12:12 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب